هموفوبیای پنهان روشنفکران ایران
بخش نخست
هموفوبیای پنهان روشنفکران ایران
مهدی طائف
در این مقاله به بررسی شکلی از هوموفوبیا میپردازیم که در ایران دامنگیر نخبگان است. ترس از همجنسگرایی که گاه به صورت عبارتهای توهینآمیزی مانند همجنسباز ظاهر میشود، نمونهای از این هوموفوبیا است؛ اما در کنار این گاه به وضوح بیزاری از همجنسگرایی، که یک زیباییشناسی جنسی را شامل میشود، در استدلالات روشنفکران نیز ظاهر میشود.
در این مقاله مروری بر چند نمونه خواهیم داشت. فهرست ما نمونههایی را در خود دارد که میتواند همچنان به آن افزوده شود. ما در اینجا به نقدی در ادبیات روشنفکری میپردازیم که میتوان آن را نقد از موضع کوییر نامید. برای نسل آیندهای که تاریخ روشنفکران امروز ما را مطالعه میکنند؛ نسلی که معیارهای مردسالار امروز را ندارند، چنین فهرستی، فهرست شرم خواهد بود.
امیدواریم که روشنفکران نیز پیشدستانه چنین شرمی را در خود احساس کنند. بدیهی است که تعداد دیگری از روشنفکران مانند آرش نراقی و اکبر گنجی در برابر تبعیض علیه همجنسگرایان موضع معترض داشتهاند که باید در جای دیگری به این گروه پرداخته شود.
از اقسام هوموفوبیا یا چنان که ترجمه میکنند «همجنسگراهراسی» یا «همجنسگراترسی»، یکی هم هوموفوبیای پنهان روشنفکران است. این امر نشان از نوعی عقبماندگی در فهم زندگی معاصر دارد که ایدهی «برابری گرایشهای جنسی» در آن بخشی از ارزشهای انسانی است. ترس و بیزاری مردم عوام، سنتگرایان، بنیادگرایان و سایرین را به نحوی میتوان به نظام ارزشهایی نسبت داد که این بیزاری و ترس را توجیه میکند، اما در مورد این دستهی اخیر چه میتوان گفت؟ تأخر و عقبماندگی نظام ارزشهایشان، تناقض در نظام فکری و ارزشیشان؟ به هر صورت در تاریخ اندیشه میتوان یافت نمونههایی از این تأخر فرهنگی را که همیشه توجیهی برای آن وجود داشته است. مثلاً کانت در رسالهی «در باب پرسش از روشنگری» زنان را ناتوان از به کار بردن عقل خویش همچون مردان میشمارد، یا برخی ایدههای مبهم منسوب به نازیسم ممکن است از کار هیدگر استنتاج شود، اما همیشه گفته شده است که باید درکی از تفاوت سطح ارزشهای زمانهی این اندیشمندان با ارزشهای جا افتادهی کنونی داشت. بدیهی است که انتظار نمیرود کانت همچون ما از برابری زن و مرد سخن بگوید یا ارزشمندی دموکراسی نزد ما برای فارابی قابل تشخیص باشد، اما انتظاری هست که میتوان از روشنفکران کنونی خود داشت. در زمانهای که هوموفوبیا به یک داغ ننگ برای همه تبدیل میشود، و زمانی که ایدهی معاصر حقوق بشر حقوق اقلیتهای جنسی را در کنار سایر حقوق مینشاند، رگههای هوموفوبیا آشکار یا پنهان نویسندگان قابل تأمل است.
به شکلهای مختلفی میتوان این رگهها را نشان داد. برای مثال برخی واژگان که باردار چنین بیزاریاند مانند «همجنسباز» که در کنار سایر واژگان تحقیرآمیز «بچهباز»، «زنباز» و غیره آهنگی ناخوشایند را برای فارسیزبانان دارد، میتواند حاکی از تصویر ذهنیای باشد که در آن همجنسگرا یک فرد هوسباز و مجرم تلقی میشود. ضمن آنکه با نقد مدافعان دگرباش این واژه در برابر «همجنسگرا» امروز به عنوان یک واژه هوموفوبیک شناخته میشود. یا در کنار هم نشاندن همجنسگرایی با صورتهای زیباییشناختی که در عرف زشت تلقی میشود مانند شیطانپرستی و جرم، میتواند نشانهای از بیزاری یا هراس کسانی باشد که از همجنسگرایان سخن به میان میآوردند. البته دامنهی این واژه امروزه چنان فراخ شده که صرف نپذیرفتن حقوق برابر همجنسگرایان برچسب هوموفوبیا را در پی دارد و به این معنی نیز کسانی که آشکارا هرچند به زعم خود با دلیل مخالف حقوق همجنسگرایاناند نیز به هوموفوبیا منسوب میشوند.
احمد شاملو
در اینجا ما فهرستی از دوستداشتنیترین روشنفکران هوموفوبیک خود را عرضه میکنیم. بدیهی است که بسیارند هوموفوبهای نفرتانگیزی که در جامعهی ما تنها در برابر همجنسگرایی قرار ندارند بلکه دشمن بشریتاند (سران جمهوری اسلامی)، اما ما طرف سخنمان کسانی هستند که امید تغییر میتوان از آنها داشت. اگرچه برخیشان در میانمان نباشند. آنچه ما را شگفتزده میکند تعلق برخی از ایشان به ایدههای رهاییبخش است؛ مانند احمد شاملو، اما این خوشبینی با این توجیه باید کنار گذارده شود که روشنفکران ما که این چند تن نمونههای آنند، خود محصول ارزشهای دورهای از مدرنیته در ایراناند که با تمام قدرت رژیم جنسی، مذهب و ساختار اقتصادی، دگرجنسگرایی و ترس از همجنسگرایی را نفی میکرده است. روشنفکرانی که همه به لحاظ سن و دورهی رشد به عصر پهلوی تعلق دارند. رشد ارزشهای معاصر حقوق بشری طبعاً مناسبتی با زمانه و زمینهی رشد این روشنفکران نداشته است، اما امید میرود که به تدریج شاهد دگرگونی در موضع روشنفکران، همآواز با زمانهی خود باشیم.
برای نمونه نخست به احمد شاملو اشاره میکنیم که به خاطر بسیاری از شعرهایش، به خاطر شخصیت صادق و انسان دوستاش و به خاطر کتاب کوچهاش، قدردان او هستیم. مسئله تنها این است که ذهنیت و زیباییشناسی جنسی که شاملو به آن متعلق است دیگر به زمانهی ما مربوط نیست؛ یعنی ذهنیتی که همجنسگرایی را به مثابه یک ارزش زیباییشناسانهی پلید و پلشت میشناسد. او در «ققنوس در باران» میگوید:
به هنگامی که همجنسباز و قصاب
بر سر تقسیم لاشه
خنجر به گلوی یکدیگر نهادند
من جنازهی خود را بر دوش داشتم
و خسته و نومید
گورستانی میجُستم.
این شعر به جهت فضای توصیف زیباییشناسی نکبت، فقر و رذیلت انسانها را دنبال کرده است. در این بخش از شعر شاعر به نوعی در یک اوج، عدم تعلق خود را به این فضا نشان میدهد. اگر از واژهی «همجنسباز» بگذریم که متعلق به دورهی پهلوی و عصر بیزاریهای مدرنیزاسیون از همجنسگرایی است و امروز هنوز در زبان هوموفوبیک ما شنیده میشود، نکتهی مهمتر همردیف کردن «همجنسباز» با «قصاب» بر سر لاشه است.
«لاشه»، «تعفن»، «ستیزه و نفرت» و «خنجرهایی که بر گلوی یکدیگر نهادهاند»، اینها عناصر زیباییشناختی همسانی است که برای بیزاری به کار رفته است. در کنار این بیزاری عنوان «همجنسباز» نشانده میشود. پیداست که شاملو نقد روشنفکرانهای برای رفع تبعیض از وضعیت همجنسگرایان ندارد و امروز این شعر با توجه به این ارزشهای جدید ممکن است خوشآهنگ به نظر نرسد.
سیدجواد طباطبایی به ما چیزهای زیادی از تاریخ اندیشهی سیاسی معاصرمان آموخته است؛ به روشی خستگیناپذیر و به دور از سهلانگاری، اما زیباییشناسی هوموفوبیک او نکتهای است که او را در این فهرست جا داده است. او ضمن به تضمین گرفتن شعر بالا از شاملو در بخشی از کتاب «تأملی بر ایران، جلد نخست» (طباطبایی، تأملی دربارهی ایران؛ دیباچهای بر نظریه انحطاط ۱۳۸۰، ۴۰۱)، که خود حکایت از ارزش ویژهی این تصویر از پلشتی و نکبت برای او دارد، در جلد دوم به مناسبت طرح مسئلهی نفوذ دربار که شامل زنان حرمسرا و خواجگان میشده است از دو عنوان «عجایز» و «مخنثان» بهره میگیرد. (طباطبایی، تأملی درباره ایران؛ مکتب تبریز ۱۳۸۶, ۱۳۶-۲۰۶)
سید جواد طباطبایی
واژهی نخست اشاره به زنان دربار دارد که او آنها را عجوزه میخواند و دومی معادلی برای لواطکار، کونی، دوجنسه، زنانهپوش و غیره در زبان عربی و فارسی است و طباطبایی آن را به خواجگان نسبت میدهد. این دو گروه برای طباطبایی منشأ نکبت و عقبماندگی ایران بودهاند. تصویر کاملی از هوموفوبیا میتوان در متن کتاب او در صورت چنین دقتهایی یافت.
سیروس شمیسا بیش از نویسندگان دیگر راهی را برای مطالعهی تاریخ همجنسگرایی ایرانی گشوده است و جای تقدیر دارد که کسی بر خلاف تابوهای زمانه امکان سخن از تمایلات همجنسگرایانه را در ایرانشناسی فراهم ساخته است، اما چنانکه در جای دیگری این مسئله نشان را نشان دادهایم او نیز مانند سلف خود باردار از هوموفوبیای روشنفکران است. در «شاهدبازی در ادبیات فارسی» میتوان همزمان تلاش او برای طرح یک نکتهی تفسیری جدید (مذکر بودن معشوق در ادبیات فارسی) و بیزاری و هراس از همجنسگرایی را ملاحظه کرد. در نقد این گرایش او در این کتاب تفصیل بیشتری در مقاله مورد اشاره دادهایم و در اینجا تنها به ذکر قطعهای از پایان کتاب او اکتفا میکنیم: «زبان فارسی مذکر و مؤنث ندارد و از معشوقی مبهم سخن رفته است و با توجه به اینکه معشوق اکثر شاعران فارسی مذکر است این خاصیت زبان باعث شده "صدمهی اساسی" به زبان فارسی وارد نشود!»
شمیسا که پیشتاز این فرضیه است که معشوق ادیبان مذکر است، شادمان است که با ابهام ضمیر مذکر و مؤنث در فارسی آبرویمان نرفته است و چنین امری را صدمهای برای زبان ملاحظه کرده است.
سیروس شمیسا
در میان برخی دیگر از نویسندگان و روشنفکران فارسیزبان نیز نشانههای بیزاری از همجنسگرایان یافتنی است که این اثر ممکن است در آثار ایشان پراکنده باشد و یک واکنش مشخص و مورد اشاره را در برنگیرد. برای مثال کاربرد واژهی همجنسباز، لواطکار، لاطی و غیره که برخی قدیمیتر است و برخی مانند همجنسباز شکل مدرن کاربرد همان فحاشیهای قدیمی است که هنوز در میان برخی نویسندگان یافته میشود. برای مثال در کتابی از عبدالعلی دستغیب میتوان چندینبار به این واژه زمانی که میخواهد در مورد مسئلهی میل همجنسگرایی برخی نویسندگان مانند آندره ژید اشاره کند، برخورد. این واژه در چنین کتابی لزوماً ناشی از دستگاه سانسور جمهوری اسلامی نیست. زمانی که هنوز جمهوری اسلامی آگاهی نظاممندی در مورد چنین تفکیکها و حساسیتهایی ندارد کاربرد همجنسگرایی به جای همجنسبازی کسی را فوراً متهم نمیکند، اما برخی مانند دستغیب را دست کم در فهرست روشنفکران بد قرار میدهد.
پانویسها:
۱- مهدی طائف، به گفته وکیل تسخیری وی در گفتوگو با حسین علیزاده از آیگلهرگ، در سال ۲۰۰۷ به اتهام تجاوز جنسی به همجنس، با وجود آن که شاکی شکایت خود را پس گرفت، اعدام شد. برای زنده ماندن نام همجنسگرایان اعدام شده در ایران، نویسندهی این مقاله قرار دارد مقالات خود را با نام اعدام شدههای همجنسگرا منتشر کند و نام مهدی طائف را برای این منظور برای خود برگزید.
۲- اینجا
۳- اینجا





عالي بود
پاورقی شاملو :
همجنس باز : صفتِ ممیزِ یکی از صاحبان دو موسسه ی بزرگِ مطبوعاتی ، و قصاب شغلِ خانوادگیِ صاحبِ موسسه ی دیگر.
تقسیم لاشه و واپسین کفاره ی مردن خلق : آگهیِ اعلامِ فوت و برگزاریِ مجالسِ ترحیم گران ترین آگهی ها و یکی از منابعِ مهم درآمدِ موسساتِ دوگانه ی مطبوعاتی بود. در گورستانِ تهران بر سرِ این آگهی ها چند بار مأمورانِ دو روزنامه به ضرب و شتمِ یک دیگر پرداختند و سرانجام کارِ اختلاف صاحبانِ دو موسسه به آن جا کشید که طی مقالات و بروشورهایی به مفتضح کردنِ یک دیگر برخاستند.
ممنون. خواندني و تامل برانگيز بويژه اينکه به تازگي «شاهدبازي در ادبيات فارسي» را خوانده بودم
نقد زیبایی بود….ممنون از نگارشتون.