el: ول گردي . .
2010/08/16
دنيا همان چيزي بود كه من روي آسفالت همين خيابان ها جا گذاشته ام
همان چيزي كه من را مثل يك پروانه عاقل نمي كند
لبخند تو سكوت من لبخند تو لب هاي بي لبخند تو
حالا كه دنيا تو را با خود مي برد و تمام دنياي من كه پر از خيابان است
من از خواستن جمع شدن در ابعاد تو
حالا چه قدر
دير شده است
برايم نوشتن اين ها كه عاشقانه است
حالا كه خيابان با هيچ چيز پاك نمي شود
همين دنيا
چه كسي جمع كند مرا از وسط خيابان
چه كسي ميتواند ديگر جمعم كند از وسط خيابان
دنيا مال من نباشد ديگر
تو مال من نباشد ديگر
هنوز هم به حمام مي روم
چيزي پاك نمي شود از اين دنيا
اشك هم نباشد ديگر
هنوز دیدگاهی بیان نشده




