Skip to content

گذر

2010/10/09
by

صبح هفت تا هفت و سی بیدار می شم،
ظهر یک و نیم تا دو ساعت وقت استراحت و نهار دارم، که به پسر و گوگل ریدر می گذره،
و دوباره تا هفت عصر سر پام.
عصر ها خستگی حسابی تو چهره و رفتارم مشهوده،
واقعا خسته کننده است و سخت،
اما این روزها رو خوب می دونم،
دارم سعی خودم رو می کنم و امید دارم،
و این با چند وقت پیش که بارها حتی به فکر خودکشی هم بودم خیلی متفاوته،
این روزها خوبن، خوبم،
و جالب اینجاست که از پسر هم ناراضی و شاکی نیستم.

6 دیدگاه leave one →
  1. 2010/10/09 22:31

    هماره شاد باشی رضای گل.

  2. 2010/10/10 05:52

    ..بلاخره خوبی یا بد؟!.. :دی

    یوسف

    • 2010/10/10 10:14

      خوب

  3. 2010/10/10 16:50

    رضا جان واقعا منو ترسوندی… خودکشی؟؟؟!!!!!!
    خوشحالم که الان خوبی
    خیلی مواظب خودت باش «پسر»
    ما یه رضا بیشتر نداریم :-*

  4. هانی permalink
    2010/10/10 16:57

    عجب زندگی یکنواخت و پر مشغله ای دارید.
    من هم بودم تا الان چند بار خودم رو خلاص کرده بودم.:)))))))
    ولی اینکه راضی هستی و قراره راضی بمونید خودش عالیه.
    همین طور بمون برای خودت و برای اونهایی که می خوان تو رو همیشه خوب و این شکلی ببینند.

  5. 2010/10/10 17:46

    به به آقا رضا … خودم !
    این … خودم سانسور شده.
    یه جورهایی راست میگی ، عصر قیافت دیدن داره ! مخصوصا وقتی میخوایی بشینی معلومه که از بس سرپا بودی کمرت خشک شده.
    تلاشت رو دوست دارم
    برای خودت ، خودم ، آینده مون
    بهت افتخار میکنم عزیزم.

    راستی الان دارم آماده میشم برم سرکار 18/7/89 ساعت 9:16 شب

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: