Skip to content

از ترورهای اسلام فقاهتی حقیقی تا ترکمان چای مجتهدانه (بخش دوم ـ قسمت دوم)، اکبر گنجی

2010/09/27

پیوند به منبع

[قسمت نخست از بخش اول مقاله را با کليک اين‌جا بخوانيد]

4-4- آیت الله منتظری: هیچ کس در فقاهت/مرجعیت آیت الله منتظری شک و تردیدی نداشت. آن آزاده مرد که در برابر قدرت خودکامه ی ولایت فقیه ایستاد و از حقوق مردم و مخالفان دفاع کرد، تا پایان عمر از اجرای حدود(از جمله سنگسار) و قصاص و تعزیرات دفاع می کرد.مگر مجازات های فقهی چیزی غیر از اینهاست؟ آیت الله منتظری نظریه ی ولایت فقیه را به "نظارت فقیه" تقلیل داد، اما به طور کامل آن را رد نکرد و معتقد بود فقیه ناظر، باید مجتهد جامع الشرایط باشد. وی به سنت فقهی پایبند بود و کاملاً فقیهانه نظرورزی می کرد.حتی مهمترین مخالفانش هم وی را به خروج از سنت فقهی متهم نکردند. آیت الله خمینی تا آخرین سال حیاتش مسائل فقهی/حکومتی را به وی ارجاع می داد و دولت/حکومت به فتوای او عمل می کرد. او از قدرت گذشت و در برابر قدرت ایستاد. اما فقهش،همان "اسلام فقاهتی" بود که حدود و قصاص و تعزیرات نابرابری های جنسیتی را واجد بود.

البته ممکن است مروج اسلام فقاهتی مجازات سنگسار را نپذیرد،اما نمی تواند منکر فقاهت آیت الله منتظری شود.آیت الله منتظری به واقع فردی استثنایی در تاریخ معاصر ایران بود که در قدرت در برابر قدرت خودکامه ایستاد و سالها اسارت و اهانت را تحمل کرد.با کمال تأسف، او در زمانه ای که بیش از هر وقت دیگر بدو نیاز بود، همه را ترک کرد.درباره ی او فقط می توان گفت: چیز دیگری بود.از آسمان نیامده بود، ولی با ما فرق داشت.

5-4- "اسلام فقاهتی" و حیله های شرعی:استفاده ی از حیله های شرعی،یکی از ویژگی های اسلام فقاهتی است.نمادهای نواندیشی دینی، سالها پیش مفهوم "اسلام رحمانی" را به کاربرده اند.اما برساختن "اسلام رحمانی" به عنوان "مجمع دستاوردهای خوب بشری"، حیله ای شرعی بیش نیست:

اولاً: بنابر پیش فرض نامدلل "اسلام فقاهتی"،همه ی احکام فقهی،احکام الله هستند و خداوند آنها را وضع کرده است. پس وارد کردن دستاوردهای بشری در متن اسلام و ترکیب آن با سخنان خداوند،چه معنایی دارد؟

ثانیاً: نکات اخذ شده،برساخته های مسلمین هم نیستند. برساخته های انسان مدرن غیر مسلمان- و بعضا خداناباور- هستند.

مدعا این نیست که از دستاوردهای بشری نباید استفاده کرد، مدعا این است که دستاوردهای بشری- آن هم بشر غربی- (مانند دموکراسی، حقوق بشر، سکولاریسم و…) را اسلام نامیدن چه معنایی دارد؟

اسلام هیچ نظریه ای درباره ی عدالت،عقلانیت،زمامداری سیاسی،روابط نهاد دین و نهاد دولت و غیره، ندارد.فرض کنید مسلمان/مومن/فقیهی نظریه ی عقلانیت انتقادی کانتی/پوپری را مقبول بداند.در فلسفه ی سیاسی(موضوع عدالت/برابری)،به جای نظریه های لیبرالی برابری (راولز ، دورکین ،نسبام، آمارتیاسن،و…) نظریه های مارکسیستی برابری را بپذیرد.در دموکراسی هم پوپری باشد و دموکراسی را روش های مسالمت آمیز تغییر حکومت و زمامداران سیاسی بداند. آیا بدین ترتیب،مارکس و پوپر و نویسندگان اعلامیه ی جهانی حقوق بشر به بزرگترین متفکران اسلام یا مخترعان "اسلام رحمانی" بدل می شوند؟

چیزهای خوب دنیا که فقط به حقوق بشر و دموکراسی و عدالت و عقلانیت محدود نمی شوند.پس فمینیسم را هم باید در "اسلام رحمانی" جا داد. هر یک از هفت نحله ی فمینیسم(لیبرالی، سوسیالیستی، روانکاوانه،رادیکال،مارکسیستی،و…) که پذیرفته شود، تعداد دیگری از زنان مدرن برسازنده ی فمینیسم وارد مخترعان "اسلام رحمانی" می شوند.

سکولاریسم ذهنی و عینی احمد صدری را در نظر بگیرید.وقتی این مفهوم،مفهومی که در جهان مفهومی پیامبر اسلام وجود نداشت،و آن بزرگوار با آن دست و پنجه نرم نمی کرد،وارد "اسلام رحمانی" می شد،احمد صدری به یکی از برسازندگان اسلام تبدیل می شود.

همه ی چیزهای خوب هم منحصر به دموکراسی ، حقوق بشر، عقلانیت، عدالت ، فمینیسم،و …نیست. با ورزش، سینما، نقاشی و …چه خواهیم کرد؟ بوکس و فوتبال هم باید در "اسلام رحمانی" جایی داشته باشند. نه تعداد طرفداران فوتبال کمتر از طرفداران دموکراسی و حقوق بشر است، نه تأثیر فوتبال بر زندگی مردم امروز کمتر از تأثیر عقلانیت بر آن ها است.کدام سبک نقاشی(رئالیسم،کوبیسم، امپرسیونیسم،،دادائیسم، مدرنیسم،آبستره،پست مدرنیسم،آوانگارد،و…) در ترکیب "اسلام رحمانی" حضور خواهد داشت؟

اگر هیچ یک از این ها به اسلام رحمانی راه نیابند از پذیرش روابط و مسائل جنسی در اسلام رحمانی گریزی نیست چرا که روابط جنسی که از دغدغه های مهم ادیان است . در دنیای معاصر ما به تقریب فیلسوف اخلاق مطرحی وجود ندارد که با همجنس گرایی مخالف باشد.حتی فیلسوف دین سنت گرایی چون سوئین برن هم از حقوق همجنس گرایان دفاع می کند.پس باید منتظر بود تا در ترکیب "اسلام رحمانی"، "فقیهان گی" و فقیهه های لزبین" هم حضور یابند. این نکته طنز نیست. به کلیسای مسیحی نگاه کنید که کشیش های گی در آن حضور دارند.

اینک شاید این مدعا که در اختراع "اسلام رحمانی" از حیله های شرعی فقیهانه استفاده شده است، ذهنی را بر نیاشوباند. آخوند خراسانی می گفت، پیامبر گرامی اسلام قلمرویی به نام عرف را خارج از شرع قرار داده که آدمیان می توانند با عقل خود در آن حیطه عمل کنند.عرف،قلمرو مستقل از شرع بود و هست.مستقلات عقلیه هم از این قیبل اند."منطقه الفراغ" سید محمد باقر صدر، نیز همین سودا را تعقیب می کرد. منطقه ای که شارع حکمی ایجابی یا تحریمی در آن ندارد. تعیین حکم در این قلمرو بر عهده ی مردم است[80].

عدالت/عقلانیت/حقیقت/اخلاق ملاک های فهم، پذیرش و رد ادیان اند.اخلاق اتکای وجودی/معرفت شناختی/روانشناختی به دین ندارد. عقلانیت و عدالت هم همین طورند. سخن درست این است که قلمرو دین بسیار محدود است. دین، سوپر مارکتی نیست که راه حل همه ی مسائل را در آن عرضه کنند. پیش فرض "دین جامع و کامل"، پیش فرضی نامدلل/ناموجه است.دین جامع همه ی چیزهای خوب نیست.باید روشن کرد که دین معطوف به حل کدام مسائل و رفع کدام مشکلات است؟ اگر دین قلمرو دولت/حکومت/زمامداری سیاسی را به خود مردم واگذار کرده است،دیگر نمی توان اسلامی درست کرد و این عرصه ها را نیز بدان ملحق کرد.مهدی بازرگان در آخر عمر و پس از تجربه ی تلخ "اسلام فقاهتی"، تکلیف خود را به صراحت تمام روشن کرد. گفت دین فقط برای خدا و آخرت است.

این دغدغه که اسلام باید درباره ی دولت/جامعه ی مدنی و روابط آندو، حکمی داشته باشد،فرد را بدان سو می راند که نظریه های مدرن برساخته شده ی متفکران غیر مسلمان را "اسلام" بخواند. در صورتی که در جزیره العرب دوران پیامبر اسلام، نه "دولت" وجود داشت، و بالطبع،نه جامعه ی مدنی(قلمرو مستقل از دولت).دولت برساخته ای است متعلق به دوران مدرن و محصول توسعه ی اجتماعی/تاریخی جوامع بشری.جهان مفهومی پیامبر گرامی اسلام دارای مفاهیمی چون جن، ملائکه، شیطان، الله ، الله ، کفر، شرک،نفاق،ایمان، تقوا، و… بود،اما در آن جهان مفهومی، مفاهیمی چون دولت و جامعه ی مدنی،قلمرو عمومی و قلمرو خصوصی،سکولاریسم و مفاهیمی از این دست وجود نداشت.علی بن ابی طالب و محمد عابد الجابری نشان داده اند که عقل در فرهنگ قرآنی و سنت معتبر پیامبر اسلام، یعنی حفظ التجارب. این کجا و نظریه های عقلانیت مدرن کجا؟ هیچ اشکالی ندارد که یک مسلمان نظریه ی عقلانیت انتقادی کارل پوپر یا نظریه ی عقلانیت ارتباطی یورگن هابرماس را بپذیرد،اما "اسلام رحمانی" قلمداد کردن این نظریه ها،چیزی جز حیله های شرعی فقیهانه نیست.

6-4- عرفا و حیله ورزی های فقیهان: عارفان حیله ورزی های فقیهان را تحمل نمی کردند. اما این حافظ بود که به افشای حیله گری های شرعی/فقهی آنان پرداخت:

فقیه مدرسه، دی مست بود و فتوا داد که می حرام، ولی به ز مال اوقاف است

خطاب به فقها می گفت:

بیا که خرقه ی من گرچه رهن میکده هاست
ز مال وقف نبینی به نام من درمی

این صنف کسانی بودند که "چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند" و جلوه گری منبرانه شان هم چیزی جز دست در دست ملک و شحنه گذاردن نیست:

واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید
من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود

فقیهان قرآن را دام تزویر کرده اند:

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش، ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

این محتسبان/داروغه ها/پاسبانان، سراپا فسق اند:

احوال شیخ و قاضی و شرب الیهودشان
کردم سوال صبحدم از پیر می فروش

گفتا نه گفتنی است سخن گر چه محرمی
درکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش

توصیه ی حافظ این بود که با این صنف نباید همراه و شریک شد. از شما استفاده می کنند و بعد، حسابتان را می رسند:

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد

پیش زاهد از رندی دم مزن، که نتوان
گفت با طبیب نامحرم، حال درد پنهانی

باید تاریخی به ماجرا نگریست. علی شریعتی، مهدی بازرگان،عبدالکریم سروش،مصطفی ملکیان،محمد مجتهد شبستری و…، با فقه/فقیهان نزاع ها داشتند و دارند و موضوع این نزاع ها مسائلی واقعی و راه حل های اینان معطوف به حل آن مسایل بود و هست. زبان شریعتی و حافظ از همه تندتر بود. شاید در زمانه ی آنان فقیهان این چنین قدرتمند نبودند. حافظ می گفت:

بیا که رونق این کارخانه کم نشود به زهد همچو تویی، یا به فسق همچو منی

زاهد چو از نماز تو کاری نمی
رود هم مستی شبانه و راز و نیاز من

کمال سر محبت ببین، نه نقص گناه
که هر که بی هنر افتد، نظر به عیب کند

آری مسأله، مسأله ای واقعی بود:

به صوت چنگ بگوییم آن حکایت
ها که از نهفتن دیگ سینه می زد جوش

مهدی بازرگان پس از عمری تجربه و دین شناسی، در پایان راه، از "دین فقط برای خدا و آخرت" سخن گفت.این فقط ،ناظر به حل مسأله/مسایلی واقعی بود و هست. بزرگان ما گفته اند که این مسائل را از فقیهان نپرسید. سنایی می گفت:

عشق را بوحنیفه درس نکرد شافعی را در او روایت نیست

مولوی:

آن طرف که عشق می افزود
درد بوحنیفه و شافعی درسی نکرد

لسان الغیب ما،حافظ ،این تجربه ی تاریخی را این گونه به نسل های بعدی انتقال می داد:

حلاج بر سر دار، این نکته خوش سرآید
از شافعی نپرسید امثال این مسائل

"اسلام فقاهتی" همان چیزی است که به قول ملا احمد نراقی،"سد راه و مانع تکمیل" است:

پشگلی گر جست از کون بزی کور شد زان چشم مرد هرمزی

آن دیت آیا به صاحب بز بود یا دیت با قاضی هرمز بود

گر ز قاف افتاد عنقا بر چهی چند دلو از آن کشی گر آگهی

خون حیض آید اگر از گوش زن حکم آن چبود ای بوالحسن

گر زنی گردد ز جنی حامله ارث او چبود ای صد دله

این غلط باشد اندر غلط صرف کردن عمر خود را این نمط[81]

پاورقی ها:

38- مفید، محمد بن محمد، المقنعه، (چاپ چهارم، نشر اسلامی قم، 1417 هـ)، ص 810 و 675.

39- طوسی، محمد بن حسن، النهایه، چاپ اوّل، نشر اسلامی، قم 1412، ج 2، ص 15 و 16، كتاب الخلاف، چاپ 5، نشر اسلامی، قم، 1418، ج 1، ص 626.

40- شیخ ابو جعفر محمد طوسی، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی، انتشارات قدس محمدی، قم . (بی تا)، صص 301 – 300.

41- نجفی، محمد حسن، جواهر الكلام ،چاپ داراحیاء التراث، بیروت 1981، ج 21، ص 397- 396.

42- شيخ الطايفه ابى جعفر محمد بن الحسن الطوسى، المبسوط فى فقه الاماميه، ج 8، ص 76 .

43- جرج کرزن، ایران و قضیه ی ایران، ترجمه ی وحید مازندرانی، جلد 2 ،مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ص 65.

44- شیخ مرتضی انصاری، المکاسب، چاپ تبریز، 1375 ه- ق، ص 45، س س 28-27.

45- الکلینی الرازی ، أبی جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ) ، الأصول من الکافی، ج‏8 ، ص275 ـ 287 ، ناشر: اسلامیه‏ ، تهران‏ ، الطبعه الثانیه ،1362 هـ .ش .

46- الغدیر، ج 4 ، ص320 به بعد، الإمام علی بن أبی طالب علیهما السلام، نوشته احمد رحمانی همدانی ، فصل 19 .

47- شیخ انصاری با این که قائل به ولایت فقیه است،اما در مکاسب دایره ی آن را محدود می انگارد. در مکاسب می گوید: "اگر در روایات دقت شود، روشن می شود که سیاق و صدر و ذیل آنها در مقام بیان وظیفه ی فقها از نظر احکام شرعیه می باشند و ولایت آنان را بر اموال، به سان پیامبر(ص) و ائمه معصومین، ثابت نمی کند".درباره ی نوع ولایت فقیهی که بدان باور دارد، به شیوه ی زیر بحث می کند:

"و اما وجوب الرجوع الی الفقیه فی الامور المذکوره، فیدل علیه مضافاً من جعله حاکماً کما فی مقبولهٔ ابن حنظله الظاهر فی کونه کسایر الحکام المنصوبه فی زمان النبی(ص) والصحابه فی الزام الناس بارجاع الامور المذکوره الیه والانتهاء فیها الی نظره بل المتبادر عرفاً من نصب السلطان حاکماً وجوب الرجوع فی الامور العامه المطلوبه للسطان الیه والی ماتقدم من قوله مجاری الامور بید العلماء باللّه الامناء علی حلاله و حرامه، التوقیع المروی… فی جواب مسائل اسحاق یعقوب… و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواهٔ حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجهٔ اللّه:مقبوله عمربن حنظله که امام(ع) در آن از فقیه به عنوان حاکم، یادکرده است، بر وجوب رجوع به فقیه در امور یاد شده [آن دسته از وظایفی که احتمال دارد نظر فقیه در وجود یا وجوب آن دخالت داشته باشد] دلالت دارد. زیرا از ظاهر مقبوله برمی آید که فقیه در زمان غیبت، همانند حکّام منصوب در زمان پیامبر(ص) و صحابه می باشند، در این که مردم موظف باشند که در امور یاد شده به آنان مراجعه کنند و به نظر آنان، جامه عمل در پوشند. بلکه عرف از نصب حاکم به وسیله سلطان، وجوب رجوع به او را در امور عامه مربوط به حکومت می فهمد. همچنین روایت پیشین: (مجاری الامور بید العلماء…) بر وجوب رجوع به فقیه دلالت دارد. افزون براین، توقیع اسحاق بن یعقوب: (و اما الحوادث الواقعه…) نیز بر وجوب رجوع به فقیه دلالت دارد"( شیخ انصاری، مکاسب، چاپ تبریز، ص 154).

در پایان هم می افزاید:

"وعلی أیّ تقدیر فقد ظهر ممّا ذکرنا انّ مادلّ علیه هذه الادلّهٔ هو ثبوت الولایه للفقیه فی الامور الّتی یکون مشروعیهٔ ایجادها فی الخارج مفروغاً عنها بحیث لو فرض عدم الفقیه کان علی النّاس القیام بها کفایهًٔ:به هر حال، با توجّه به آنچه آوردیم، روشن شد که مفاد ادلّه ولایت فقیه، ثبوت ولایت برای فقیه است، در همه اموری که مشروعیت آن در خارج اجتناب ناپذیر است. به گونه ای که اگر فقیه هم وجود نداشته باشد، باید خود مردم آن کارها را انجام دهند"( شیخ انصاری، مکاسب، چاپ تبریز، ص 154).

در کتاب زکات، از وجوب پرداخت زکات به فقیه دفاع می کند:

"ولو طلبها الفقیه فمقتضی ادلّهٔ النیابه العّامه وجوب الدّفع لانّ منعه ردّ علیه والرّادّ علیه رادّ علی اللّه تعالی کما فی مقبوله عمربن حنظه ولقوله(ع) فی التوقیع الشریف الوارده فی وجوب الرجوع فی الوقایع الحادثه الی رواهٔ الاحادیث قال: فانهم حجّتی واٌنا حجّهٔ اللّه: اگر فقیه، از مردم بخواهد که زکات را به او بدهند، مفاد و مقتضای ادلّه نیابت عمومی فقیه، وجوب دفع را می رساند؛ زیرا امتناع از این امر، به معنای ردّ بر فقیه و ردّ بر فقیه، به منزله ردّ قول خداست، آنچنان که در مقبوله عمربن حنظه آمده و در توقیع شریف امام(ع)نیز آمده است که: باید در حوادث واقعه به راویان حدیث مراجعه کرد، زیرا آنان حجّت من بر شما و من حجّت خدا می باشم"( کتاب زکات شیخ انصاری).

شیخ در کتاب خمس می نویسد:

"و ربما امکن القول بوجوب الدّفع الی المجتهد نظراً الی عموم نیابته وکونه حجّهُٔ الامام علی الرّعیه وامیناً عنه وخلیفهًٔ له کما استفید ذلک کلّه من الاخبار, لکن الانصاف ان ظاهر تلک الادلّه ولایهٔ الفقیه عن الامام علی الامور العامّهٔ لامثل خصوص امواله واولاده نعم یمکن القول بالوجوب نظراً الی احتمال مدخلیهٔ خصوص الدّفع فی رضاء الامام حیث انّ الفقیه ابصر بمواقعها بالنّوع وان فرضنا فی شخص الواقع تساوی بصیرتهما او ابصریهٔ المقلد:با توجّه به این که مجتهد، بر اساس روایات، نایب عامّ امام(ع) و حجّت امام بر مردم و امین و جانشین اوست، می توان گفت: پرداخت خمس به فقیه واجب می باشد. امّا انصاف این است که ظاهر آن ادلّه، نیابت و ولایت فقیه را از امام (ع) بر امور عامّه ثابت می کند، نه در مثل اموال و اولاد او. گرچه ممکن است پرداخت خمس به فقیه واجب باشد؛ چرا که احتمال دارد پرداخت خمس به فقیه در رضایت امام(ع)، موثّر باشد. زیرا فقیه، به مصارف آن، نوعاً، آگاهتر است، اگرچه امکان دارد در موردی بصیرت هردو یکسان باشد و یا این که مقلّد آشناتر باشد"(کتاب الخمس شیخ انصاری).

شیخ انصاری در حاشیه ی بر کتاب نجات العباد فی یوم المعاد شیخ محمد حسن نجفی،همه ی وجوه ولایت فقیه را پذیرفته است.حتی در مکاسب مدعی است که "مشهور فقها به ولایت فقیه اعتقاد دارند""( شیخ انصاری، مکاسب، چاپ تبریز، ص 154).

48- ملا احمد نراقی، حدود ولایت حاکم اسلامی: بحث ولایت فقیه از کتاب عوائدالایام، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص 19.

49- ملا احمد نراقی، عوائدالایام، ص 71.

50- سعید نفیسی ، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره ی معاصر، انتشارات بنیاد، جلد 1 ، ص 62 .

51- میزا محمد تقی لسان الملک، ناسخ التواریخ، به کوشش جهانگیر قائم مقامی، امیر کبیر، جلد 1 ،ص 215.

میرزا فضل الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، به کوشش ناصر افشارفر، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، جلد 1، ص 616.

حامد الگار هم در این باره نوشته است:

"در 26 شوال 1241(سوم ژوئن 1826) فتح علی شاه قاجار به عزم سلطانیه از تهران بیرون شد و آقا سید محد مجتهد و گروهی از علما که در این اثنا از ایالات امده بودند همچون ملا جعفر استرآبادی، آقا سید نصرالله استرآبادی، حاج سید محمد تقی برقانی، سید عزیزالله طالشی و جمعی دیگر از علما به دنبال او به راه افتادند. پیش از ورود علما به سلطانیه سفیر نیکلای اول که به تازگگی به جانشینی آلکساندر اول به امپراتوری رسیده بود برای ابلاغ حسن نیت تزار جدید به سلطانیه آمده بود. بدین جهت نگرانی های علما از این که فتح علی شاه علی رغم اظهارات جنگ طلبانه ی خود با روسها از در سازش درآید زیادتر شد و فشارهای مذهبی آنان به صورتی چشمگیر افزایش یافت.در این میان دومین گروه علما که ملا احمد نراقی و ملا عبدالوهاب قزوینی از جمله ی آنان بودند به نشانه ی آمادگی خود برای جهاد و شهادت، کفن پوشیده به اردوی پادشاهی رسیدند و نایب الامام سید المجتهدین آسید علی فتوا داد که:"حفظ بیضه ی اسلام از تسلط کفار لئام منتظم نمی شود مگر به تجهیز عساکر و تدبیر جنود و چون از جانب سلطان علی الاطلاق جل سلطانه ریاست و دولت و سلطنت و خلافت به فخر سلاطین عرب و عجم مالک رقاب امم السطان بن السطان و الخاقان ابن الخاقان ابوالمظفر فتح علی شاه محول شده است، انجام این مهم به عهده ی او است"( حامد الگار، دین و دولت در ایران، نقش علما در دوره ی قاجار).

فقیهان برای بسیج مردم به جنگ با روسیه،از غلمان و حوریان بهشتی هم استفاده می کردند. در رساله ی جهادیه که برمبنای فتاوی 10 تن از مجتهدان نوشته شده بود،آمده است:

"ای کافه ی اهل ایران…اینک برای شما حوران جنت آراسته و غلمان به خدمت برخاسته. پس بفروشید جانهای خود را به بهای گران، و قیام کنید به یاری مومنین تا دریابید بهشت برین…و مستحب است عموم جهادکنندگان را که تربت و تعویذ سیدالشهدا علیه السلام را با خود داشته باشند و هنگام التقای صفین به خواندن ادعیه پردازند…و حکم کفاری که در این جنگ اسیر شوند این است که هر کدام از آنها که ذکور و بالغ باشند اگر اسلام نیاورند کشته شوند و آنچه اناث و اطفال آنها باشند مملوک شوند و قهر و اسر نه به مجرد نظر و گذاشتن دست، و اگر زنی اسیر شود و طفل او از عقب مادر آید و اسیر دیگری شود طفل مال کسی است که او را اسیر کرده نه مال مالک مادرش. و اگر کسی زنی را اسیر کند و این زن از غنائم مشترکه باشد جایز نیست که پیش از تقسیم غنائم و اختصاص آن به خود، با او وطی کند".

انصاف دهید،به کتب فقهی معتر رجوع کنید،احکام جهاد و تکلیف اسرا را ببینید،آیا چیزی غیر از این احکام است؟ فتح علی شاه، یکی از فاسدترین و زنباره ترین شاهان بود. با این همه،ملا احمد نراقی،فقیه بزرگ شیعی، فقیهانه درباره ی فتح علی شاه می نویسد:

"خدیو زمان، قبله سلاطین جهان، سرور خواقین دوران، بانی مبانی دین مبین، و مرّوج شریعت سیدالمرسلین، گلزار زیبای منشور خلافت، رونق جمال کمال مملکت، آفتاب تابان فلک سلطنت، خورشید درخشان سپهر جلالت، ماحی مأثرظلم و عدوان، مظهر"ان الله یامر بالعدل و الاحسان" خسروی که انجم با آنکه همگی چشم شده، صاحبقرانی چون او در هیچ قرنی ندیده، و سپهر پیر با آنکه همه تن گوش گشته، طنین طنطنه کشور گشایی چنین نشنیده … نسیم گلستان عدل و انصاف، شعله ی نیستان جور و اعتساف، مؤسس قوانین معدلت، مؤکد قواعد رأفت و رحمت، دارای نیک رأی، و اسکندر ملک آرای، ظل ظلیل اله و المجاهد فی سبیل الله، صدرنشین محفل عنایات حضرت آفریدگار، السلطان بن السلطان، و الخاقان بن الخاقان، السلطان فتحعلیشاه قاجار لازالت اطناب دولته الی یوم القیام."

52- سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، جلد 2، ص 75. به نقل از روضه الصفای ناصری هدایت.

عبدالحسین زرین کوب در این باره نوشته است:

"علماء و فقها، مثل همان عهد[صفویه]بر تمام امور مسلط و در همه ی شوون صاحب دخل بودند. شاه درست مثل شاه طهماسب اول، سلطنت خود را همچون شغلی که از جانب امثال میزا ابوالقاسم قمی به او تحویل شده بود تلقی می کرد. جنگ دوم ایران و روسیه به الزام و تشویق آنها واقع شد- و منجر به عواقب و تبعات سخت گشت.آقا محمد علی کرمانشاهی در حوزه ی خود آنچه مربوط به امور شرع می دانست بدون آنکه خود را ملزم به اجازه ی سلطان بداند اجراء می کرد. سید محمد باقر شفتی معروف به حجة الاسلام در اصفهان به شوون سلطنت اعتنایی نداشت و عامه ی خلق در موارد مکرر، از جمله قضیه ی گریبایدوف،خود را بیشتر از حکم دولت تحت تأثیر امثال میرزا مسیح طهرانی می دانست.دنیای ایران تقریباً همان دنیای عهد صفوی بود- مراسم تعزیه،روضه خوانی، تقلید و استفتا و رجوع به فقیه و خودداری از هر آنچه از دیدگاه علما تشبه به کفار بود، همراه با نوعی بیگانه ستیزی شدید و لجاج آمیز"(عبدالحسین زرین کوب، روزگاران، تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی ،انتشارات سخن، چاپ چهارم، 1381، ص 797).

چگونه می شود فقیهان تا این حد امور را در چنگال خود داشته باشند و پیامدهای احکام فقهی خود را نپذیرند و مدعی شوند که به عنوان مثال،عهدنامه ی ترکمان چای هیچ ربطی به "اسلام فقاهتی" ندارد. روشن است که شکست ایران و عهدنامه ی ترکمان چای معلوم دهها متغیر گوناگون است. اما،"اسلام فقاهتی" و فقیهان،یکی از علل آن وقایع و نتیجه ی فلاکتبار آن بودند.

53- سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، جلد 2، ص 53. نقل شده ی از:محمدابن سلیمان تنکابنی، قصص العلماء.

به نوشته ی زرین کوب:

"تعزیرها و حدود شرعی هم البته به وسیله ی مجتهدان مقرر می شد و کسانی چون حجة الاسلام شفتی در اصفهان، و آقا محمدعلی وحید بهبهانی در کرمانشاه این گونه احکام را به دست خود بدون رجوع به حکام ولایت اجرا می کردند- و این شیوه ی کار را لازمه ی ریاست تامه بر عامه تلقی می کردند"(عبدالحسین زرین کوب، روزگاران، تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی ،ص 845).

54- سید محمد باقر نجفی ، بهائیان ،انتشارات کتابخانه ی طهوری، ص 34.

55- اعتماد السلطنه ، فتنه ی باب ،انتشارات بابک: 1351، چاپ دوم، ص 30.

56- سید محمد حسن نجفی قوچانی ، حیات الاسلام فی احوال آیه الملک العلام ، به کوشش ر.ع. شاکری، نشر صفت، ص 52.

57- ناظم الاسلام کرمانی ، تاریخ بیداری ایرانیان ، به کوشش علی اکبر سعیدی سیرجانی، بنیاد فرهنگ ایران، جلد دوم، ص 290.

58- ملا محمد کاظم خراسانی، سیاستنامه ی خراسانی، به کوشش محسن کدیور، انتشارات کویر، ص 168.

59- سیاستنامه، ص 182.

60- هما رضوانی، لوایح آقا شیخ فضل الله نوری، نشر تاریخ ایران،چاپ اول 1362، ص 47 .

61- غلامحسین زرگری نژاد، رسائل مشروطیت، انتشارات کویر،ص 483.

62- رسائل سیاسی عصر قاجار، به کوشش غلامحسین زرگری نژاد، کتابخانه ی ملی جمهوری اسلامی ایران، ، ص 513.

63- سیاستنامه، ص 172.

64- سیاستنامه، ص 210.

64- سیاستنامه،ص 213 .

66- سید محمد حسن نجفی قوچانی ، حیات الاسلام فی احوال آیه الملک العلام ، ص 52- 51.

67- غلامحسین زرگری نژاد، رسائل مشروطیت ، ص 520 .

68- غلامحسین زرگری نژاد، رسائل مشروطیت ، ص 518.

69- غلامحسین زرگری نژاد، رسائل مشروطیت ، ص 519.

70 – صحیفه ی امام ، جلد هشتم ، صص 145 – 134.

71- داوود امینی ، جمعیت فدائیان اسلام ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 64.

از جمله رجوع شود به خاطرات حاج مهدی عراقی. در مقاله ی فدائیان اسلام در کلام یاران ،تأکید شده است که آیت الله خویی، حکیم، میلانی، شاهرودی و… در این ماجرا نقش مستقیم داشته اند.

72- حاج شیخ محمد علی رازی، آثار الحجه ،قم ، 1333- 1332 ، جلد اول، 201- 200.

73- فتنه ی سلمان رشدی و کتاب پلید او، چگونه تاریخ تکرار می شو؟ ، عماد،سال اول، شماره ی 2، زمستان 1367، 110.

74- روزنامه ی اطلاعات، 22 اردیبهشت ، 1330.

75- محمد ترکمان، سلام، 2/3/ 1378.

76- آتش ، 4/3/ 1330.

77- محمد ترکمان، سلام، 2/3/ 1378.

78- New York Times, May 13. 1951.

79- ترقی، 23/2/ 1330.

80- سید محمد باقر صدر، لمحه فقهیه تمهید عن مشروع دستر الجمهوریه الاسلامیه فی ایران ، مجموعه الاسلام یقود الحیاه، صص 19- 18.

81- ملا احمد نراقی، مثنوی طاقدیس، به کوشش حسن نراقی، انتشارات امیر کبیر، ص 337.

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: