نقطه چين ها . . .: ..May It Be
رضا: بخوام عین رضای همیشگی بنویسم باید بگم به امید اینکه زودتر دوباره بتونید آروم و شاد کنار هم باشین، و مطمئنم دور نیست اون روز
اما راستش با خوندن این متن دلم می خواد گریه کنم، خفه بشم و فقط گریه کنم.
باید برم..یه جای دور..شایدم نزدیک..جنگل..یا کوهستان..روشن..یا خاموش..نمیدونم..باید بخندم..یا گریه کنم..فریاد بزنم..یا سکوت کنم..اما میدونم..کار بزرگیه..کار قشنگیه..معلم بودن..مشاور بودن..داشتن یه کار خوب..یه هدف پرمعنا..آرزوی من بود..آرزوی تو بود..لبخند تو..تحسین من بود..انگیزه راهم بود..احساس امنیت میکنم..اگه تو سایه ها باشم..اگه کابوس ببینم..احساس آرامش میکنم..اگه توی این شهر باشم..یا یه شهر دیگه..احساس خوشبختی میکنم..چون تنها نیستم..چون تورو دارم..با یاد تو..با نگاه تو..با صدای تو..لبخند میزنم..به آینده نگاه میکنم..به ستاره..به رنگین کمان..فقط ميخوام کنار تو باشم..با احساس تو..با گرمای تو..با وجود تو..زنده باشم..زندگی کنم..و..عاشق باشم…
قله ها مال ماست..
دوستت دارم..کیا جانم..




