کافه فصل: پراکنده ها/ساعتی از کافه
شکارچی ای که زیباست آهویی زیبا را شکار می کند
به راستی کدامیک مهمترند…
آیا زیبایی ،زیبایی را شکار می کند؟
روزی کنار دریا دنیا گریست! دم در کافه دوتا نیمکت گذاشتم برای افرادی که خیلی گذری رد میشن و یه لاته می خوان که توی لیوان یه بار مصرف بگیرن و یه کمی بیرون بشینن و از هوای سرد پاییز و گرمای لاته لذت ببرن…
پاییز رو خیلی دوست دارم … رنگاش شاهکارن…
بیرون روی نیمکت نشسته بودم و به پیپم پک میزدم….مشتری نداشتم…به ریختن برگ ها نگاه می کردم و به گذشتم…. به عشق هام ، به دل بستگی هام ، به تنش هام…
زندگی خیلی بالا و پایین داره و من تا حالا شانسی از عشق نداشتم…اما نمیدونم چه حسیه که بهم این اجازه رو نمیده که امیدوار نباشم…
دو نفر که پارتنر بودن اومدن…
جفتشون موکا سفارش دادن…با شکلات…
بارون گرفت … یهو توی کافه پر مشتری شد…
کافه پر شد از همهمه و دود و بوی قهوه …




