پرش به محتوا

el: ول گردي . .

2010/08/16
بدست

پیوند به منبع

دنيا همان چيزي بود كه من روي آسفالت همين خيابان­ ها جا گذاشته ­ام

همان چيزي كه من را مثل يك پروانه عاقل نمي­ كند

لبخند تو سكوت من لبخند تو لب­ هاي بي لبخند تو

حالا كه دنيا تو را با خود مي­ برد و تمام دنياي من كه پر از خيابان است

من از خواستن جمع ­شدن در ابعاد تو

حالا چه­ قدر

دير شده است

برايم نوشتن اين­ ها كه عاشقانه است

حالا كه خيابان با هيچ­ چيز پاك نمي­ شود

همين دنيا

چه كسي جمع كند مرا از وسط خيابان

چه كسي مي­تواند ديگر جمع­م كند از وسط خيابان

دنيا مال من نباشد ديگر

تو مال من نباشد ديگر

هنوز هم به حمام مي­ روم

چيزي پاك نمي­ شود از اين دنيا

اشك هم نباشد ديگر

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 60 مشترک دیگر بپیوندید