انتقاد از همجنس خواهان و فرهنگ حاشیه ی (ساب کالچر) آنان/شاهرخ رئیسی
رضا: آونچه که در زیر می بینید مطلبی هست که شاهرخ در صفحه فیس بوکش منتشر کرده و البته نظر شخصیم در مورد خود این مطلب مثبت هست و آموزنده آما آنچه که رئیسی رو به نگاشتن این چنین مطلبی وا داشته ( پست های قبلی و نظرات قبلی او که در همان صفحه فیس بوکش منتشر شده ) مطالبی هستند به دور از آنی که واقعیت جامعه همجنسگرایان ایران نیاز داره و در حال تجربه است، برای همین نظرات سپهر و پاسخ شاهرخ به سپهر هم در زیر منعکس شده.
همانطور که در نوشته ام نیز عمدن و با تاکید گفتم این انتقادها از فرهنگ حاشیه ی همجنس خواهان، انتقادهایی است که خود همجنس خواهان فرهیخته ی آلمانی، یعنی دو«اسطوره» یا «غول جنبش همجنسخواهان آلمان» در اوایل دهه ی هفتاد میلادی از خود جنبش هموسکشوال ها و فرهنگ حاشیه ی هموسکشوال ها مطرح کرده اند. مارتین دانکر جنسیت شناس گی که متاثر از مکتب فرانکورت است و رزا فن پرانهام، فیلمساز گی در فیلم مهم سینمای روشنگری ی آلمان، «منحرف نه هموسکشوال بلکه اجتماعی است که در آن زندگی می کند» اینها را مطرح کردند. انتقادهای آنان البته توسط بخش کنزرواتیک با واکنش وحشیانه با خصم و دشمنی مواجه شد اما بخش پیشر و و حتی بخش عمده ی همجنس خواهان آلمانی بهشان انگیزه و امکان پیشرفت داد. این انتقادها پس از چهل سال هنوز درباره ی بخش عظیم همجنس خواهان آلمان و بخش بزرگی از همجنس خواهان ایرانی مصداق دارد. متاسفانه گفتمان همجنس خواهان ایرانی همچون فرهنگ ایرانی در دیگر زمینه ها در زمینه ی خود نقادی بسیار خام و ضعیف است. همجنس خواهی برای بسیاری از فعالانش بدل به هویت و در و دکان شده است. بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی از کنار موضوع همجنس خواهی با سکوت می گذرند(از جمله برخوردهای هموفوبیک همین سکوت کردن در قبال این مسئله ی مهم است). آن معدود فعالان سیاسی یا اجتماعی و حقوق بشری هم که سکوت نمی کنند نهایتن به بازگویی ی ظلم و ستم به همجنس خواهان و قوانین وحشیانه ی اسلامی اکتفا می کنند. در این برخوردها، همجنس خواهان یا قربانی اند و یا قهرمان. قربانی به دلیل بی فرهنگی و توحش نظام دگرجنس گرای هموفوب رایج و قهرمان به این دلیل که اعلام کرده اند هموسکشوال هستند.
همجنس خواه بودن(واژه ی همجنس گرا و نیز دگرباش معادل های نادرستی برای هموسکشوال و کوئیر هستند) کسی همچون دگرجنس خواه بودن دیگر کس به خودی ی خود نه فضیلتی است و نه رذیلتی، نه نشان مدرن و پیشرو بودن کسی است و نه مظهر سنتی ماندن. تجربه نشان داده اگر فرد هموسکشوال آگاهانه با برخی افکار، آموزه ها و ساختارهای سنتی و مذهبی و هموفوب برخورد نکند می تواند به راحتی همانها را در خود و روابطش بازتولید کند و در این راه حتی از هتروسکشوال ها پیشی بگیرد
.
خودنقادی از فرهنگ هموسکشوال ها قدمتش به قدمت خود جنبش همجنس خواهان در بیش از یکصد سال پیش باز می گردد. ماگنوس هیرشفلد اندیشمندی بود که در اوایل قرن بیست به این مهم پی برده بود و در کتاب ها و مقالات و سخنرانی هایش در عین دفاع از هموسکشوال ها در برابر توحش قانون و عرف، از خود همجنس خواهان انتقاد می کرد تا آنان در دام بازتولید ارزش های هموفوب نیفتند. معمولن بزرگترین هموفوبها و همجنس خواه ستیزان نه از میان دگرجنس خواهان استریت بلکه در میان خود همجنس خواهان بوده اند. از زمان حذف تبصره ی ۱۷۵ از قوانین جزایی ی آلمان، انتقاد از هموسکشوال ها توسط خود هموسکشوال ها قوت یافت و رادیکالتر شد. دیگر دشمن اصلی نه قوانین تبعیض آمیز یا اجتماع دگرجنس خواه بلکه خود همجنس خواهان بودند که با افکار کنزرواتیک و سنتی شان راه را بر هر پیشرفت و تغییر اساسی می بستند. به گمان من در جنبش و گفتمان همجنس خواهان ایرانی این مهم باید پا به پا و در کنار انتقاد از قوانین و عرف و سنت انجام گیرد. مارتین دانکر جنسیت شناس برجسته ی آلمانی که خود گی بود در کنار رزا فن پرانهایم، فیلمساز گی آلمانی در فیلم «منحرف نه همجنس خواه بلکه اجتماعی است که او در آن زندگی می کند» به شکل رادیکال این خودنقادی را آغاز کردند. گی ها و لزبین ها اینبار در سالن سینما با فیلمی از «سینمای روشنگری» مواجه شدند که خطلب انتقادش نه دولت و مذهب، بلکه به خود آنان بود. انتقادهایی که هنوز پس از قریب به چهل سال تازه، به جا و درست می نماید و هر انسانی را به تفکر و تغییر فرا می خواند. من به زودی ویژه نامه ای در اینباره در سایت اثر تدوین و منتشر خواهم کرد. امروز همچون همیشه با زبانی ساده، رادیکال و پرووکاتیو(تحریک گر) برخی از این انتقادها را که مناسب فضا و ضرورت های ایرانی بود مطرح کردم. سالهاست که سعی می کنم در کار فرهنگی جمله ای کوتاه از عبید زاکانی از رساله ی صد پند را آمیزه ی گوش کنم. آموزه ای که گمان دارم در راه رسیدن به حقیقت(کدام حقیقت؟) می تواند پرنسیب اصلی ی هر نویسنده و انسان اهل خردی باشد و او را در کوران حوادث یاری رساند : «طمع از خير كسان ببريد تا به ريش مردم توانيد خنديد». این طمع همان گرفتن تائید و شنیدن «به به چه چه» مخاطب ایرانی است. طمعی که بزرگترین آفت جان و دل منتقد اهل فکر و اندیشه است و خنده به ریش مردمان نیز انتقاد است از آنها. واکنش بدوی و ناپخته و احساسی ی برخی دوستان همجنس خواه نشانم داد که جای خالی ی چنین برخوردی در گفتمان همجنس خواهان آشکار است. در لینک های زیر برخی از این انتقادهای کوتاه را که همچون همیشه به زبانی موجز، رادیکال و پرووکاتیو مطرح کرده ام می بینید. به امید آنکه فرهنگ خودنقادی و دیالوگ میان ما ایرانیان قوی شود:
در نظر داشته باشیم که برای برخی چونکه همجنس خواهی جای ایدئولوژی و دین را گرفته توان و جنبه ی شنیدن نقد را ندارند. در محیط تفکر آلمانی اما خودنقادی و چالش را ارج و حرمتی است. دینخویی را پایانی نیست. همیشه سرکوب منتقد با همین توجیهات مشابه صورت گرفته که مثلن: «تو خودی نیستی». «هر نکته جا و مکان مناسب می خواهد و الان وقتش نیست» «ساکت باش و انتقاد نکن مگر دشمن سود ببرد» «تو با انتقادت آب به آسیاب جمهوری اسلامی میریزی» و خلاصه هر سرکوب گر دینجوی دشمن انتقاد; چنین توجیهاتی برای سرکوب و فرار دارد. یا چونکه یکی دو نویسنده ی سیاسی ی گی یا لزب می شناسید که اهل فوکو خواندن و کوئیر دانستن هستند گمان می برید پس گی و لزبین ها همه چنینند! همجنس خواهان ایرانی باید انتقادهای بزرگان جنبش هنجنس خواهی چون دانکر و پرانهایم را جدی بگیرند و ازشان بیاموزند. انتقادهایی که در هر زمان و مکانی و توسط هر کسی فارغ از گرایش جنسی باید خوانده و دانسته شود.
-
نفرت همجنس خواهان از یکدیگر:
http://www.facebook.com/?ref=logo#!/photo.php?pid=1362887&id=1070764380
باید جز کون مغز را هم پرورش داد
:http://www.facebook.com/?ref=logo#!/photo.php?pid=1362698&id=1070764380
چرا گی ها فقط در فکر کون هستند؟
http://www.facebook.com/?ref=logo#!/photo.php?pid=1362304&id=1070764380
گی های سالمند خارج نشین:
http://www.facebook.com/?ref=logo#!/photo.php?pid=1362271&id=1070764380
برخی استریت های هتروسکشوال انگار بیشتر غم و درد برابری طلبی ی گی ها را دارند تا خود آنها:
http://www.facebook.com/photo.php?pid=1362955&id=1070764380&saved
-
درسی که تو هرگز نگرفتید از جنبش همجنس گرایی آلمان فهم کانتکس جنبش بوده جنبش همجنس گرایی در آلمان روی شانه های جنبشی که از دهه شصت در فرانسه و آلمان قدرت گرفته بود بالا رفته بود این جنبش از حلقه های حمایتی بالا می رفت این جنبش در آلمانی ک…ه… پس از فاشیسم به خود انتقادی پرداخته بود قدرت گرفته این جنبش در یک متن اجتماعی رادیکال مستعد بود ….و در جامعه سیاست رادیکال همجنس گرایان خطاب می شوند به سیاست نه در جامعه ایرانی که فشارهای سیاسی احتماعی خانوادگی در متن جامعه ای که هنوز بکارت دختر مسئله است تو چطور می توانی همجنس گرایان را کونی هایی بخوانی که با اسم و فامیل واقعی فهالیت نمیکنند؟ جایگاه تو کحا است؟ که فیس بوک را باز می کنی می نویسی این ها فقط به آشپزی ومسافرت می پردازند….تو ساده انگاری مغرضانه ای را پیشه کردی و زبان سطحی ژورنالیستی که اصلا کانتکس نمی شناسه…… تو نمی بینی که در جامعه و عرصه سیاسی سیبیل کلفت ها که هنوز تا بنا گوش سنتی هستند نمی توان از همجنس گرایان چندان انتظار داشت چرا که این عرصه هتروسکسوال اجباری …… تو هنوز سرتا پات مردسالار که از عبارت اوا خواهر برای تحقیر استفاده میکنی…فمینه بودن و زنانگی افتخار است برای ما برای تو اسطوره مردانگی درونی شده….تو انسان ها را به کونشان تقلیل می دهی نزده تو امر جنسی امر سطحی است اما سیاست ما از تن ما آغاز می شود .کون ما درست کون ما اسطوره مردسالارانه درونی شده را می لرزاند.
چرا ذات گرایانه به پدیده های اجتماعی نگاه میکنی تقلیل کنش های اجتماعی به سکسوالیته افراد سطحی نگری محض است. شاهرح این عبارت تو که می نویسی/
گر طرف مقابل بای سکشوال باشد و با غیره همجنس رابطه ی خوبی داشته باشد، نفرت از او قویتر است زیرا او هم…زمان هم مثل ما «لجن و حقیر» است و هم از عهده ی انجام کاری برآمده که ما خود از انجامش ناتوانیم.
این عبارت اوج ناشی گری و فهم هتروسکشوال اجبارایانه مردسالار را نسبت به این ماجرا نشان می دهد. تو هنوز درگیر این هستی که رابطه با غیر همجنس را به عنوان توانایی برتر باز تولید کنی و رابطه با همجنس را حقیر انه صورت بندی کنی از دهان کسانی که جزوه آنها نیستی ….نوع نگاه تو مرکزیت دگرجنس گرایی را نشان می دهد انچه که همجنس گرایان در مقابل آن حساس هستند بای سکشوالیته نیست
مسئله اینجا است که بای سکشوالیته از نگاه برخی یعنی زندگی تختخوابی با همجنس و سبک زندگی اجتماعی با دگر جنس ….از این منظر مردای ایرانی که زن میگیرن و بعد زندگی تختخوابی و پستوخانه ای با همجنس دارن برای فرار از فشار های هموفوبیک از مفهو…م بای سکشوالیته اشتباها استفاده میکنند ….اساس بای سکشوالیته چیزی فرا تر از امکان و توانایی خوابیدن با دوجنس و در تمام ابعاد زیستی منعکس می شود …انچه که به ان فوبیا داریم بای سکشوالیته نیست بلکه سو استفاده از این مفهوم برای پستوخانه ای کردن همجنس و تسلیم شدن به سبک زیسته هتروسکشوالیته احباری است و یا به دست اوردن امتیازهای دیگر شهروندی اجتماعی و…….از این مفهوم باید درست استفاده کرد -
من تجربه ام در این سالها با گی ها و لزب های از حدود پنج سال پیش شروع شد. اول سردبیر چراغ بودم و به دعوت من خانم ساقی قهرمان وارد چراغ شد و پس از رفتن من کار را به خوبی هم ادامه داد. من از آنزمان با دهها نویسنده و شاعر و یا پناهنده ی آواره ا…ز ایران و ترکیه و سراسر دنیا رابطه داشتم. هم همکاری و هم دوستی ی نزدیک. حتی بعد از بیرون آمدن از سازمان دگرباشان ایران فعالیتم را به عنوان عضو هیئت مدیران سازمان همجنس خواهان آلمان (ال-اس-فا-د) که مهمترین ان جی او آلمان در این زمینه است ادامه دادم. مدت ها به هومو های پناهنده ی ایرانی از هایمهای پناهنده گی ی آلمان مشاوره می دادم. از نوشتن کیس دادگاه گرفته تا شخصن رفتن به هایم پناهنگی و رفتن پابپایشان پیش وکیل، روانشناس و مددجوی اجتماعی. در سازمان همجنسخواهان آلمانی که عکسم اینجاست
http://www.facebook.com/photo.php?pid=1362955&id=1070764380&saved#!/photo.php?pid=1152108&id=1070764380&ref=fbx_album
اولین ایرانی ی بودم که وارد هیئت مدیره شد و اولین پروزه ی من آنجا باز حمایت از هوموهای کشورهای مسلمان بود که در آلمان هستند. نه فقط با پناهجوها که مستقیم از ایران گریخته بودند بلکه با بچه های از خانواده های نسل اول و دوم و سوم مهاجر. می خواهم بگویم اطلاعات و تجربه ام بعد مهاجرت تازه شروع شد و با دردکشیده ترین قشر اآسیب دیده ی کشور بود. اطلاعات به نسبت زیاد است و حتی با بخش مربوطه در امنستی اینترنشنال و هیومن رایتس واچ مدت زیادی کار کرده ام.
کارم با امنستی و هیومن رایتس واچ، تدوین، انتقال و بررسی ی موارد نقض حقوق بشر در رابطه با هوموها و ترس های ایرانی بود. یعنی تازه ترین اطلاعات در زمینه ی خودش. ارتباطم فقط با نویسندگان گی یا فعالان اکتیویست نبود بلکه با عادی ترین افراد که اهل سیاست یا فرهنگ و ادب نیستند. هر مورد نقض حقوق هوموها را که بگویی در ذهن من دهها مثال زنده اش از سراسر ایران می آید. از شلاق و شکنجه گرفته تا اعدام
البته انگیزه ام به سالهای پیش از مهجرت به نوعی بازمی گردد. وقتی شاهدی دوستت خودکشی می کند یا چطور همکلاس گی ات به خاطر حالات فمینینش خرد و خراب می شود. -
شاهرخ بحث بحث انتقادی وماحرا نوشته تو است و حواب ما ربطی نداره سوابقتت را به میان میاوری در باره نوشته ات صحبت کنه به نقد من جواب بده من چی کار دارم به سوابقا من نقد روشن نسبت به نقدت به هموسکشوال ها کردم دوباره نوشته ات را کپی میکنم ت…ا بحث را به حای دیگری نکشی
* Previous
چرا گی ها فقط در فکر کون هستند؟
در کولونی های بسته ی گی های غربی پدیده ی آشنا و تهوع آوری هست که من در کولونی های ایرانی نیز کم سراغ ندارم. آنها به شدت امل، اخلاق گرا، سنتی و کنزرواتیک هستند. به جز سکس، پارتی، آشپزی و مد و مسافرت به چیز دیگری فکر نمی کنند. از سیاست گریزانند(اوا خواهر اینا نون و آب نمی شه). از هر انقلاب و اندیشه ی رادیکال فاصله می گیرند و به شدت سعی می کنند مردم دار باشند و به دین و سنت و مذهب احترام بگذارند. اگر کمی عادت مطالعه و عشق هنر داشته باشند عارف و شاعر می شوند و به دنیای سانتی مانتال پناه می برند(م: اسم و محتوای وبلاگ هایشان).مارتین دانکر که خود گی است و ملهم از مکتب فرانکفورت در رساله ی درخشان دکترایش در بیش از چهل سال پیش راز این پدیده را کشف کرد. او می نویسد:«از آنجا که گی ها از کودکی مستقیم یا غیره مستقیم توسط امل ها و بخش کنزرواتیک تحقیر و مسخره می شوند، حس حقارت و احساس گناهی درشان به وجود می آید. بزرگ که می شوند برای تصعید این و احساس گناه خود از هر امل و کنزرواتیکی امل تر و کنزرواتیک تر می شوند. (به زبان عامیانه درست است ما کونی هستیم اما از شما غیره کونی ها محترم تر و مردم دارتریم)کنزرواتیسم گی ها ادای تشکر از اجتماعی است که حق حیات آنان را ازشان نگرفته است.»این سال ها در بین اینمه گی و لزبین چند تایی دیدم که سرشان به ته شان می ارزید و بجز پائین تنه چیز دیگری هم برای عرضه داشتند. آن چند نفر هم کسانی بودند که آگاهی ی سیاسی داشتند یا فعال سیاسی و مدنی یا حقوق بشری بودند. منظورم از آگاه سیاسی یک هوادار جوگیر سبزی نیست. منظورم کسی است که شعور و قدرت تحلیل امور سیاسی را با استفاده از خرد خویش دارد
..
باید جز کون مغز را هم پرورش داد
زمانی رزا فن پرانهایم در ۱۹۷۱در فیلم درخشان «منحرف نه هموسکشوال بلکه اجتماعی
است که در آن زندگی می کند» با تکیه بر رساله ی دکترای مارتین دانکر خطاب به همجنسخواهان آلمان چنین گفت:
«بیائید بیرون از داخل توالت ها، بریزید در خیابان ها، دستان هم را بگیرید. زنده باد همجنس خواهی»
دهه ی هفتاد اوج دوران فعالیت های سیاسی و اجتماعی ی جنبش همجنس خواهان آلمان بود. منش اصلی ی فیلم و کار پرانهایم و دانکر خودنقادی ی رادیکال از خود همجنس خواهان و فرهنگ حاشیه ی آنان بود. آنچه هنوز بعد بیست سال در جنبش و گفتماه همجنس خواهان ایرانی دیده نمی شود همین خودنقادی است. مشکل و بدبختی ی همجنس خواهان ایرانی در خارج کشور خودش را بهتر نمایان می کند. اینجاست که می فهمیم درد واقعی نه اسلام نه ولیه فقیه بلکه بی فرهنگی ی خود همجنس خواهان در فقدان شهامت و جسارت اندیشیدن است و پرداخت بهای آن.
به گمانم جمله ی پرانهایم را این روزها خطاب به هموسکشوالهای ایرانی خارج نشینب اید چنین گفت:
بیرون بیائید از این چس-وبلاگ های سانتی مانتال، از زیر اسم های مستعار و از سایه ی بی عملی ی سیاسی. با اسم حقیقی ی خودتان از حقانیت خودتان بگوئید و بنویسید.
جنبش همجنس خواهان آلمان از دهه ی نود وارد نوعی رکود شد. گریز از کار سیاسی دوباره بر زندگی ی هموها سایه انداخت. زندگیشان شد عشق پارتی و فاک و چت. پرانهایم سالخرده در مصاحبه ای درباره ی دهه ی هفتاد گفت:«آن زمان ها مهم بود که یک گی جز کون، سرش را نیز بالا نگه دارد و چیزی برای گفتن داشته باشد»
از جنبش برابری طلبی ی همجنس خواهان آلمان با در نظر گرفتن ضرورت های محیط ایرانی می توان و باید بسیار آموخت.
قدری زبان آلمانیتان را بهتر کنید. زندگی در آلمان فقط به گرفتن دوست پسر آلمانی و «ایش لیبه دیش» -
Schahroch Reisi من مجبور شدم خلاصه ای از تجربیات فردی خودم را بنویسم چونکه برخی گمان می کنند تجربیات و اطلاعات من از ده سال پیش است اما اینطور نیست. الان هم که گفتم چون مجبور شدم که بگم و اهل جار زدن اینجور چیزها نیستم.






