غریبه89: 56 " پلاک "
امروز اعصابم یکم داغون بود و دلم هوای دریا رو کرده بود .. بعد از یکم …گشادی بالاخره تصمیم گرفتم و بلند شدم رفتم دریا ..
بازم مثل همیشه اگه از 700-800 نفر دیگه فاکتور بگیریم ، فقط من بودم و دریا ..
همینجوری داشتم توی ساحل قدم می زدم که یه پسر بچه اومد کنارم ..
پسرک : آقا شکلات .. باتری .. آدامس .. چی می خوای ؟ ..
: هیچی پسر .. ممنون ..
پسرک گیر داده بود و ول نمی کرد : نه .. من می دونم .. یه چیزی می خوای .. خود نخوری لااقل واسه دوست دخترت بگیر ..
ایستادم .. لبخند زدم و بهش گفتم : من دوست دختر ندارم ..
پسرک : بچه گیر آوردی ؟ فکر کردی من خرم ؟ ..مگه بیکاری اومدی اینجا راه میری ؟..بیا آدامس موزی بگیر .. دخترا خرسی هم دوست دارن ، بده بهش ، وقتی بادش کرد آروم بزن روش ، می ترکه تو صورتش کلی حال می کنی ..
دیگه حوصله ام سر رفته بود از حرفاش .. دلم می خواست تنها باشم .. گفتم : ببین ، اصلن دوست دخترم کوفت بخوره .. خوبه ؟ ..
پسرک : آها .. پس دعواتون شده .. ما گل هم داریما .. می خوای بخری بری منت کشی ؟ ..
با حرص نگاش کردم و گفتم :میری یا جف پا بیام تو شکمت ؟
پسرک : برو بابا .. از اول بگو خریدار نیستی ، دیگه چرا این همه وقت ما آدمو میگیری ؟ ..
و بعد هم از کنارم دور شد .. ای روتو برم هی .. بعد از رفتن پسرک منم رفتم سمت چند تا موتوری که گوشه ی ساحل پارک شده بود و به یکیشون تکیه دادم ..
روم سمت دریا بود .. محو موجهای دریا شدم .. چه صحنه ی ارامش بخشی بود .. همینجور غرق تماشای دریا بودم که یه صدایی منو به خودم آورد ..
اوهوی .. آقا .. اوهوی ..
یه افسر پلیس بود ..
: جونم ؟
آقا پلیسه : پلاکت کو؟
: چیم کو؟
آقا پلیسه : میگم پلاکت کو ؟ .. چرا پلاک نداری ؟ ..
فکر کردم داره شوخی می کنه واسه همین به شوخی گفتم : خب لب دریاست ، درش آوردم یکم هوا بخوره ..
آقا پلیسه اخماش رفت تو هم و گفت : مگه من باهات شوخی دارم ؟ چرا پلاکت نیست ؟
: بابا بیخیال آقا پلیسه .. من پلاکم کجام بود ..
آقا پلیسه : پس پلاک نداری .. وقتی دادم خوابوندنش دیگه پلاکت نمیره واسه هوا خوری ..
آب دهنمو قورت دادم و گفتم : خوابوندینش ؟ .. خب من خبر نداشتم .. اخه از کی تا حالا باید پلاک بزنم ؟ ..
آقا پلیسه : مگه از پشت کوه اومدی ؟ الان دیگه باید پلاک جدید هم بذاری ..
: ا .. جدیه قضیه ؟ .. یعنی شما هم دارین ؟ ..
آقا پلیس بادی به قب قب انداخت و گفت : بله که دارم ..
چشمام گرد شد ، با تعجب گفتم : وای خدای من ، میشه پشت کنی پلاکتو ببینم ؟ ..
آقا پلیسه : پسرک مگه من با تو شوخی دارم ؟ ..
بعد هم با صدای بلند داد زد : سرباز .. وردار اون موتورشو .. پارکینگ ..
رومو برگردوندم .. تازه متوجه ی موتورا شدم و گفتم : ا .. یعنی تا حالا منظورت این موتورا بود ؟ .. وای من فکر کردم خودمو میگی ..
افسر که اینو شنید زد زیر خنده و گفت : دیگه هوای خودتو باید داشته باشی بهت پلاک نزنن .. اما اگه خواستی ما می زنیم ..
بعد هم دوباره زد زیر خنده ..
یکم نیشمو باز کردم و عقب عقب از اونا دور شدم که یهو خوردم به یه چیزی .. آروم رومو برگردوندم ..
پسرک : آقا شکلات می خری ؟ ..
پ . ن : دریا امروز یکم طوفانی بود .. یاد تمام بچه های لینکستون غریبه بودم .. دونه دونتونو انداختم تو آب .. شما هم غرق میشدین .. کلی فاز داد ..





