همين حوالی
2011/04/08
پسر دستبند سبز به دست كنار خيابون منتظر تاكسی بود
پسر ديگری خودش رو از شلوغی پياده رو بيرون كشيد و به كنار پسر منتظر! رسوند، در آغوشش كشيد و نجوا كرد؛ ما بيشماريم، و درمقابل چشمان متعجب عابرين راهش رو پی گرفت و دوباره بين شلوغی پياده رو محو شد.
یک دیدگاه
یکی بگذارید →





به روز شدم (حمایت از کمپین):
بیایید بجای پرداختن به حاشیه ها،حمایت کنیم
http://aminparsi.blogfa.com/post-12.aspx