پرش به محتوا

آرشام پارسی: باز هم دومین روز در ترکیه

2010/08/31
by

پیوند به منبع

امروز هم در استانبول بودم. بح تا ظهر با دوست روزنامه نگارم در مناطق مختلف شهر که همگی به خیابان استقلال ختم می شد قدم زدیم و در مورد شرایط ترکیه و دگرباشان ایرانی صحبت کردیم. همجنین با جند نفر از دوستان دگرباش ایرانی که در استانبول مقیم بودند ملاقات کردیم و پای حرف های آنها نشستیم.

دیدارهای خیلی جالبی بود و آنها خوشحال از اینکه من را می بینند و من مسرور از اینکه آنها را می بینم و بیشترین زمان ملاقاتمان صرف بغل کردن و بوسه بود. وقتی که اشتیاق آنها را می دیدم و خاطراتشان از در ارتباط اینترنتی بودن با من و یا شرایط خانوادگی  و صحبت هایشان بعد از هر مصاحبه ی تلوزیونی من را تعریف می کردند ناخودآگاه به یاد می آوردم که چرا اینجا هستم. یکی از آنها پرسید که چطور شد که تصمیم گرفتی که همه ی این کارها را انجام دهی و فکر می کنم دقیقترین و واقعی ترین حسم را گفتم: برای اینکه تو را یک روز اینقدر خوشحال ببینم.

تا صبح درست نتوانستم بخوابم و مدام خوابهای دوستانم را می دیدم که خودکشی کرده بودند، آنهایی که من محرم مشکلات زیادشان بودم وهر وقت که بیدار می شدم حس می کردم که چقدر خوشحال و خوشبخت هستم. فکر می کنم این ته مایه ی تمام اهدافم بود که دوستانم، آنهایی که محکومند به خاطر گرایش جنسی شان سختی های زیادی را تحمل کنند را خوشحال کنم. به آنها بگویم که مطمئن باش حداقل یک نفر در این دنیای بزرگ هست که حرف تو را می فهمد و برایش خیلی مهم هستی. می داند که چه می گویی و چه حق و حقوق از دست رفته ای داری و حاضر است از همه چیزش بگذرد تا خوشحالی شما را ببیند.

No comments yet

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: