گذر
2010/10/09
صبح هفت تا هفت و سی بیدار می شم،
ظهر یک و نیم تا دو ساعت وقت استراحت و نهار دارم، که به پسر و گوگل ریدر می گذره،
و دوباره تا هفت عصر سر پام.
عصر ها خستگی حسابی تو چهره و رفتارم مشهوده،
واقعا خسته کننده است و سخت،
اما این روزها رو خوب می دونم،
دارم سعی خودم رو می کنم و امید دارم،
و این با چند وقت پیش که بارها حتی به فکر خودکشی هم بودم خیلی متفاوته،
این روزها خوبن، خوبم،
و جالب اینجاست که از پسر هم ناراضی و شاکی نیستم.
6 دیدگاه
یکی بگذارید →





هماره شاد باشی رضای گل.
..بلاخره خوبی یا بد؟!.. :دی
یوسف
خوب
رضا جان واقعا منو ترسوندی… خودکشی؟؟؟!!!!!!
خوشحالم که الان خوبی
خیلی مواظب خودت باش “پسر”
ما یه رضا بیشتر نداریم :-*
عجب زندگی یکنواخت و پر مشغله ای دارید.
من هم بودم تا الان چند بار خودم رو خلاص کرده بودم.:)))))))
ولی اینکه راضی هستی و قراره راضی بمونید خودش عالیه.
همین طور بمون برای خودت و برای اونهایی که می خوان تو رو همیشه خوب و این شکلی ببینند.
به به آقا رضا … خودم !
این … خودم سانسور شده.
یه جورهایی راست میگی ، عصر قیافت دیدن داره ! مخصوصا وقتی میخوایی بشینی معلومه که از بس سرپا بودی کمرت خشک شده.
تلاشت رو دوست دارم
برای خودت ، خودم ، آینده مون
بهت افتخار میکنم عزیزم.
…
راستی الان دارم آماده میشم برم سرکار 18/7/89 ساعت 9:16 شب