Skip to content

برای چشمانی که نباید رو به نفرت و مرگ گشوده شوند! « مصائب آنا »

2010/10/08

پیوند به منبع

دوست وبلاگ نویسی مرا به یک بازی وبلاگی دعوت کرد. بازی که نه، بیشتر به برهم زدن یک بازی مهیب می ماند، برهم زدن جنایتی که ترس از آئینی و عادی شدن اش همواره برایم هراس آلود بوده است. دهم اکتبر از جانب سازمان عفو بین الملل، «روز جهانی مبارزه علیه مجازات اعدام» نام گرفته است. اما شاید وقتی مقامات این سازمان چند سال قبل به نام گذاری چنین روزی می اندیشیدند، گمان نمی بردند در چنین روزی قرار است یکی از بحث انگیزترین اعدام ها در تاریخ جمهوری اسلامی صورت گیرد. یک سال قبل در چنین روزی، دهم اکتبر 2009، بهنود شجاعی، نوجوانی که در کودک سالی مرتکب قتلی ناخواسته شده بود، علی رغم اعتراضات و درخواست های متعدد هنرمندان، شخصیت های فرهنگی و اجتماعی و مجامع حقوق بشری، به دار مجازات آویخته شد. اما آنچه از این تقارن تاسف بار زمانی نیز آزاردهنده تر بود، روایتی بود که اندک زمانی دیرتر از چگونگی اعدام بهنود منتشر شد. خبر آنکه مادر مقتول، خود صندلی از زیر پای بهنود کشیده است تا شخصا از این آئین انتقام جویانه برکنار نمانده باشد. همان روز یادداشت کوتاهی نوشتم که گمان نمی کنم نیاز به توضیح بیشتری داشته باشد. در بخشی از آن سعی کرده بودم نگرانی ام را از نطفه بستن تصویری خونابه چکان در ناخودآگاه کودکی که در هنگامه ی خشونت و تصلب چشم به جهان می گشاید، انعکاس دهم: «بزه اجتماعی باید پاسخی درخور یابد ، اما با خشم بر جسم آسیب پذیر انسانی تاختن و نمایش تصویر مثله گشته ی او در انظار عمومی ، دور تسلسل خشونت ها را نقطه ی پایانی نخواهد گذاشت»
شاید به همین خاطر بوده است که تاختن بر کالبد انسانی و ستاندن انتقام رفتار ناصواب مردمان از جسم شان، همواره دغدغه ی من بوده است. این دغدغه ای منحصر به دوره ی سی ساله ی پس از انقلاب نیست. حتی منحصر به واحد جغرافیایی و سیاسی ایران نیز نمی شود. صحنه ی دردناک به دار آویختن امیرحسنک وزیر که پیشتر همین جا مورد اشاره قرار دادیم یا پیش راندن زنان برهنه ی یهودی به صحنه ی اعدام در دوران هیتلر (عکس نخست)، نمونه هایی از خشونتی اند که چیزی ورای مسئولیت اخلاقی جامعه در برابر مجرمان را دنبال می کرده اند. در اشکالی متفاوت، اما تاکید بر رنج پیوسته ی تن و بدل کردن فانتزی درد ذهنی به بی واسطگی و بدقوارگی درد جسمانی، در همه ی این اعدام ها حضور پررنگی داشته است. غالب، اغلب بر صحنه ی اعدام مغلوب با لذت نگریسته است. قدرتی با محو مطلق جسم و جان رقیب رویای ابدی شدن در سر می پروراند، اما گاه خود نیز سودای ابدی شدن را به فاتحی نورسیده واگذار کرده و در کوی، برزن یا انجمنی، سر خود بر دار و چشمان فاتح جدید را غرق در لذت و شعف دیده است. به نظر نمی رسد بر این آئین استبدادی در تاریخ بشر پایانی بوده باشد. گرچه در بسیاری از کشورهای جهان، اعدام به عنوان مجازاتی کیفری کنار گذاشته شده است، اما بجز معدودی، در دیگر کشورها نیز، اغلب از مجازات اعدام، به مثابه آئینی نمایشی پرهیز می کنند. از کیفر دادن بیرحمانه ی جسم مجرمان در پیش چشم پیر و جوان، مرد و زن؛ در پیش چشم انسانی که نباید فروغ دیدگانش را با نفرت و مرگ روشن ساخت.

با این حال صرف نظر از جنبه های عمومی این خشونت مطلق جسمانی، در ایران این خشونت، اغلب برای درهم شکستن ناقدان و دگراندیشان نیز مصداق و رونق بسیار داشته است. یکی از مشهورترین نمونه های آن در سالهای پیش از انقلاب 1979، اعدام کریم پور شیرازی، شاعر، فعال سیاسی و مدیر روزنامه ی «شورش» بود. کریم پور شیرازی را که در سالهای نخست وزیری مصدق زبان بی پروایی در تاختن به درباریان و بویژه اشرف پهلوی داشته است، پس از کودتای 28 مرداد بازداشت می کنند. ماجرای اعدام او در حیاط پادگان لشگر دوم زرهی ارتش در 23 اسفند 1332، یکی از نمونه های فراموش ناشدنی در شنیع ترین شیوه ی کیفر دادن یک فعال سیاسی است. روزنامه ی اطلاعات سالها بعد و در 23 اسفند 1358، شرح کاملی از مراسم اعدام کریم پور شیرازی داده است که بی شباهت با ذکر بر دار کردن حسنک وزیر نیست. نمونه ی آن صفحه ی روزنامه را برای ثبت تاریخی اینجا می آورم، اما می توان شرح کاملی از آن را در مقاله ی پرویز داورپناه خواند: «غروب روز ۲۳ اسفند ۱۳۳۲ در ميدان پادگان لشگر دو زرهی که اسارتگاه دکتر مصدق ، دکتر فاطمی ، کربمپور شيرازی و بقيه قربانيان کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲ بود،مراسم چهارشنبه سوری شاهانه، با شرکت اشرف پهلوی (پرنسس مرگ ) و عليرضا پهلوی ( که مثل خواهرش اشرف در قساوت قلب مشهور بود) انجام گرفت.
اينان کريمپور را از زندان بيرون کشيدند ، به دستور اشرف پيکرش را آلوده به نفت کردند مدتی او را به توهين و تمسخر گرفتند. پالانی بر پيکر وی نهادند و دستور دادند با چهاردست و پا راه برود. با افروختن آتش ، جشن منحوس شان را آغاز کردند. زندانی به هر سو می دويد و فرياد می زد. شعله آتش همه بدن او را فرا گرفته بود و تماشاگران قهقهه سر داده بودند.
فردای آن روز او را در حالی که ديگر اميدی به زنده ماندنش نبود ، به بيمارستان ارتش منتقل کردند. در آنجا ، تمام توان خود را در گلو جمع کرد و فريادزد : والاحضرت اشرف مرا کشت ! اما دکتر ايادی ـ پزشک مخصوص ـ با تمسخر گفت : ديوانه است ، هذيان می گويد.
فردای آن شب ، از افراد بيرون زندان کسی ندانست که آن شب ، در زندان لشگر دو زرهی چه گذشته است.. تنها همين را فهميدند که روزنامه های تهران خبر از آتش گرفتن کريمپور شيرازی دادند.»
اما پس از انقلاب، اعدام و گاه به تعبیری تادیب مجرمان در ملاعام، نه تنها به امری عادی بدل شد، بل به لحاظ شرعی نیز توجیهاتی پیدا کرد. یکی از تکان دهنده ترین اعدام ها در نخستین سال پیروزی انقلاب، تیرباران تعدادی از کردها در فرودگاه سنندج به دستور خلخالی بود، که افرادی مجروح و با دست و پای شکسته را وادار به ایستادن در برابر جوخه ی مرگ کرد.
صحنه ی شلاق زدن مجرمان خرده پا در خیابانها نیز، یکی از صحنه های رایج آن عصر بود. مجازات هایی که چه به لحاظ شکلی و چه ماهوی، نسبتی با نوع جرائم نداشتند. در یکی از نمونه های برجای مانده که در مطبوعات آن سالها نیز انتشار یافت، تصویر مردی را می بینیم که بخاطر گرانفروشی دستگیر و در همان محل کسب و کارش، توسط پاسداران کمیته ی انقلابی، در حال شلاق خوردن است:

گرچه با دستور رهبر وقت جمهوری اسلامی در سال 1359، از شدت مجازات در ملاعام کاسته شد، اما بیست سال بعد و از اواخر تابستان 1380، موج دیگری از اجرای حدود اسلامی در انظار عمومی آغاز شد. بسیاری این حرکت قوه قضائیه ی هاشمی شاهرودی را اقدامی در جهت دهان کجی به سیاست های دولت میانه روی محمد خاتمی ارزیابی کرده اند، اما هرچه که بوده باشد، آغاز دوباره ی کیفر دادن جسمانی مجرمان در ملاعام، با توجیهات فقهی شگفت آوری نیز همراه بود. آیت الله مصطفی نورانی به ایسنا گفته بود: « حدود، جزو احکام اولیه ای هستند که در صورت پیاده شدن منافع زیادی برای اجتماع مسلمین به بار می آورند، به طوری که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده که اجرای یک «حد» بهتر است از چهل شبانه روز باران باریدن»
این اقدامات تاسف بار در طول سالیان بعد نیز به اشکال گوناگون تکرار شده است.

حملات شبانه به برخی مناطق تهران به بهانه ی مبارزه با اشرار که توسط مامورانی با صورت های پوشیده و با انداختن آفتابه بر گردن بازداشت شدگان همراه بود، نمونه های دیگری از عمومی کردن تصویر خشونت جسمانی و ذهنی بوده است.
با توجه به مواردی که جسته و گریخته برشمرده شد، می شود مفهوم رایج از «اعدام» را قدری بیشتر بسط داد و مخالفت با اعمال خشونت مطلق علیه کالبد مجرمان را، به مخالفت با «حذف دیگری» تسری داد. این کار نیازمند رهیافتی ذهنی است، برای آنان که از کودکی، با پندار «حذف دیگری» پرورش می یابند. این شاید راهی برای کاهش ستیزهای اجتماعی، اخلاقی و ایدئولوژیک نیز باشد.

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: