دنیای من: اولین روز مشاوره
درواقع این روز واقعا چیزی واسه گفتن نداشت جز اینکه طرف پرسید هومو یا ترنس؟گفتم هومو گفت پس خوبه خفیف تره!!!!ا
فقط یه سری برگه داد پر کنم.که تستای روانشناسی بود
مسائل در راهش بسی جالب تر بود.توی راه به مامانم گفتم میدونی چی بیشتر از همه چی اذیتم میکنه؟گفت نه.گفتم این که اگه این حس موندگار شه و تو منو نپذیری.گفت چه حرف احمقانه ای.معلومه که هرچی باشی میپذیرمت.گفتم اینو الان میگی.اگه بشه 25 سالم و این حسو داشته باشم هم همینو میگی؟گفت معلومه.(اینجا یه چیزی گفت قشنگ بود.و البته راست)توکه خودت نخواستی تو این دنیا باشی.من بوجود اوردمت.باید پای همه چیت هم وایسم.اینجا بعد از دو سال اشکم درومد
………..
پ.ن:امروز مدرسه نرفتم
پ.ن2:هوموفوبیا درمون داره.درد بی درمون که نیست!ا
پ.ن3:کامینگ اوت یک وظیفه شرعی و اجتماعی و انسانی و…است





عجب عزیزم همه چیز درست میشه