گذر
2011/04/03
48 ساعت نميشه كه نديدمت اما دلم كلی برات تنگ شده.
امروز بعد كلی تب و لرز و بدن درد و مخصوصا اين پهلوی لعنتی…
حالا يكم بهترم،
خوب نشده اما كم شده.
چقدر دلم مي خواد بيام خونتون،
بدون اينكه بفهمی بيام بالای سرت و سعی كنم بيدارت كنم،
نشستم و دارم واكنشت رو مجسم مي كنم،
دلم مي خواد يه خورده ناز كنی و منم بالا سرت كر كر بخندم تا بيدار بشی،
بيدار ميشی و ميبوسيم،
و آروم آغوشم ميگيری،
آروم آغوشت ميگيرم،
چقدر دلم ميخواست ميشد،
بشه.
12 دیدگاه
یکی بگذارید →





چقدر عشقولانه ولی کم کم ادم یاد میگیره که واقعیت چیز دیگه ای هست زندگی یه چیز دیگه….
آره پسر
خيلي وقتا واقعيت متفاوته
خب عزیز من تو که برای خونه ما اومدن که نیاز به مجوز نداری!
مشکل خودت بودی که میگفتی منم مریض میشم!
ولی کاش می اومدی ؛ یا حداقل میگفتی می اومدم دنبالت.
اگه حداقل نمیتونستم برای بهبود سلامتیت کاری کنم ، میشد با سبک خودم و با گرم نگه داشتنت به آنتی بیوتیک هایی که خوردی، کمک کرد! تا زودتر پیروز بشن!
بعدش من ناز میکنم ؟
مگه تو میذاری من صبح ها بخوابم ؟ از بس اذیت میکنی… به قول اون یارو بگم .. ؟
راستی خواستی کامنت رو تایید نکن.
اگه ميشد دلم ميخواست لحظه اي دور نباشم
هيچ شبي كنارت صبح نشه
…
( برات داستان اون فيلمي كه دوست دارم رو گفتم )
اما شدني نيست
چه عشقولانه ………..هوس کردم حیف که هم مامان من هم مامان بی اف جان یه خورده پاچه گیر هستن وگرنه ………
درست میشه داداشی.
باید یه کم تلاش کنی.
من و رضا هم از روز اول که اینطوری نبودیم.
ساختیم و ساختیم تا به جایی رسیدیم که خانواده هامون حتی اگه با حس ما کنار نیومدن اما ما رو دو دوست میدونن که نیاز داریم کنار هم باشیم.
اره تفاوت خانواده ما اینه که ما باید چند تا عضو بدن مون رو از دست بدیم اگه بگیم میخوایم شب با هم باشیم که اون موقعه هم شب با هم بودن دیگه تفیق نداره داداش جون مثل اجاق گاز بدون گاز
لزومی به این نیست که بگی میخوایی شب رو چه طور با دوستت بگذرونی .
همینکه بفهمنن میخوایید تنها باشید کافیه.
مگه تو توی حریم خصوصی خانواده ات دخالت میکنی ؟
توی خانواده های ما بچه ها چیزی به اسم حریم خصوصی ندارند اگه بلد باشن میل ها و اس ام اس ها مون رو چک میکنن
از این عشقها بین دو جنس مخالف پیدا نمیشه چقدر خوبه که بین شماها هنوز وجود داره.
دلم لک زده برای شنیدن یه دلم برات تنگ شده که از ته دل باشه.
من دلم هميشه براش تنگه
حتي گاهي براي بي حوصلگي هاش
خیلی عشقولانه شد !