Skip to content

هذیان هاى من: بدرود سرزمین من

2010/09/10
by

پیوند به منبع

اومدم یکم حرف بزنم

اما خب

نه گریه نمی کنم

دوستتون داشتم و دارم

همیشه


چشام بسته است


جهانم شکل خوابه


عذابه


اضطرابه


اضطرابه

…روبروم

دیواری از مه


دیواری از سنگ

روبروم


دیواری از مه


دیواری از سنگ

بگو
بیهوده نیست


بگو
بیهوده نیست


فاصله آب و سراب

بگو
سپیدی کاغذ بیهوده نیست


بگو
از کوچ پراکنده


فقط کابوس و تنهایی


بگو

خواب بود

هرچی که دیدم

افسانه بود

هرچی شنیدم

نگاه کن شوق دل زدن به دریا


برام شد مرگ تدریجی رویا


مرگ تدریجی رویا

بدرود سرزمین اشغال شده

روزی بر خواهم گشت

محکومم نکنید

که من همیشه محکوم بی محاکمه بوده ام … همیشه

روزی بر خواهم گشت

تا به یاد روزهای رفته مان

اینبار

همه با هم

در کنار هم

و برای هم

و برای هم …

آه

بدرود

هرمزد

5شهریور 1389

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: