تکلمه
2010/12/19
حتی تو مسجد و النبی ( مدینه ) راحت واساده بود و داشت سیگارش رو می کشید، وهابی ها که دیده بودنش خودشون رو جر می دادن که حرمت شکستی و خجالت بکش و … ( با یه بدبختی بی خیال شدن ) …
بهش گفتم: عمو! شما بهت نمیاد اهل اینطور سفرها باشی
نگاهی کرد و گفت: راست می گی، اما خب زندگی همینه دیگه
گفتم: یعنی از بد روزگار؟!
گفت: نه، من عاشق سفرم و خانواده ام عاشق مکان های مذهبی، حالا هم من سفرم و هم اونها یه جای مذهبی.
4 دیدگاه
یکی بگذارید →





احتمالا به همین زودی ها این سناریو برای تو هم تکرار بشه !
نه ؟
از جنبه واقع نگریش امیدوارم بتونم واقعا واقع نگر باشم
اما اگه منظورت خانواده و … اینهاست
سعی خودم رو در نشدنش می کنم
قبلا هم گفتم
حداقل سعیم رو می کنم
به نظر من نکن !
این یه بار رو نکن دیگه !
هم سفره هم تفریح
شاید هم یه چیز دیگه !
این رو که گفتی تازه یادم افتاد یه بلیط دیگه هم دارم