نقطه چين ها . . .: روزي..براي سربازي
رضا: متنفر باش و متنفر بمون!، خواهش می کنم این تنفرت رو هیچ وقت فراموش نکن.
كمي از 9 گذشته است..مي روم به درمانگاهي براي زدن واكسن سربازي..پياده مي روم..از دور صورت درخشان يوسفم را مي بينم..به هم مي رسيم..نگاهش را مي بوسم..صدايش را مي بوسم..مراقب خودت باش عشق من..من به مسيرم به سمت ميداني كه از آنجا بايد سوار تاكسي شوم..ادامه مي دهم..و دور شدن او را نگاه مي كنم..موتوري كه دوتركه سوارش شده اند از كنارم ويراژ مي دهد..و پليس مهربان رستم نام..چنان پشت يقه ترك سوار را ميگيرد كه به پشت به زمين مي افتاد..راكب در ميرود..پليس مهربان..عصباني از اينكه نتوانست قبض جريمه اي ديگر پر كند..چند فحش آبدار نثار آن بدبخت شكم سير دوماهانه حق السكوت بگير دولت پرور ميكند..همان پليس مهربان و مرتب و مودب..در تلويزيون..كه احترام نظامي هم مي گذارد..
از پله هاي درمانگاه ميروم پايين..حق ويزيت معاينه پزشك..آقاي دكتر..پشت ميز..روزنامه..روي ميز..پهن..كارت شناسايي من..ازاسمم تعجب ميكند..از فاميلم تعجب ميكند..وقتي رشته ام را ميفهمد..ديگر اصلا معاينه نمي كند..يكي يكي تيك مي زند..4500 تومان حق الزحمه تيك زدن..اتاق واكسيناسيون..اين يكي خانم بود..از اسمم تعجب ميكند..لااقل اين يكي مي خواهد به اطلاعاتش اضافه شود..معني اسمم را مي پرسد..نوبت تعيين گروه خوني است..خونم را در لوله مي ريزند..آنقدر مي چرخانند تا آت و آشغالهاي اكسيژن رسانش ته نشين شوند..در دفترچه ام O منفي مي نويسند..خودم از قبل مي دانستم..فقط ميخواستم مطمئن شوم كه نادر هستم..اسمم را ميگويم..نادر..نه كيا..بغل دستي ام..بين نوشته هاي برگه معاينه دنبال گروه خونيش مي گردد..به او نشان مي دهم..AB مثبت است..نقطه مقابل گروه خون من..مثبت را T مي خواند..مي خنددو ميگويد AB تي..چشمم مي افتد به حلقه انگشت اشاره اش..
پ.ن: از سربازي بدم مي آيد..از سربازي متنفرم..به همان اندازه كه..گربه از آب..
كيا




