پرش به محتوا

EraZer Head: همـجنــسگـرایی و خلط مبحث

2009/10/14
by

لینک به منبع

چه چیزی انسان را همـجنــسگـرا می کند؟

روراست باشیم. هنوز کاملاً مشخص نیست.

البته فرضیه ها و تئوری هایی وجود دارند که کمابیش این روند را توضیح می دهند. اما هیچ کدامشان آن قدر مستدل نشده است که بشود با اطمینان گفت «دلیل همـجنــسگـرا شدن وجود فلان ژن، اثرهای رحمی مادر، یا تفاوت های نوروفیزیولوژیک مغزی است». می شود گفت علت همـجنــسگـرا شدن می تواند مخلوطی از همه این ها با درصدهای اثر متفاوت، و دلایل بی شمار دیگری باشد که هنوز کشف نشده اند.

***

سه ستاره بالا برای این گذاشته شدند تا شما قبل از مطالعه ادامه مطلب کمی وقت برای فکر کردن داشته باشید. فکر کردن، برای اینکه در این پاراگراف حقیقتی را به صورتتان بکوبیم: همه شما با خواندن بند اول این نوشته واکنشی خاص نشان داده اید. خب، واقع بین باشیم، شاید نه همه! اما اکثرتان چنین بوده اید. اگر یک همـجنــسگـرایید واکنشتان خشم بوده چون از نویسنده این سطور «انتظار داشته اید» دلایل علمی مکانیسم های همـجنــسگـرا شدن را ردیف کند و اگر با همـجنــسگـرایان مخالفید دلتان غنج می زند که «چه خوب پس همـجنــسگـرایی طبیعی نیست».

همان طور که گفته شد هیچ یک از شما این سوال را به طریقی بی طرفانه برای خود بررسی و تعریف نکرده است. هر کسی از ظن خود، می خواهد چیز دیگری از کُنه این سوال بیرون بکشد. همـجنــسگـرا می خواهد نرمال بودن خود را اثبات کند و هموفوب نرمال نبودن همـجنــسگـرا را. آیا سوال بررسی کننده ی حقوق همـجنــسگـرایان است؟ آیا سوال درباره ی بیمار بودن یا نبودن همـجنــسگـرایان است؟ نه.

اما دو طرف دعوا علاقه دارند که از سوالی درباره دلایل علمی همـجنــسگـرایی به محق بودن نظرات خود برسند و این مخالف یکی از پایه ای ترین اصول تحقیقات علمی است: یعنی بررسی موضوع به طور بی طرفانه و بدون قصد و غرض.

بگذارید اینجا گریز کوتاهی به علت همـجنــسگـرا شدن افراد بزنیم. این یک واقعیت است که تا به حال هر چه درباره علل همـجنــسگـرایی گفته شده، از ژن و اندوکرینولوژی گرفته تا سایکولوژی در حد تئوری بوده. اما این به این معنا نیست که همه ی عللی که تا به حال کشف شده اند یا بر پایه آنها نظریاتی داده شده بی پایه و «کشکی» بوده اند. پروسه تولید علم آن قدر پیچیده و طولانی است که نمی توان انتظار داشت دلایل ژنتیکی و نوروفیزیولوژیکی رفتارهای پیچیده ای مانند همـجنــسگـرایی در یک چشم به هم زدن (یا حتی با گذشت چندین دهه) کشف و برملا شوند. بدن انسان و در صدر آن ها مغز شگفت انگیز او چنان پروژه های پیچیده و عظیمی اند که باز کردن اسرار آن ها چه در این زمینه و چه در هر زمینه دیگری ابداً کار ساده ای نیست. در واقع ساده انگارانه است که تصور کنیم رفتارهای پیچیده ای مثل گرایش جنسی در انسان با یک ژن یا یک عامل بیولوژیک دیگر ایجاد شده باشند. محتمل تر این است که ایجاد چنین صفاتی را مدیون همکاری چندین علت ژنتیکی-بیولوژیکی و محیطی با هم بدانیم. همین که تا الان چنین تئوری های قابل دفاعی از علل همـجنــسگـراشدن عرضه شده خود جای تحسین دارد و باید توجه شود که «تئوری سازی» فعالیت علمی بسیار سخت و روشمندی است و این طور نیست که یک تئوری تنها به دلیل تئوری بودن بی ارزش دانسته شود. فراموش نکنید که «تکامل جانداران داروین» نیز علیرغم صدها سند و مدرک بر له اش هنوز یک تئوری است، اما هیچ مرکز علمی معتبری در دنیا نیست که این تئوری را به دانشجویان خود آموزش ندهد. حال اگر روی زمین هنوز هستند کسانی که دوست دارند تصور کنند آدم و حوا با کشتی فضایی از بهشت روی زمین آمدند و خداوند قادر و عالم گونه های حیوانات و نباتات را همه با هم در طرفه العینی خلق کرد، دیگر مربوط به خودشان می شود.

برگردیم سر موضوع اصلی خودمان. چند نکته را باید این وسط روشن کرد، و آن اینکه هنگامی که مسئله همـجنــسگـرایی پا به میان می گذارد اتفاقی که همیشه رخ می دهد «خلط مباحث» است. دو طرف دعوا برای گرفتن نتیجه مورد نظرشان چنان موضوعات مختلف را به هم وصل می کنند که روی سوفیست های یونان باستان هم سفید می شود. این که «چه چیزی باعث همـجنــسگـرا شدن فرد می شود» یک مسئله است، و اینکه «حقوق همـجنــسگـرایان به عنوان یک اقلیت درجامعه باید حفظ شود» مسئله ای ست دیگر. همـجنــسگـرا چه در اثر یک ژن خبیث یا مبارک همـجنــسگـرا شده باشد، و چه در اثر تربیت بد و یا محرک های محیطی، دارای حقوقی اجتماعیست که باید حفظ شود. فرض کنیم که همـجنــسگـرایان بیمارند. آیا کسی ادعا می کند که حقوق اشخاص هموفیلی یا مبتلایان به MS نادیده گرفته شود یا اینکه «باید آن ها را مجازات کرد چون بیمارند»؟

از آن طرف، بحث و جدل های علمی دستاویز اثبات ادعاهایی می شوند که خودشان بر آن ها دلالت نمی کنند. فرض کنید همـجنــسگـرا شدن فرد در اثر وجود ژن «ایکس» باشد و فردا چنین کشفی در ژورنال معتبری چاپ شود. اینجاست که همـجنــسگـراها از خوشحالی فریاد می کشند «هورا! دیدید؟ همـجنــسگـرایی طبیعی است». بر عکس آن نیز صادق است. فرض کنید ثابت شود ژن «ایکس» که این قدر روی آن حساب باز شده هیچ اثری روی همـجنــسگـرایی ندارد. اینجاست که هموفوب ها فریاد می زنند «دیدید؟ ما که گفته بودیم همـجنــسگـرایی طبیعی نیست»

نکته اینجاست: اینکه یک رفتار، خصوصیت یا ویژگی در انسان ( یا هر موجود زنده دیگری) ژنتیکی باشد یک مسئله است، و اینکه آن رفتار، خصوصیت یا ویژگی طبیعی شمرده شود مسئله ای دیگر. اگر این سفسطه چنان در ذهنتان جا خوش کرده که متوجه اشکالش نمی شوید سوالی مطرح می کنیم:

آیا فقط چیزهایی که ژنتیکی باشند طبیعی شمرده می شوند؟

و سوالی کمی متفاوت: آیا همه ی چیزهایی که ژنتیکی اند طبیعی شمرده می شوند؟

یک سوال دیگر: آیا فقط خصوصیاتی که منشاء ژنتیکی دارند و به زعم ما «طبیعی اند» مفیدند و باید حفظ شوند؟

برای دادن جواب «نه» به هر کدام از سوالات بالا پیدا کردن یک مثال نقض هم کافی است. خیلی از بیماری ها منشاء ژنتیکی دارند، و خیلی از مسائل به قول ما طبیعی هنوز منشاء اثبات شده ژنتیکی ندارند. تا به حال ژنی برای تشکیل خانواده یا عاشق شدن کشف نشده است، اما کسی برای طبیعی دانستن این رفتارها منتظر کشف ژن نمی ماند.

حال چرا باید بین «علاقه دو همجنس به هم» و «تشکیل خانواده دادن دو غیر همجنس با هم» این قدر تفاوت قائل شد؟ در واقع، این «طبیعی بودن» در ذات رفتار نیست که باعث واکنش مثبت یا منفی ما به آن می شود (همـجنــسگـرایی در ذات خود عملی مثبت یا منفی نیست) بلکه این واکنشِ «عرف جامعه» به آن رفتار است که واکنش ما را شکل می دهد (می توانید عقاید دینی و قبیله ای را به این مورد اضافه کنید). اگر آقای بهمانی که یک هموفوب است در فضایی رشد پیدا می کرد که طبق عرف جامعه، همـجنــسگـرا شخصی طبیعی و عضوی مانند دیگر اعضای جامعه شمرده می شود، برای خود آقای بهمانی هم این مسئله طبیعی و عادی شمرده می شد. بنابراین طبیعی بودن یا نبودن یک رفتار (در این مورد: همـجنــسگـرایی) تنها دستاویزی است برای پنهان کردن دلیل اصلی مخالفت، که همان هنجارستیزی رفتار مورد نظر در مقایسه با عرف جامعه است.

اشخاص زیادی هستند که ادعا می کنند کسی همـجنــسگـرا به دنیا نمی آید، بلکه اشخاص همـجنــسگـرا «می شوند». معنای ضمنی حرف ایشان این است که «همـجنــسگـرایی اکتسابی است، پس طبیعی نیست، پس بیماری است، پس مضر است، پس باید با آن مبارزه شود»

همان طور که می بینید برهان بسیار بی ربط و شکاف بین مقدمه ها و نتایج به شدت عمیق است. اما از آن جا که چنین استدلالاتی بسیار معمول هستند و این یک مورد توسط اشخاص هموفوب زیاد از حد تکرار می شود می توان گفت جای خودش را به خوبی باز کرده است. در حالت عادی می توان اشکالات ساختاری بارز چنین استدلالی را گوشزد کرد و آن را به عنوان یک برهان ضعیف بی سر و ته که حتی به ابراز مخالفت هم نمی ارزد به کناری انداخت. اما تکرار این استدلال مریض توسط هموفوب ها به حدی بوده که طرفداران حقوق همـجنــسگـرایان نیز از آن طرف بام افتادند و با همین سلاح دست به حمله زدند: «همـجنــسگـرایی ژنتیکی است، پس طبیعی است، پس بیماری نیست، پس مضر نیست، پس باید حقوق همـجنــسگـرایان حفظ شود»

بی منطقی همان است و اشکال استدلالی نیز همان.

بر خلاف این دو دسته، اکثر دانشمندان و اشخاصی که چند پیراهن در وادی علم (science) پاره کرده باشند، معمولاً محتاط ترند و این گفته را ذکر می کنند که «گرایش جنسی فرد تا سنین پایین و قبل از بلوغ شکل گرفته است». بحث گرایشات همین جا بسته می شود و یک محقق علمی دیگر خود را وارد وادی «بد یا خوب بودن همـجنــسگـرایی» یا مباحث حقوقی آن نمی کند چون این مسائل در واقع ربطی به هم ندارند. اگر روراست باشیم، می بینیم که برای هیچ کدام از دو طرف دعوا واقعاً اهمیت ندارد که همـجنــسگـرایی ژنتیکی باشد یا نباشد. جدال اصلی بر سر اثر «اراده شخص» بر گرایش جنسی اش است. در واقع، هموفوب ها ادعا می کنند همـجنــسگـرایان همـجنــسگـرا بودن را انتخاب کرده اند، و از همین روست که ادعا می کنند همـجنــسگـرایی ژنتیکی نیست. این مقدمه برای ایشان از آن رو اهمیت دارد که در قدم بعدی «بد بودن» همـجنــسگـرایی را اثبات کنند (در استدلال غلط دیگری که در پی خواهد آمد). از آن رو، همـجنــسگـرایان چون خود می دانند که کسی نظر آن ها را قبل از همـجنــسگـرا شدنشان نخواسته، اصرار بر ژنتیکی بودن گرایش جنسی خود دارند چون می دانند ارادی نبوده است. ولی آنان نیز سعی می کنند از همین حربه برای اثبات «خوب بودن» خود استفاده کنند.

از نظر علمی اما، گرایش جنسی دارای سه قسمت است: «جنسیت بیولوژیک» (مثل مذکر یا مونث بودن)، «هویت جـنسی» (درک روانی از جنسیت خود به عنوان یک مرد، زن، یا غیر از آن) و در نهایت «نقش جنسی اجتماعی» (تبعیت از هنجارهای فرهنگی جامعه که مردانگی یا زنانگی را تعریف می کنند). هویت جنسی مبحث پیچیده ای است که در اکثر موارد باعث ایجاد سوء تفاهم های زیادی شده است. در مواقع زیادی، گرایش جـنسی یک فرد با هویت جنسی او سازگار نیست. یک فرد که در تمام عمرش با هیچ شخص همجنسی رابطه جـنـسی نداشته است ممکن است در واقع گرایش به همـجنس داشته باشد. زمانی که یک شخص متوجه همـجنــسگـرابودن خود می شود (به اصطلاح inner coming out)، زمانی است که هویت جـنسی او شکل تازه ای می گیرد تا با گرایشات جـنـسی واقعی اش سازگارتر باشد. برای کسی که از خارج به قضیه نگاه می کند، این رخداد و این «دگردیسی» ممکن است اکتسابی و اختیاری به نظر برسد، اما خود همـجنــسگـرایان اتفاق نظر دارند که این «برون آیی درونی» (یعنی قبول کردن همـجنــسگـرا بودن شخص توسط خود او) مانند واقف شدن مسئله ایست که همواره در درون خود احساس کرده و می دانسته اند اما هیچ وقت به آن مجال ابراز شدن نمی دادند.

«رفتار جنسی» سوی دیگر قضیه است. گرایشات و هویت جنسی یک شخص می توانند کاملاٌ متفاوت از رفتار جنسی او باشند. گرایش جنسی اکثراً مسئله ای بغرنج و بیش از یک برچسب است و به سادگی نمی توان درباره گرایشات جـنسی افراد اظهار نظر کرد. یک دگرجـنسگرا ممکن است در طول زندگی اش از روی کنجکاوی یا حتی علاقه های گاه به گاه با همجنس هایش نیز رابطه جـنـسی برقرار کند و این به آن معنا نیست که این شخص گرایش جنــسی اش لزوماً همـجنــسگـرایی است. برعکسش را نیز در نظر بگیرید. همجنسگرایان زیادی در کشور خودمان هستند که ازدواج کرده اند و رفتار جنسی آنان علیرغم وقوف ایشان بر همـجنــسگـرا بودن خود، محدود به رابطه با جنس مخالف شده است. موشکافی دلایل چنین رخدادهایی در این نوشته ممکن نیست.

همان طور که دیدید دعوای اصلی بر سر اختیاری یا عدم اختیاری بودن همـجنــسگـرایی است (و نه ژنتیکی یا طبیعی بودن یا نبودن آن) تا با آن حربه «خوب بودن» یا «بد بودن» همـجنــسگـرایی اثبات شود (که در کل ساختار استدلالی بی ربطی است). در رابطه با اختیار نیز می توان نظرات انجمن های معتبر پزشکی و روانپزشکی دنیا را مرور کرد که «برای اکثر اشخاص گرایش جـنـسی اختیاری نیست» و «تا به حال شواهد قابل دفاعی از تغییر گرایشات ـجـنسی مشاهده نشده و هرگونه تلاش برای تغییر گرایش جـنـسی می تواند بسیار مضر و خطرناک واقع شود و در کل این انجمن]ها[ درمان های تغییر گرایش جـنـسی (conversion therapy) را که اکثراً توسط موسسات مذهبی انجام می شوند به هیچ کس توصیه نمی کند.»

همان طور که می بینید در گزاره های علمی به ندرت از جملات مطلق استفاده می شود و این به نفس علم باز می گردد. تا آنجا که مربوط به علم و مرجعیت علمی می شود پرونده ی اختیاری بودن گرایش جـنـسی و تغییر گرایش جـنـسی با عبارت ذکر شده ی بالا رد و بسته می شود و جای بحث دیگری به جا نمی ماند، مگر اینکه مرجعیت علمی و یا در کل خود علم برای شخص هموفوب غیر قابل قبول باشد (که البته نمونه های این چنینی هم کم نیستند).

در واقع همان طور که قبلاً اشاره شد پشت ادعای اختیاری بودن همـجنــسگـرایی نیز استدلال مریض دیگری خوابیده که به این شرح است: «همجنسگرایی اختیاری است، پس نوعی انحراف است، پس بد است، پس باید با آن مبارزه شود».

این که همجنسگرایی نوعی انحراف است یا برای جامعه بد است قاعدتاً نباید هیچ ربطی به اختیاری بودن یا نبودن آن داشته باشد. در حالی که می بینیم هموفوبیا این مسائل را در یک شاهکار استدلالی به هم مربوط می کند.

یکی دیگر از بحث های داغ پیرامون همـجنــسگـرایی، همـجنــسگـرا بودن یا نبودن گونه های حیوانات است.

در مشاهده شدن رفتار همـجنــسگـرایی بین گونه های زیادی از حیوانات که لیست بلند بالایی از آن ها را می توان در اینجا مشاهده کرد شکی نیست و هر کسی با کمی جستجو در اینترنت می تواند نتایج زیادی در این رابطه پیدا کند. ولی این سوال نیز به سرنوشت سوالات قبلی دچار شده است: واقعاً برای هیچ کس مهم نیست که حیوانات همـجنــسگـرا هم وجود دارند یا نه. هموفوب قصد دارد از طریق آغاز این بحث غیر طبیعی بودن همجنسگرایی را اثبات و بعد از آن نیز مبارزه با همـجنــسگـرایی را توجیه کند. استدلال این اشخاص را می توان به طور خلاصه این چنین نوشت:

«همـجنــسگـرایی در بین حیوانات وجود ندارد، پس همجنسگرایی امری فطری و طبیعی نیست، پس همجنسگرایی نوعی انحراف است، پس همجنسگرایی بد است، پس باید با همـجنــسگـرایی مبارزه شود»

برای کنار زدن بی ربطی این استدلال اول باید اثبات شود که رفتارهای طبیعی بین حیوانات و انسان ها (علیرغم تفاوت فراوان در میزان تکامل در سیستم های عصبی و غیر از آن) مشترکند و پس از آن باید ثابت کرد که رفتارهایی که حیوانات از خود نشان نمی دهند نوعی انحراف از مسیر طبیعی هستند. همان طور که می بینید راه سخت و جاده دراز است و هموفوبیا وقتی می تواند مثل یک چریک چنین حمله ای کند دلیلی نمی بیند مسیر درست استدلالی را طی کند. همـجنــسگـرایان اما در مقابل کار خود را راحت کرده اند و با لیست کردن مستندات بی شمار از همـجنــسگـرایی حیوانات با استدلال مریضی به جنگ استدلال مریض هموفوب ها می روند:

«همجنسگرایی بین حیوانات نیز وجود دارد، پس همجنسگرایی امری طبیعی است، پس انحراف نیست، پس مضر نیست، پس حقوق همجنسگرایان باید حفظ شود.»

همان طور که می بینید باز یک موضوع جالب علمی در قالب استدلال های غلط و بی ربط دستاویز دو طرف دعوا برای به کرسی نشاندن حرف خودشان می شود، در حالی که هیچ یک از دو طرف در واقع به پرداختن به اصل موضوع علاقه خاصی ندارند.

در کل، خلط مبحث جزئی جدا ناشدنی از کلیه مباحثات مربوط به همـجنــسگـرایان و حقوق آن ها شده است و نه تنها هموفوب ها، بلکه متاسفانه همـجنــسگـرایان و مدافعان حقوق همـجنــسگـرایان را هم درگیر خود کرده که یک دلیل آن می تواند نوعی واکنش دفاعی در برابر این حجم عظیم سفسطه باشد. با این حال نفس قربانی شدن استفاده ی همـجنــسگـرایان از سلاح های معیوب هموفوب ها (یعنی سفسطه) را توجیه نمی کند.

متاسفانه تعصبات چنان تاثیرات مخربی بر سلامت تفکر و استدلالات اشخاص می گذارند که مبارزه با آن ها نیازمند چیزهایی بیش از تئوری ها و اکتشافات و نظریات تخصصی علمی و پزشکی است. بیایید امیدوار باشیم که قبل از ژن همـجنــسگـرایی، ژن تعصب و تبعیض شناسایی و ریشه کن شود، که اگر بشود دیگر نیازی برای گشتن به دنبال ژن همـجنــسگـرایی نخواهد بود.

پ.ن 1: این نوشته پس از خواندن کامنت های مفرح این لینک در رادیو زمانه نوشته شد.

پ.ن 2: ببینید محیط آکادمیک دانشگاه در سه هفته از آدم چی می سازد؟!

No comments yet

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: