گذر
چند وقت پیش خواهر خونده* ما پسری رو به پدر و مادرش و طبعا! من معرفی کرد که در یک کلمه در برابر ایشون ا.ن تشریف داشت، نه تحصیلات، نه شغل، نه سرمایه ای، نه ادب! درست و حسابی که بشه قابل تحمل خوندش و نانازی باباش رو دستش سپرد، ( قیافش هم که … ) و موقعیت مکانی هم که یکی از این ور کشور و اون یکی از اون طرف.
آبجی باشی پا تو یه کفش که الا بلا کون آسمون دریده و این رو واسه ایشون …
و هر چی اصرار از ما که بابا تو که تا حالا ساندویچ خوردنت هم باید مارک دار میبوده و جواب سلام ما رو به عنوان از رده خارج دونستن نوع تحصیلات دانشگاهیمون نمی دادی این چه مدل انتخابیه …
تهش خواست خانوم خانم ها شد و یه عقد محضری و هدیه گرفتن یه انگشتر بدلی! ( قافیه نبود ) و …
این وسط من هم حرصم از نوع انتخاب این دختر گرفته بود و هم حسرت میخوردم که این چطور میتونه همچین پررو واسه از یه همچین انتخابی دفاع کنه و تهش حرفش رو به کرسی بشونه ولی من اگه برم بردپیت بعد از کسب رتبه اول کنکور رو هم بیارم! نمی تونم به خانواده ام به عنوان همسر معرفیش کنم!
گاهی به هیچ نتیجه ای نمیرسم جز اینکه این مدل سوراخ هان که واسه این ملت مهمن و چگونگی فرو کردکی، وگرنه چه تفاوتی میکنه کی با کی راحته و از چه جنسیتی هستن.
* خواهر خوانده، یا خواهر شیری از این رسم های مسخره قدیمی هست که دوتا آدم رو از یه پستون میخورونن و خواهر برادر می دوننشون و یه سری چهار چوب هم تو مخشون میچپونن.




