Skip to content

نقطه چين ها . . .: چرکنویس های دلتنگی

2010/08/30
by

پیوند به منبع

..گاهی وقتا خیلی دلم تنگ ميشه..اونقد که بی قرار ميشم و حالت تهوع و تنگی نفس بهم دست میده..آخه دوس دارم همه اش کنارش باشم..وقتی مياد پيشم واقعا آرومم..با آرامش غذا ميخورم..تلويزيون نگاه ميکنم و کارای خونه رو انجام میدم..میفهمم که دارم چیکار میکنم..و از شرایط زندگی خشنود میشم!..اونقد دنيا برام کوچيک و ناچیز ميشه که حس ميکنم فقط ما دوتا توشيم و بس..نه غمی دارم..نه عصبی ميشم..نه به کسی نیاز دارم..نه نگران ميشم..و نه دلتنگ میشم!..اما ساعتی هم مياد که باید بره خونه اشون..بايد بره سر کار..و به زودی بايد بره سربازی!…و هميشه بايد توی اين فاصله ها منتظر بشینم تا دفعه بعدی بياد تا بلکه ثانيه های در کنار بودنمون بيشتر بشه تا دوباره به حالت نرمال برگردم!…خيلی سخته..خیلی سخت!..اونم برای منی که تنها زندگی ميکنم..و دوست و فاميل درست و حسابی ندارم که لااقل با همدردیشون یه درصد از دلتنگی منو کم کنن!..بيشتر همه اون فاصله ها با دیوار و فکر..و صدای بچه ها و ماشين..و گاهی خريد و اینترنت میگذرن..لحظه هایی که گاهی بغض میکنم و یه گوشه میشینم و با خودم میگم آخه چرا؟..تا کی باید اینجوری باشم!..منم دوس دارم زندگیم سروسامون بگیره..مثه زوج هایی که امشب عروسیشونه و میرن خونه بخت..خونه هایی که یه زوج تازه بهش اسباب کشی میکنن..وسایلاشو با هم میچینن و هیچکسو راه نمیدن!..مسافرت ها و مهمونی ها باهم میرن..و دغدغه های خاص زندگی مشترکشون که زیر اون سقف همیشگی دارن!..آزاد و آروم..اونطور که میخوان..آرزویی که برای ما استرس و ممنوعه!..آه..منم دوس دارم هر شب تو بغل عشقم بخوابم و شبا از خواب نپرم..صبح ها براش صبحونه درست کنم و از صبحم لذت ببرم..وقتی میره سرکار و برمیگرده منتظرش باشم و نهار جلوش بذارم..عصرا باهاش بیرون برم و کلی خرید کنم..باهاش پیاده روی کنم و خوشحالم باشم به خونه ای برمیگردم که واسه همیشه مال ماست و درشو قفل کنم!..شاید برای کسی که تنهاس و جفتی نداره تحمل این لحظات آسونتر باشن..چون برای خودش و دل خودش زندگی میکنه..چون عادت میکنه..چون نگرانی های عشق رو نداره..چون مسوليت و انتظار نداره..چون اصلا دلتنگی مارو نداره!…مخصوصا اینکه ما همجنسگرا هستیم و شرایطمون خیلی پیچیده اس!..با وجود همه اينا من صبورم و امیدوار..چون هدف دارم..چون توی ذهنم ازش تصویری برای آینده ساختم..انگیزه ای دارم..عشق دارم!..و برای رسيدن به اون آرامش بايد سختی هارو تحمل کنم و این دیوارهای دلتنگی رو با قدرت احساسم بردارم…

..توی اين دلتنگی ها چشمامو میبندم و اسم تورو نجوا ميکنم..تا آروم بشم..تا فاصله ای نباشه..کیا جانم..دوستت دارم…

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: