Stranger: اعترافات یک مجرم مادرزاد
خب من اعتراف زیاد دارم برای کردن!
مممممممم آها
1- من امین(برادر کوچیکترم) رو از عمد از کوه پرت کردم پایین و به مام گفتم خودش افتاد، قفسه ی سینه ی امین خورد شد!
2-من همیشه به بیتا میگم که دوستش دارم و باهاش عاشقانه رفتار میکنم درصورتی که رفتارم فقط بخاطر خودشه،هیچوقت نمیتونم عاشق یه دختر همسن خودم بشم
3-من دست خودم رو با کبریت سوزوندم
4-من از تمام زنها بجز دوستام و زنهای 30-40 ساله ی زیبا، باشعور و غریبه البته، متنفرم
5-من یه سوسک رو کشتم
6-من دور ظرف سالاد رو با دسمالی که یه ساعت قبلش باهاش کف آشپزخونه رو تمیز کرده بودم، پاک کردم
7-من از دایی مرتضی متنفرم و شاید یه روزی کشتمش
8-من از آقای عاملی که امروز خیلی محترمانه از دانشگاه اخراجم کرد خوشم میاد
9-من به شکل خیلی فجیع و مبتذلی به معلم جیم(شیوا) نگاه کردم و الان عذاب وجدان ولم نمیکنه
10-من یه بار ازدواج کردم
11-من به هیچکس وابسته نیستم
12-من خودخواه ترین آدمی هستم که توی عمرم دیدم
13-من یه سگ کوچولوی تازه بدنیا اومده رو از مادرش دزدیدم
14-من دارم آیدین رو به مغرورترین پسر دنیا تبدیل میکنم چون همیشه بهش میگم هیچوقت تو چشمای کسی نگاه نکن چون میمیره!
15-من یه ماهه به میستر ردی قذا ندادم چون فکرمیکردم زمستونا قذا نمیخوره ولی دیشب فهمیدم اینتوری نیست!!!
16-من یه مگس زخمی که نمیتونست پرواز کنه رو همینتوری ول کردم وآیدین لهش کرد
17-من عاشق کشور اسرائیل، اسرائیلی و صهیونیست جماعتم
18-من یه بار به معلم ریاضیم گفتم فاک یو
19-من بعد از شندین خبر له شدن حامد همراه با دوچرخش زیر یه ماشین رفتم پارتی
20-امین پسر من نیست !!!
…
..
.
این اعتراف نامه بدعوت هاملت عزیز تنظیم شد
البته این اعترافات تا عدد 50 هم میتونست برسه یا حتی بیشتر!!! درصورتی که قرار بود فقط 5 تا باشه
.
.
خیلی خوشحال شدم وقتی که یه دوست نظرشو کاملا واضح و محترمانه درموردم و درمورد عقایدم گفت، دوست ندارم کسی باهام تعارف داشته باشه
.
منم از امین (برای پست قبلیم کمنت نزاشتی پسرم)، OftenSense، غریبه(حسین)، مهدی، Sest، مهرزاد ، الی و احمد عزیز دعوت میکنم تو این مراسم اعتراف یلدایی شرکت کنن
دوستان فکرکنید بقیه کشیش هستن راحت حرفاتونو بزنید!!!





