پرش به محتوا

محدوده سرخ: بیا که طعنه به شیراز میزند تبریز

2010/07/02
by

پیوند به منبع

سلام به همه بعد از مدتهاي نه چندان زياد برگشتم خونه

خب امتحانام تموم شده بود و رفتم تبريز فكر كنم سه شنبه بود كه رفتم و جاي همتون خالي! خالي!(قسمتي از آهنگ تارا)
امروز كه جمعه است برگشتم خونه، اينكه ميگن هيچ جا خونه آدم نميشه راست گفتند
رفته بودم تبريز به دعوت يكي از دوستان به نام
خشايار از وبلاگ پسر خسته البته اون كه دعوت نكرد ما خودمونو هوار كرديم سرش.
خيلي خوش گذشت ابتدا يه عكس از مقبره الشعرا بزارم كه جاي خيلي قشنگيه:

(از چپ به راست :من و دوست خوبم آقاي خاقاني)
صبح و شب و عصر تبريز خنك بود ولي ظهراش مثل ظهراي تهران بود.خيلي گرم بود
اما در مورد مشكلات جي ها بگم براتون كه: جي هاي تبريز به مراتب مشكلات بيشتري نسبت به جي هاي تهران دارند اما دو ويژگي خيلي بارزي دارند:
يكي اينكه در هيچ برهه اي از مقطع سني شون نااميد نميشن و همواره دنبال يه بي اف خوشگل و مورد دلخواه خودشون هستند و به حداقل ها راضي نميشن!!!!!!!!!!!
دوم اينكه روابط بين جي هاي تبريزي بسيار طولاني مدت تر از روابط جي هاي تهرانيه.من كه خودم نميتونم باور كنم دوتا جوان هم سن خودم دو سال با هم بي اف باشن و خيلي راحت همو درك كنن و به هم پايبند باشن و از دست هم خسته نشن…
اينجا توي تهران انگار مد شده كه بي اف فقط بايد چند ماهه باشه انگار كلاس داره…
البته اينو بگم كه توي تهران هم زوجهاي پايبند هم هستند كه خيلي وقته با هم هستند ولي اونجا اين پايبندي بيشتر احساس ميشد.
يه نكته هم به نظرم رسيد كه بگم اينه كه ما جي هاي تهراني اصلا غم و درد و غصه نكشيديم در برابر جي هاي تبريزي اينطور بگم كه خيلي ماماني تشريف داريم ولي جي هاي تبريزي خيلي خون دل ميخورن چون بيشترشون زندگي جي لايفشون همون زندگي روزمره شونه
اما ما اينجا توي تهران بيشتر جي لايفمون توي اينترنته و توي جامعه هم حتما با نقاب ظاهر ميشيم
اونجا كسي زياد با اينترنت حال نميكنه براي همين كارشون يه كم مشكله
خب برگرديم به سفرنامه بخاراي من…
تركي اصلا بلد نبودم و اين خيلي بد بود چون همه تركي حرف ميزدند و فارسي صحبت كردناشونم سكته اي بود_يعني انگار داشتند جون ميداند وقتي ميخواستند فارسي صحبت كنند_ اونجا كه ميرم حس ميكنم رفتم فرنگ احساس غربت بهم دست ميداد بعضي وقتا…
يادمه يه بار يكي ازم توي تبريز يه چيزي پرسيد من برگشتم بهش گفتم"تركي بيلميرم" گفت" من كه تركي حرف نزدم!!!" و من در هر صورت هر چي كه ميشنيدم تركي بود به صورت ناخودآگاه حتي كلمات فارسي…
اونجا من و دوستان شبي رو هم به مي گساري گذرونديم كه دوست ندارم زياد وارد جزئياتش بشم ولي حس خوبي بود…
بدرود همگي

No comments yet

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: