هرزه بافی های روزمره: خصوصی های عمومی
در این روزگار
وقتی همگان را چارهای جز حاشیه نشینی نیست در حاشیه رفتن همگان، زیستن درحفره های
جزیرهای
اکثریت به اقلیت رفته ، فرصت افشا گری اقلیت بوده گی را به فرمی معنا باخته بدل میکند…….از این رو آنچه در حاشیه ها خلق میشود ریز صدا برآمده از خرده روایت در ستیز با قهه قهه های هیولایی مسلط نیست……صدای اکثریتی است که به همجواری و هم پیالگی با حاشیه نشینان رانده میشوند و صدای همسان شده بلندشان در تبعید های خانگی و غیره تمام فضا زمان های
کناری که این ریز صدا ها تیز وبرنده به گوش رسد را میگیرد
درمیان تن هایی که میشناسم در ایران و در مهاجرت این روزها همه در اقلیتند ،حاشیه ای اند
حاشیه حاشیه بودگان، به اقلیت کشیده شده به اقلیت کشیده شدگان
اما این حاشیه ها عمود بر ما وارد میشوند وبه فرمالیزه و شاید معنا باختگی این فضا ها منجر می شوند…..حاشیه نشینی اگر زمانی فرصتی برای افشای اکثریت بود این روزها مشمول رسالت دیگری هم شده
شب گذشته نشستم لیست تمام دوستان و رفقای چهار سال گذشتهام را نوشتهام همه کسانی که به شبها و روزهای زیادی را با آنها فکر کردهام بحث کرده ام جنگ کرده ام آواز خوانده ام خوابیده ام گریه کردم و……… زیسته روزمره هرکدامشان را که ورق زدم در این روزگار به یک معنا حاشیه نشین و در اقلیت رفته بودند ویا از اقلیت! حرف می زنند…..اکثر آنها در مباحث فلسفی سیاسی فمنیستی صاحب نظر هستند به قولی
،
اکثرشان با مباحث به روز و فشن! سیاسی ، فمنیستی ،کوییر فلسفی آشنایی کامل دارند . میتوانند در کافه ساعتها بنشینند از خود صاحب این اثر بهتر درموردش صحبت کنند برخی هم از اولین مترجمان این مقولهها برای فارسی زبانان بودند
از خیلی از اینها چیز های زیادی آموختم و دوستیهای عمیقی
اما شایان ذکر است خیلی از این دوستان روشنفکر همه چیز فهم! کاملاً بهخصوص از جنس نر بعد از اینکه کامینگ اوت عمومی کردم یا ترجیح میدهند رابطهای با من نداشته باشند یا اگر هم دارند نه در محیط های عمومی بلکه از طریق ایمیل و……..در برخورد با چند تن از آنها متوجه شدم مثل گذشته با من راحت نیستند و مدام فاصله گذاری لازم را میکنند حتی بادی لنگویج ها هم تغییر کرده! کسانی که تا دیروز از سر و کول هم بالا می رفتیم!چه اتفاقی افتاده؟
ساختار هموفوبیا / دیگری فوبیا به صورت کلان/ همیشه از کلیشه رایج مجازات وتنبه فیزیکی و تمسخر تبعیت نمیکند
گونهای از هموفوبیاپنهان محور اش بر بستن چشم و خود را به آن راه زدن و نادیدن پیروی می کند
.مثلا خواهر من ترجیح میدهد سر این مباحث به طور عینی و روزمره حرف نزنیم با این استدلال که زندگی خصوصی تو و هر کس دیگر به خودش ربط دارد.ترس از مواجه ، ترس از شنیدن ریز صداهایی از جنس دیگر،ترس از ابراز نظر کردن از هموفوبیای پنهان درونی شده خبر می دهد. انکار و نادیدن بخشی از میل و سبک زیسته متفاوت کسی که از الگوهای مسلط پیروی نمی کند….خیلی از دوستانی هم که این روزگار کنونی به جزیره های حاشیهای کشیده شدهاند و در حرف زدن و بحث کردن و مدعی بودن دست خوده نظریه پردازان را از پشت بستند هم شامل همین هموفوبیای پنهان میشوند وحیلی ظریف مراتب فاصله گیری را در محیط های عمومی حتی از نوع مجازی هم به جا میآورند بهخصوص از جنس کیر دار
برای فرار از قضاوت جامعه هموفوبیک، برای داغ ننگ نخوردن ،برای به خطر نیفتادن به اصطلاح مردانگی شان
از بد ماجرا اکثر این عزیزان هم ادعایی دارند و اسمی ورسمی اما سبک زیسته انان هیچ فرقی با پدرانشان نمیکند شاهکار کرده باشن در فرم به جای رفتن به قهوه خانه، کافه نشین به جای خواندن رمان های فهیمه رحیمی بدیو و باتای و ژیزک و آگامبن ویتگنشتاین لاکان
ومارکس…….به جای گوش دادن شماعیل زاده
/دیگه حودتون میدونید تا ته همه چیزایی که همه این روزا قر قره میکنن/
احتمالاً خیلیها هم در آینده نزدیک دست از سر این آلترناتیوهای نشسته و بی کانتکس ترجمه ای دست بر میدارند و زن می گیرن و بچه پس میا ندازند و یا شوهر میکنند و اداب زناشویی را به جا میارند
وبادهای دوران جوانی از سرشان میپرد
به گمانم این روزها برای افشای این حاشیه نشینان باید تنها خاطره گویی ،شخصی گویی ، انضمامی نویسی و از تجربه زیسته نوشتن کرد
در باب خصوصی گویی های عمومی
هموفوبیا پنهان با دادن این امتیاز احمقانه که این خصوصی تو است به شکل دیگر تو را به پستوحانه های خصوصی امن وبی آزار مشغول میکند تا مبادا لرزهای بر اندام چهره هترو محور مردسالار بیفتد تو آزادی اما در محفل های خودت در پستوهای خصوصی!!!!! تجربیات روزمره تو به درد ما نمی خورد…..اما خصوصی و تجربیات این اکثریت همجوار اقلیت از خیابان تا شکل نقاشی کتابهای درسی تا روزنامه های زرد تا فضاهای روشنفکری وسیاسی تا برنامههای تلویزیونی در تبلیغات کاندوم سالها است هر لحظه توی سر ما میخورد
وکتابها نسخه ها وترجمه های کوییر بی کاربرد و ویترینی شده شان
حاشیه در حاشیه بودگی





جانا سخن از زبان ما گفتي؛ يكي از بهترين نوشته هايي بود كه در اين زمينه خونده ام مرسي