Skip to content

آزادی به مثابه ناموس « کافه نادری »

2010/10/20
by

پیوند به منبع

در یکی از سفرهایم به آمستردام یک شب داشتم به سمت میدان رامبراند قدم می زدم که در گوشه‌ای به جوانی برخوردم که با یک توپ فوتبال روپایی می زد و با تسلطی که داشت در حین اینکار به اصطلاح شیرینکاری و حرکات اکروباتیک هم می کرد. من چون کار خاصی نداشتم ایستاده بودم و تماشا می کردم. پس از چند لحظه جوان مذکور توپ را به سمت من شوت کرد، من توپ را گرفتم و دوباره به سمت او شوت کردم. چندتا شوت بین ما رد و بدل شده بود که یکی از شوتهای من با فاصله از کنار او گذشت و به سمت در ورودی یک فروشگاه رفت در همین لحظه دختری که خریدی هم کرده بود و یک کیسه پلاستیکی در دست داشت از فروشگاه بیرون آمد به سمت توپ دوید و توپ را شوت کرد بعد هم دختر به جمع ما پیوست و شوتکاری سه نفره شد. چند لحظه بعد مرد میانسالی که کمی دورتر روی یک نیمکت نشسته بود هم به ما پیوست و بعد از ان هم یک پسر بچه 15 -14 ساله. قدری بازی بین این جمع نامتجانس ادامه پیدا کرد تا عاقبت من دستی تکان دادم و از جمع جدا شدم.

حین قدم زدن به این فکر می کردم که چرا چنین صجنه‌هایی هرگز در تهران رخ نمی دهد؟ یک نوع تعامل خودانگیخته و خود به خود بین شهروندان؟ این احساس که شهر مال ماست یا چه میدانم همان حس غریب و سبک بالانه‌ای که ادم در رفتارهای مردم آن ور اب می بیند و در اینجا احساسش نمی کند؟

داشتم به این مساله فکر میکردم که خاطره ای برایم تداعی شد. پشت کنکوری بودیم و با دو نفر از دوستان شبها می رفتیم پارک محل درس بخوانیم. بعضی شبها خانواده‌هایمان هم می‌امدند. یک شب روی یک نیمکت نشسته بودیم و بستنی می خوردیم که ناگهان چند پلیس وارد پارک شدند به ما که رسیدند یکیشان  بی مقدمه یک لگد گذاشت زیر بستنی که در دست دوستم بود و با لحنی خشن گفت: اراذل پاشید گورتون را گم کنید. دوستم گفت برای چی؟ همین سوال کافی بود که دوستم را با کتک و فحش کشان کشان ببرند بیاندازند توی صندوق عقب ماشین پلیس. در همین لحظه خانواده دوستم به پارک امدند. پدر دوستم از افسری که پسرش را به جرم سوال از مامور قانون در حین انجام وظیفه زیر مشت و لگد گرفته بود با احترام و لحنی خاضعانه خواهش می کرد از تقصیرش بگذرند و بزرگواری کرده رهایش کنند.

جرم دوستم این بود که وقتی مامور قانون گفته بود اراذل گورتان را گم کنید پرسیده بود چرا؟

تداعی این خاطره راز مساله را برایم روشن کرد.سعی کردم به خاطر بیاورم کی و کجا این احساس را داشته ام که شهر مال ماست و احساسی شبیه به شرکت در همین جمع میدان رامبراند داشته ام؟ فقط یک چیز یادم امد. شب بعد از 18 تیر که خیابان منتهی به کوی در دست دانشجویان بود و پلیس عقب کشیده بود چنین حسی در فضا بود. مردم گروه گروه با هم بحث می کردند مثلا می دیدی یک دختر چادری می‌اید شروع می کند نظرش را می گوید بعد یک جمعی دورش شکل می گیرد. ادم احساس می کرد شهر (البته فقط همان قسمت از شهر) مال خودش است و تا موقعی که قانونی را نقض نکرده می تواند هر کار خواست بکند

در واقع شهر و خیابان یک رسانه است. رسانه ای که قدرت سیاسی سعی در سانسور ان دارد. نحوه پوشش یا رفتار شما در خیابان و محیط شهر یک پیام است و قدرت سیاسی تنها به پیامهای مطلوب خودش اجازه انتشار می دهد از این لحاظ خیابان در جامعه بسته شباهت زیادی به مطبوعات رسمی و سانسور شده دارد. برای همین است که ان حالت سرزندگی و شادابی و خودانگیختگی که در رسانه‌های ازاد (شهرهای دنیای آزاد) هست را ندارد و نمی تواند داشته باشد.

تفاوت فضاهای شهری در جامعه آزاد و جامعه بسته مثل تفاوت هنر متعهد و سفارشی حکومتهای توتالیتر با کارهای هنری هنرمندان ازاد و مستقل است

راستش چیزی که این خاطرات را برایم تداعی کرد این دو خبر بود:

1-  رئیس پلیس پیشگیری نیروی انتظامی گفت 200 دستگاه دوربین مداربسته در 40 منطقه  تهران نصب می شود. بهرام نوروزی افزود؛ 400 دستگاه دوربین مداربسته در  تهران نصب خواهد شد که تا به حال 200 دستگاه از این دوربین ها خریداری شده است و نصب می شود

2-   پلیس بریتانیا  برای پروژه ضدتروریستی که اجرای آن به نصب دوربینهای مداربسته منتهی شد عذرخواهی و اظهار داشت: اگرچه این دوربینها هرگز روشن نشدند اما به اعتماد در جامعه صدمه زده و موجب خشم جوامع شده است.

ساکنان شهر بیرمنگام نسبت به این امر که آنها در رابطه با این برنامه مطلع نبودند و هیچ مشورتی از پیش صورت نگرفته اعتراض داشتند و همچنین گروه های حقوق مدنی نیز نسبت به خصومت آمیز بودن این اقدام اعتراض کردند .کریس سیمز پلیس وست میدلندز اظها رداشت که مقامات با عدم درنظر گیری تأثیر دوربینها در مداخله درحریم افراد اشتباه مرتکب شده اند. متأسفم که ما چنین موضوع مهمی را اشتباه انجام داده و همچنین از تأثیر منفی آن بر جوامع خود در این شهر متأسف هستیم

خب لابد می دانید که نصب دوربینهای نیروی انتظامی در تهران هیچگونه اعتراضی به دنبال نداشت. راستش را بخواهید خود من هم دلیلی برای اعتراض نمی بینم. دست کم اینطور ممکن است چهار تا سارق و جیب بر دستگیر شوند. کسی به حریم ما وارد نشده. شهر هیچ وقت مال ما نبوده که حالا پلیس حریم مدنی ما را نقض کرده باشد.

اما چرا انگلیسیها به این اقدام که می توانست همین منافع را هم برای انها داشته باشد اعتراض کردند؟ من فکر میکنم ازادی برای انها چیزی شبیه ناموس است. چیزی که ادم نمی تواند سر ان چانه بزند چیزی که وقتی بهش چپ نگاه کنند خود به خود رگ غیرت ادم بالا می زند

اما و هزار اما که ازادی ناموس ما نیست. هیچ وقت هم ان را نداشته ایم که بفهمیم از دست دادنش چقدر دردناک است

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: