Skip to content

دنیای من: اومدم بیرون!!!کامینگ اوت من!!!

2010/10/11
by

رضا: هموفوبیا، یا همجنس گرا هراسی فقط برخورد فیزیکی نیست، همین که گفته
“-درهرحال مهم نیست.من همیشه دوستت خواهم داشت.میدونم تا چند وقت دیگه خودت میای و بهم میگی درست شده مامان!”
خودش می تونه نشونه هموفوب بودنش باشه، من اگه جات بودم بهش می گفتم خب اگه اون که می گی نشد چی؟ ( البته تو فردا نرو اینطور گیری بهش بده، همونطور اونها! از این به بعد اون سعی می کنن تا کم کم پسر بیمارشون رو درمان کنن تو هم باید سعی کنی کم کم مقاومت کردن و نشون دادن خود واقعیت و قبولوندن خود واقعیت رو بهشون یاد بگیری و عملی کنی )
  
به هر حال خوبه که قدمی برداشتی و می دونی کجا هستی.

پیوند به منبع

باورتون میشه کام اوت کردم؟ولی…خیلی با شکوه نبود.

توی حموم بودم.خیلی فکر کردم.حموم حدود ۲ ساعت طول کشید!

فکر کردم خب اخرش چی؟دلو به دریا زدم و…

-مامان؟چقدر بهم اعتماد داری؟

-خیلی.چطور مگه؟

-به نظرت من ۱٪ هم ممکنه که انحراف اخلاقی داشته باشم؟

-نه.چیزی شده؟

-مامان همجنسگرا ها چین؟

-کسایی که اختلال هورمونی دارن.مثلا یه دختر که مثل یه پسره و به دخترا متلک میندازه.معمولا عمل میکنن و…

-مامان اونا ترنسن.همجنسگراها هویت جنسیشونو قبول دارن…

(به خودم کلی فحش دادم که اخه احمق میرفتی ۴ تا جواب دهن پر کن میخوندی بعد گند میزدی به زندگیت!)

-خب اره که چی؟

-میخواستم نظرتو دربارشون بدونم.

-توی بعضی کشورا قانونیه…حتی ازدواج میکنن…و…چرا این سوالو میپرسی سپهر؟

-قول میدی به بابا نگی؟

-اره.نکنه…؟

هیچی نگفتم.حدود ۱ دقیقه سکوت بود.تمام تنم اتیش گرفته بود.دستام به سردیه یخ بود.پاهام هم از ترس سست و بی جون بود.

دستامو گرفت:

-چرا همچین فکری میکنی؟

-خب یه سری سرچ کردم و … تمام علائمش باهام میخونه.

-مثلا دوست داری توی بدن یه مرد باشی؟

با خجالت سرمو تکون دادم.کاش میتونستم توصیفش کنم.

-مثلا دوست نداری مایلی سایروس دوست دخترت باشه؟ببوسیش؟

خیلی ارام سرمو به نشونه مخالفت تکون دادم.سرم داشت منفجر میشد…خدا این چه زجریه که من باید میکشیدم؟نتونستم قطعیش کنم و گفتم:

-البته بعضی ها توی بلوغ همچین حس های کاذبی بهشون دست میده…

-سپهر صرفا بخاطر مطابقت علائم نمیتونی همچین چیزی رو بگی.من تو دوره دانشجوییم دوماه توی بخش روانی کاراموزی داشتم.اگه علائم اسکیزوفرنی و پارانویا رو بخونی میگی قطعا منم دارم ولی سپهر اینا یه چیز زود گذره.هر پسری یا حتی دختر توی سن تو ممکنه همچین حس هایی بکنه.درست میشه. بعدشم ازدواج کنی یا نکنی برام مهم نیست.

-کی گفته نمیتونم؟حتی میتونم بچه دارم بشم.

-لقاح مصنوعی طبیعی نیست.

-یکی که تو قلبش باطری هم میزاره طبیعی نیست مامان.

-درهرحال مهم نیست.من همیشه دوستت خواهم داشت.میدونم تا چند وقت دیگه خودت میای و بهم میگی درست شده مامان!

…………………………..

میدونم خیلی جدی نگرفت.ولی میتونه پیش زمینه ای باشه واسه بعدا.نه؟

حداقلش هوموفوب نیست!!!

One Comment leave one →
  1. milad permalink
    2010/10/15 22:25

    دستاورد بزرگیه . همین که تونستی این فضای گفتمان رو بوجود بیاری خیلی خوبه.
    ولی مامانت نکته ی جالبی رو گفت. اینکه بعضی از دخترا وپسرا توی موقعی از بلوغ به جنس موافقشون تمایل دارن. بزرگترین دردسر من همیشه همین موضوعه.همینکه اگه کسی با من بخواد دوست بشه واظهار علاقه کنه،من از کجا بدونم این علاقش گذرا و مقطعی نیست. (آخه این قضیه برام اتفاق افتاده)
    ؟
    بهرحال ترجیح میدم تنها باشم تا درگیر این عشقایی که آدمو دستمایه ی خودشون قرار میده بشم.(خب بعضی موقعهاهم آدم فکرمیکنه نکنه طرف واقعا همجنسگراسو ما کم محلیش کنیم. من الان 22-23 سالمه وساله دیگه درسم تموم میشه وباید برم احتمالا سربازی.نگرانه اینم که این هیولای تنهایی که نمیذاره به جفتت برسی بزرگو بزرگتر شه)
    نمیدونم والا ،شما بگو

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: