یک حس عادی: 5 اعتراف شب یلدا
همیشه ادعا می کردم انسانی منطقی هستم و یا منطق را در احساسم جمع می کنم اما من کاملا به دنبال احساسم حرکت می کنم. اعتراف می کنم:
1. احساساتم را نمی توانم کنترل کنم.
از مهرشاد به عنوان کسی یاد می کردم که برای من ساخته شده است. او را سهم و قسمت من از دنیا می دانستم. فکر می کردم برای رابطه با هم ساخته شدیم اما اعتراف می کنم.
2. مهرشاد هرگز برای من و من برای مهرشاد نمی توانستیم همراه و مکمل باشیم.
همیشه تاکید می کردم و می کنم در رابطه نباید عجول بود. عتقاد داشتم باید اول خود را بشناسید و بعد طرف را، آن وقت به رابطه بلند مدت فکر کنیم. اعتراف می کنم:
3. در روابط عاطفی ام بسیار عجول بودم.
رک بودن بسیار خوب است. یکی از بهترین روش ها برای انسان ماندن بشریت است. رک گویی را اگر با آداب خودش در اخلاقمان حفظ کنیم، حتما روح پاک و سالمی خواهیم داشت. چند وقتی است با توجه به نداشتن ظرفیت برخی از دوستان با ملاحظه من و مهرشاد از هم حرف زدیم. اعتراف می کنم:
4. چند ماهی است رک گویی را از یاد برده ام.
نمی توانستم بفهمم چرا میزان علاقه من به دوستان همحسم تا این حد زیاد است. بسیار زود به برخی از آن ها دل بستم اما حالا به موضوع جالبی پی بردم. اعتراف می کنم:
5. من از ته ِ ته ِ ته ِ قلبم همه دوستان همحسم را دوست دارم.
به رسم یلدایی بلاگستان، دوستانم را دعوت به 5 اعتراف می کنم که تا کنون بازگو نکردند.
to be with u (از گذار ) شاهین ( از با یک نام قشنگ ) مهرشاد (از حیات خلوت ) مهرداد (از سکوت تلخ ) persianglogs (از G.logs ) علی وعرفان (از A gay couple from Iran ) و شوالیه ( از بن بست انتظاری ) هملت از ( طعم زندگی ) محمد (از شکوفه اندوه ) کیوان (از شکوه وحشی ) عرفان (از گل سرخ ) ماهان ( از ماهان ) حسین ( از غریبه89 ) مهرزاد ( از مهرزاد قصه گو ) مهرداد ( از چرندیات یک دیوانه مجهول الهویه ) و… .




