گذر
دارم می رم تهران،
حداقل سه روز اونجا خواهم بود،
این از عادت هام شده که وقتی دارم راهی سفر (مخصوصا به تهران) می شم اینجا می نویسم.
فقط امسال در این نوشتن ها احتیاط کردم ( به دلایلی ) ،
اما اینبار لازمه بنویسم،
دفعه قبلی که تهران بودم، چند روز بعد از برگشتنم دست هایی توی اون شهر بالا رفت که تا عمر دارم بهشون حسرت می خورم،
راستش حق خودم می دونستم یکی از اون دست ها، دست من باشه،
و حسودیم می شه به اون دست ها
اما نشد که کنارشون باشم،
اینبار دلم می خواد حداقل یکی از اون دست ها رو هم که شده بفشارم.
راستی می خوام فردا شب قبل از رفتن یه کاغذ سفید روی پسر بذارم،
یه کاغذ سفید که هر کس هر جور دلش خواست سیاهش کنه ،
منظورم اینه می خوام یه پست سفید بذارم تا هر کس خواست در این مدتی که نیستم و امکان دسترسی به نت برام به حداقل می رسه توی قسمت نظراتش هر چی خواست بذاره،
از لینک مطلب های به روز و آموزنده تا پیام های دوستیابی و لینک عکس و فحش و …





سفرت بخیر، خیلی ها دلشون میخواست یکی از اون دست ها دست اونا باشه ولی همین که دلشون بود بازم ارزش داره…
آره، اون روز دل ام ( و نه تنها اون روز ) باهاشون بود
و تا عکس هاش منتشر بشه کهیر زدم
آخه متهم شده بودم به اینکه اصلا گروهی وجود نداره و این تصمیم و حرفهای فردی خودمه
کار بزرگی بود
یه شروع بزرگ
که باید به تداومش و زنده نگه داشتنش فکر کنیم و نذاریم از یاد بره
الان نه ولی .جمعه آخر ماه رمضون بیا تهران .مثل اینکه خبرهایی هست !
شاید برای اون روز هم رفتم
اما اینکه چقدر می تونم توی اون سفر مفید باشم تا این یکی رو نمی دونم