Skip to content

گذر

2010/09/05
by

یه مراحلی هست گذشتن ازشون ساده نیست
به شدت سخته

همیشه برام زندگی دیوار پس دیوار بوده
هر مرحله ای رو که گذروندم یکی دیگه سخت تر و بزرگ تر جلوم بوده

نمی دونم کی قراره مرحله ی فعلی رو تموم کنم
نمی دونم کی قراره رد بشم
نمی دونم اصلا توان رد شدن دارم یا نه
نمی دونم

گاهی کابوس می بینم
توی خواب هم آسایش ندارم

یه شب تا صبح کابوس می دیدم
کابوبس های درصدی!
کابوس هایی از غیر منتظره های زندگی

چقدر بده فردای یه روز که به واسطه کابوس تا صبحش تو خواب و بیداری گریه کردی
تلخ تر از خود کابوس و غیر منتظره تر باشه،
اون وقته که دیگه گریه هم فایده ای به حال آدم نمی کنه.

Advertisements
2 دیدگاه leave one →
  1. 2010/09/05 10:34

    امیدوارم اون دیوارها جلو جمع و جور کردن فکرت واسه قسمت های رو نگیره .
    اگه گرفت بگو بیام خرابشون کنم
    🙂

    • 2010/09/05 10:35

      …….قسمت های بعدی
      مرده شور خودمو اون انشاء افتضاحم ! 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: