پرش به محتوا

آقا اجازه؟! : آقای مخملباف به کدام سو می رود؟

2009/12/30

یکی از بزرگترین دشمنانی که این روزها با آن دست به گریبانیم همین جو زدگی هاست که باور کنید اندازه همان ولی وقیح ترسناک و خطرناک است!

لینک به منبع

ابتدا محسن مخملباف به خارج آمد و گفت که نماینده و سخنگوی جنبش سبز است. سپس در بروکسل در پارلمان اروپا، همراه با مرجانه ساتراپی، در مصاحبه مطبوعاتی آن سند از وزارت کشور (نامه صادق محصولی به خامنه ای) را به تماشای خبرنگاران گذاشت که من نیز با اعتماد به محسن مخملباف و مرجانه ساتراپی آن را در اینجا گذاشته بودم که پس از چند ساعت برداشتم؛ سندی که هیچ گاه درستی آن روشن نشد و بیشتر به یک جعل شبیه بود. پس از آن هم آقای مخملباف را می بینیم که بیانیه های آتشین می دهد. در روز عاشورا نامه ای به خامنه ای نوشت و ان را در تلویزیون صدای آمریکا خواند و در اینترنت منتشر کرد. در آنجا او خامنه ای را پست تر از یزید خواند و این که “ما ترا به زیر می کشیم.” دیروز نیز در نوشته ای طولانی تمام اسرار خامنه ای و خاندانش را منتشر کرد. در آنجا از ثروت افسانه ای خامنه ای و فرزندانش می گوید، از علاقه های شخصی و روابط مافیایی و غیره.

با این پیش سخن، از آنجایی که آقای مخملباف خود را نماینده رسمی و از رهبران جنبش سبز می داند، می خواهم چند مورد را با آقای مخملباف در میان بگذارم.

-          هر کسی که دوست دارد می تواند رهبر جنبش سبز باشد و جالبی این جنبش نیز همین است که رهبری روشنی ندارد و پخش است. همین نیز حکومت کودتایی را درمانده کرده است. آنها نمی فهمند که جنبش مدنی نیازی به رهبری کاریسماتیک ندارد که اگر او را بگیری، همه جنبش بخوابد. دیروز 1100 را گرفته اند و هیچ چیز تفاوتی نکرده است. بنابراین کسی بخیل نیست که آقای مخملباف رهبر، سخنگو و یا هر چه که دوست دارد، باشد و برای جنبش سبز هر گامی که می خواهد و می تواند، بردارد. البته روشن است که در این صورت توقع از او و از هر کس دیگر در جایگاه او، بالاتر می رود و همین انگیزه این نوشته است.

-          جنبش سبز یک جنبش مدنی است و نه مذهبی. این را شما در مصاحبه با صدای آمریکا نیز گفتید. اگر خودتان را نماینده، سخن گو، پیشرو و یا هر چیز دیگر جنبش سبز می دانید و همیشه هم این گونه رسمی حاضر می شوید، پس دست از سر ادبیات آخوندی، یزیدی، عاشورایی بردارید. شما بارها بیان داشته اید که سکولار هستید. پس به این اصل از هم اکنون باید پایبند باشید. اگر خود شما مذهبی هستید، این را برای خود نگاه دارید. شما بیان داشتید که جنبش سبز جنبش روشنفکری است. اگر می خواهید حکومت کودتایی و خامنه ای را رسوا کنید، بهتر است از واژه ها و محتوای امروزی، مدنی و بر اساس خرد و عقل انسان امروزی  یاری جویید و نه از آنچه که 1300 سال پیش روی داده و کسی هم درست نمی داند که چه بوده. اگر هم گمان می برید که با این مقایسه یزید و خامنه ای توجه مردم مذهبی را بهتر جلب می کنید، همان مردم به زبان دیگری نیز قابل دسترسی هستند. خودشان هم بلدند بدون یاری شما به این نتیجه ها برسند. اگر اعتقاد به سکولاریسم دارید، از همین حالا پایه را در رفتار خود درست بگذارید. ادبیات آخوندی به درد ما نمی خورد. چوب این کارها را بارها در تاریخ ایران خورده ایم.

-          این اطلاعاتی که از خاندان آقای خامنه ای و ثروت افسانه و بی حد او منتشر کرده اید، را مدتهاست همه به عنوان شایعه می شنوند. نه می شود آنها را تایید کرد و نه رد. اما آقای مخملباف، در یک جامعه مدنی شما برای هر یک از این حرفها باید پاسخگو باشید. نمی شود چیزی را به کسی نسبت داد، بدون آن که سند و مدرک محکمه پسند ارایه شود. اگر سندی دارید، آن را انتشار دهید. اگر ملاحظاتی برای انتشار اسناد دارید، پس اصلا مطرح نکنید. تفاوت این کار شما با پرونده سازی های حکومت اسلامی در تمام این سی سال چیست؟ این کار شما را بر اساس کدام اصل مدنی می توان توضیح داد؟ اگر اکنون این متن در وبلاگها و سایت های فارسی زبان بسیاری پخش شده است، حتی یک روزنامه دوریالی اروپایی یا آمریکایی، از همانها که در ورودی مترو مجانی پخش می کنند، نیز حاضر نخواهد شد آن را منتشر کند، بدون این که شما چند سند قابل قبول نشان دهید. اگر مدعی رفتار مدنی هستید، اینها مقررات بازی است.  همین اکنون و در شرایط سخت است که باید نشان دهید که به اصول مدنیت پای بند هستید، نه زمانی که هوا آفتابی است و همه چیز آرام. اگر اقای خامنه ای و یا کسانی که نامشان را در آنجا برده اید، به فرانسه بیایند و از شما شکایت کنند، اگر نتوانید سخنان خود را ثابت کنبد، شما را در دادگاه به جرم افترا محکوم خواهند کرد و برای خود حقانیت خواهند ساخت. اگر سند دارید، پس ارایه دهید و آن زمان است که می توانید ببینید که چه اثری این افشاگری شما خواهد داشت. اشکال من به این افشاگری نیست. بسیار هم لازم است که این افشاگری ها صورت گیرند تا جهره حکومت برای آنهایی که هنوز به آن پایبند هستند روشن شود. بلکه به عنوان کسی که خود را سخنگو و نماینده جنبش سبز می داند باید مستند سخن گویید.

-          تاثیر احساسات بر رفتار شما خود را قوی نشان می دهد. آن زمان که پیرو پروپا قرص امام خمینی و راه امام بودید نیز از دیدگاه خود همان گونه “پرشور”، قاطع و برحق بودید که امروز در دشمنی با راه او و میراث او. آن زمان از دید خود بر حق بودید و اکنون نیز هستید. این چیزها انسان را نگران می کند. به بیان دیگر، آقای مخملباف، ما هنوز نمی دانیم که انتقاد شما به گذشته خود تا کجا می رود. آیا تنها جبهه را عوض کرده اید (که همین به تنهایی نیز خوب است) یا روش خود را نیز؟ما نیاز به خویشتن داری، رفتار از روی خرد و تعقل داریم. رفتار از روی احساسات که کاری ندارد و از هر کسی برمی آید. کسی که می خواهد نقش هدایت کننده در کاری بر عهده بگیرد، نباید هیچ گاه به احساسات خود، فرای خرد و تعقل میدان دهد. آقای مخملباف، از این حرکات احساسی و پرشور و از این انشاهای آتشین بسیار ضربه ها خورده ایم که ابتدا به به و چه چه این و آن را برمی انگیزد و سپس باعث ضربه سنگین می شود. تجربه زندگی سیاسی خود شما در افراط و تفریط همین را نشان می دهد.

-          اگر ایراد من بیجاست و شما بر احساسات خود تسلط دارید، آنگاه مشکل بزرگتر می شود. پس باید این برداشت را کرد که شما این روزها تلاش دارید که جنبش رادیکال تر شود، می خواهید به آن شتاب ببخشید، کار یکسره شود. اگر جنبش رادیکال شود، مطمئن باشید که شما از خارج از کشور نخواهید توانست آن را هدایت کنید. اختیار کار دیگر در دست خرد و اندیشه نخواهد بود. رادیکالیسم خواست جنبش و راه مبارزه مسالمت آمیز نیست. اگر حکومت اسلامی بشدت ضعیف شده است (که البته به این روشنی هنوز نمی شود این را گفت)، لزوما دلیل بر قدرت همه جانبه جنبش سبز نیست. حکومت، به ویژه این روزها،  تنها منتظر همین است که حرکتی خشن از سوی جنبش سبز انجام گیرد تا آن را سرکوب کند و ازسوی دیگر جلوی تردید های کنونی و ریزش نیروهای مسلح را بگیرد. برگ برنده جنبش سبز مسالمت جویی آن (در عین دفاع از خود) و بار اخلاقی بالای آن است. این که مردم جلوی مزدوران و یا پلیس های به دام افتاده می ایستند، به آنها آب می دهند و ازادشان می کنند، بسیار با ارزش است. این ارزش اخلاقی بسیار نیرومندی دارد. روش های به کار گرفته در دوران انقلاب 57 امروز به هیچ گونه پاسخ نمی دهند که هیچ، بیشتر ضربه می زنند. یادتان که نرفته آقای مخملباف که مردم آن روزها چگونه بودند. در میدان فوزیه (امام حسین کنونی) مردم سرهنگی را از تانک بیرون کشیدند و او را به معنای واقعی کلمه تکه تکه کردند. تنها کافی بود به خانه کسی اشاره کنی و بگویی این ساواکی است و مردم آن خانه را به آتش می کشیدند. چه بسیار مردم بی گناه به دست دیگر مردم انقلابی پرشور و آتشین کشته شدند و یا خانه هایشان به آتش کشیده شد. آیا وجه تشابهی در مردم آن روز که خود به نسل آنها تعلق دارید و سبزهای امروز می بینید؟ این تفاوت ها را باید گفت و برجسته کرد تا آنهایی که آن زمان نبودند، متوجه ارزش این جنبش امروزی باشند.

-          طرح خواست های افراطی، عدم خویشتن داری و برخورد احساسی بدون توجه به روند واقعی رویدادها در داخل کشور، از ویژگی های خارج از کشور نشینان چون من و شماست. آیا تاکنون به این اندیشیده اید که چرا در این سی سال یک اپوزیسیون نیم بند نیز در خارج ایجاد نشده بود؟ حتی یک جبهه کوپک، یک روزنامه یک رادیو یا تلویزیون جدی که مورد قبول %10 باشد، نیز وجود ندارد. همین امروز نیز وجود ندارد. البته جنب و جوش اخیر را که پیرو جنبش سبز است را کنار می گذاریم. یکی از دلیل هایش همین دور بودن از واقعیت داخل کشور و حرکت بر اساس احساسات و ذهنیات خود و عقب ماندگی اجتماعی-سیاسی است. متاسفانه بخش بزرگی از خارج از کشور نشینان و به ویژه آنهایی که در حزب ها و گروههای سیاسی رنگارنگ هستند و همه شان هم در کشورهای دمکراتیک و از دید مدنی پیشرفته و پیشتاز زندگی می کنند، از محیط پیرامون خود چیز زیادی نیاموخته اند وگرنه این گونه ذهن گرا، رادیکال و دور از جریانات نبودند. کسی که در غرب جامعه دمکراتیک پیرامون خود را خوب شناخته باشد و در زندگی سیاسی و اجتماعی آنجا شرکت داشته باشد (نه این که در جزیره کوچک خودساخته ای با چند ایرانی دیگر هم فکر خود نشسته باشد)، نمی تواند این گونه شعارهای پوچ، رادیکال و توخالی بدهد که بسیاری از جریان های سیاسی خارج از کشورنشین در این سی سال داده اند.

آقای مخملباف، این تجربه خارج از کشوری ها را ببینید و اشتباه آنها را تکرار نکنید.

پانوشت: علیرضا نوری زاده که خود یک سال پیش این افشاگری ها را کرده بود در برنامه خود گفت که اساس این موارد درست است اما در رقم ها اغراق شده است.

از همین جا مشکل شروع می شود که بیاییم شتاب زده چیزی را بیان کنیم و سپس روشن شود که در رقم ها اغراق شده است. اینجاست که تردیدها به کل جریان پدید می آیند و این احتمال که افشاگری لوث شده و به ضد خود بدل شود. حکومت نیز بیاید و مظلوم نمایی کند که اینها دروغ می بافند. مگر هدف روشنگری در میان هواداران حکومت نیست؟ مخالفان و سبزها که نیازی به آن ندارند تا انگیزه حرکت خود را با آن تعریف کنند.

Advertisements
No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: