Skip to content

ابژكتيو: دنیای یه کم وارونه

2010/09/05
by

پیوند به منبع

ساعت نزدیک هشت شب بود و من باید سریعتر به طرف محل کار رضا میرفتم. مدام به این فکر میکردم که باید زود برسم.

به ماشین رسیدم. یک پراید نقره ایی عقب پارک بود که دو دختر نیش تا بناگوش در رفته مشغول باز کردن درهایش بودند.

خیلی خوب میدانستم بیرون آمدن آنها از پشت ماشین من یک فاجعه است

کتاب هایی که خریده بودم در صندوق عقب انداختم.دخترها لبخندی تحویلم دادند. من هم لبخند زدم.

سوار ماشین هایمان شدیم.

از آینه به دخترها نگاه میکردم. دختری که راننده بود اول رو سری اش را درست کرد.

ماشین را روشن کرد.به قدر یک تیک آف گاز داد. اما یادش رفته بود ترمز دستی را بخواباند

ته ماشین تا اوج فلک بالا رفت! دختر هول شد! دوباره رو سری اش را مرتب کرد.

این بار به قدر زدن دو تیک آف گاز داد.ترمز دستی را پایین داد.

و محکم از عقب به ماشین کوبید!

شانس آوردم که حداقل با شدت زیادی نخورد!

با دستپاچگی از ماشین پیاده شد.اما یادش رفت ماشین را از دنده خارج کند.

پایش را از روی کلاچ برداشت.دوباره به ماشینم کوبید!

خنده ام گرفته بود.اعصابم را به فاک میداد این دست و پا چلفتی بودنش!

با اینکه در را باز کرده بودم اما پیاده نشدم!

راننده با دلخوری به سمتم آمد و گفت آقا پیاده شین !

انگار من به ماشین او کوبیده بودم! دوستش هم پیاده شد.

با پر رویی گفت : هیچی نشده آقا ! فقط سپرها به هم خوردن.

با بی تفاوتی نگاهی کردم.راننده گفت: بیا نگا کن اگه سپرت چیزی شده خسارت بدم و با پر رویی محض صورتش را آن طرف کرد!

به طرف صندوق عقب رفتم. چون یادم آمد موبایلم را آنجا گذاشته بودم و ممکن بود هر لحظه رضا زنگ بزند.

دوست راننده با چهره ایی مصمم و دست به سینه ایستاده بود و طلبکارتر از صاحب ماشین نگاه میکرد.

با دیدن آن صحنه، با خودم عهد کردم حالشان را بگیرم!

استریت فوبیایم بالا زده بود. پرسیدم : گفتی خانم چی شده ؟

دوستش با پر رویی گفت : هیچی سپرها خوردن بهم ! چیز خاصی نشده ! ففط نگاه کن اگه چیزی شده خسارتش رو میدیم.

با خنده ایی که قصد داشتم اعصابشان را بهم بریزم پاسخ دادم

خوب شد به خودم نکوبیدید و گرنه جر خورده بودم! آخه مدتهاست که سپر ندارم! بعدش خسارت منو کی میداد ؟

دختر با تعجب جواب داد چی گفتی؟ پاسخ دادم: فکر کنم متوجه شدید!

بی اعتنا سوار شدم و  با سرعت سر و ته کردم! و به سمت انتهای کوچه حرکت کردم!

دختر راننده وسط کوچه آمد و گفت : آقا واستا! ایستادم و گفتم: امر ؟

گفت : چرا ناراحتی ؟ بهت برمیخوره ؟ گفتم : طبیعتم به من یاد داده که با شماها بحث نکنم. ببخشید بهتون برخورد!

دوستش گفت : آقا این چه طرز برخورده ! بگین چه قدر باید خسارت بدیم ؟

گفتم : خسارت ماله خودتون و حرکت کردم.دختر راننده دوباره به دنبالم آمد و داد زد : آقا آقا آقا !

ایستادم و پیاده شدم.دو پسر استریت دیگر که پاچه خواریشان گل کرده بود ایستادند و پرسیدند چی شده ؟

جوابی ندادم و به دخترها گفتم : من عجله دارم ! خسارت هم نمیخوام ! به جای خسارت من برید چند ساعت آموزش رانندگی ! شاید یکی رو کشتین!

راننده جواب داد : چی گفتی ؟؟ کجا؟ واستا کارت دارم.

با بی حوصلگی گفتم : دارم میرم دنبال بی افم ! میشه خواهش کنم بیخیال بشید!؟

پسرها تعجب کردند و دختر هم با تعجب پرسید چی؟

تازه فهمیده بودم چی گفته بودم و دوباره این طور تکرار کردم.دارم میرم دنبال شوهرم! میشه برم ؟

پسرها نگاهی به دخترها کردند و یکی از آنها گفت عجب تیکه باحالی گفت و پسرها به دخترها خندیدند.

پ.ن

:. یک اتفاق واقعی در غروب یکی از روزهای ماه رمضان!

:. به کلمه شوهر اعتقادی ندارم! همسر زیباتر است. ولی گاها لازم است!

:. هیچ لذتی بالاتر از به جان هم انداختن استریت ها نیست!

Advertisements
No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: