Skip to content

سکوت تلخ: مسنجر

2010/10/29
by

پیوند به منبع

تا قبل از این، تنها آشنایی که با اینترنت داشت، منحصر بود به خواندن صفحات. اما حالا چند روز است که با مسنجر آشنا شده. ارتباط دو طرفه، بدون اینکه هویت اصلی اش آشکار شود برایش بسیار جذاب است.

هنوز زیاد وارد نیست و از وجود روم مخصوص هم%جن%س%گراها بی خبر است. در روم های فارسی می چرخد و به دنبال یک هم صحبت است. هنوز امیدوار است که می تواند گرایشش را تغییر بدهد و مثل بقیه پسرها باشد. به دنبال مردی است که چندسال از خودش بزرگتر باشد. می خواهد رفتار و حرکات ظریف و زنانه ای که دارد را از بین ببرد. فکر می کند اگر یک مرد را الگوی خودش قرار بدهد و با او صمیمی بشود، همه چیز درست می شود.

بعد از مدتی و آشنایی با چند نفر، می فهمد که در این روم ها کسی نیست که او را درک کند. یک روز به طور اتفاقی با روم هم%جن%س%گراها برخورد می کند. اصلا باورش نمی شد که اینقدر انسان مشابه او در این کشور وجود داشته باشد. وارد روم ها که شد، با اصطلاحاتی برخورد کرد که معنی شان را نمی دانست. B T V S و خیلی از اصطلاحات دیگر. از یکی از کسانی که در روم بود معنی این کلمات را پرسید. و تشخیص داد که باید اینطور در روم ها بنویسد: Mehrdad, Boot, 18, Tehran

سیل پیام ها بود که به سمتش سرازیر می شد. از آی دی خیلی ها معلوم بود که دنبال چه چیزی هستند، اما به دروغ خودشان را خواهان آشنایی و رابطه دائمی معرفی می کردند.  پسر آن روزها هنوز با فضای روم آشنا نبود و خیلی ساده اعتماد می کرد. اما قبلا با خواندن وبلاگ بهبد (فالش) به همه بدبین شده و یاد گرفته که نباید رابطه از حد مجازی بیشتر برود.

از پسر می پرسند قد و وزنت چقدر است؟ برایش عجیب است. به طرف می گوید مگه می خواهی گوسفند بخری که وزنش برات مهمه؟

در روم می نویسد که به دنبال یک رابطه دائمی  وصادقانه است. بازهم خیلی ها پیام می دهند و می خواهند پسرک تازه کار را شکار کنند. اما پسر خیلی سخت پسند است و به ندرت از کسی خوشش می آید. به کسانی که خوشش می آید شماره اش را می دهد. بعد از اینکه با طرف صحبت می کرد، در اکثر موارد معلوم می شد که طرف اصلا هم%جن%س%گرا نیست، و به دلایل مختلفی رو به پسر آورده. یا پول ندارد ازدواج کند، یا از ترس خانواده نمی تواند دوست دختر پیدا کند و …

طبیعی بود که چنین افرادی پسر را فقط برای یک لذت موقت می خواستند . و وقتی هم که می فهمیدند پسر تا به حال با کسی نبوده، خیلی بیشتر تلاش می کردند تا او را بدست بیاورند.

بعضی های دیگر هم بودند که متاهل بودند و اختلاف سنی زیادی با پسر داشتند. پسر ناخودآگاه به سمت چنین افرادی کشیده می شد. در رویاهایش همیشه خودش را در کنار کسی می دید که چند سال از خودش بزرگتر است.

یکی از اینها، کامران بود. 38 ساله بود و زن و بچه داشت. به نظر با شخصیت می آمد. محل کارش نزدیک خانه پسر بود و خیلی اصرار داشت که باهم قرار بزارند. اما پسر قبول نکرد. ترجیح داد چندبار تلفنی صحبت کنند تا بیشتر باهم آشنا بشوند. اینطور نقشه کشید که به کامران بگوید من اصلا دنبال رابطه جنسی نیستم و فقط یک دوستی بدون صکث را می پذیرم. اگر واقعا من را بخواهد که قبول می کند، و اگر نه، رابطه را تمام می کند. حدس پسر درست بود. کامران به پسر گفت که من نیاز جنسی دارم و به دنبال برطرف کردنش هستم. هر وقت صکث خواستی به من زنگ بزن.

پسر به کامران گفت اگر بفهمی همسرت با کس دیگری رابطه دارد چه حالی پیدا می کنی؟ کامران  گفت غلط می کنه به من خیانت کنه. پسر گفت ولی خودت هم که داری به همسرت خیانت می کنی. تو حق نداری همزمان با دو نفر باشی. یا با یک همجنس باش و زنت را طلاق بده، یا دور این کارها را خط بکش و به زندگیت بچسب.  اگر می بینی واقعا هم%جن%س%گرا هستی، نباید با جنس مخالف ازدواج می کردی، و حالا هم که ازدواج کردی، به همسرت تعهد داری و باید بهش پایبند بمونی.

حرف های پسر زیاد به مزاق کامران خوش نیامد و رابطه شان تمام شد.

چند روز بعد با یک معلم ادبیات که خانه او هم نزدیک به پسر بود، آشنا شد. تنها بود و تنها زندگی می کرد. خیلی به پسر اصرار می کرد که با هم بیرون بروند. اما پسر آنقدر بدبین شده بود که نپذیرفت. بعد از چندبار تماس تلفنی باهم، و بعد از اینکه پسر حاضر نشد دم به تله بدهد، رابطه شان تمام شد.

چنین رابطه های چند روزه و تلفنی در زندگی پسر زیاد بود.

یکی از پسر صکث خشن و کثیف می خواست، یکی صکث گروهی، یکی می خواست پسر تغییر جنسیت بدهد، یکی می خواست با پسر به خارج از کشور برود، یکی می خواست پسر در ماشینش برایش س … ک بزند، یکی می گفت من آنقدر جذابم که باید بهم پول بدی تا بکنمت، یکی می گفت به شهر من بیا، یکی به پسر می گفت بیا صکث چت کنیم، یکی می گفت بیا برام لباس زنونه بپوش، یکی می گفت بیا با شلاق منو بزن و منم واق واق می کنم، یکی می گفت من تا روت ادرار نکنم به ارضای ج-ن-س-ی نمی رسم، یکی می گفت بیا ب/ش/ا/ش توی دهنم، یکی می گفت از مادر و خواهرت برام بگو تا حال کنم، یکی دنبال بی غیرت می گشت تا عقده هایش را خالی کند، یکی می گفت بزار بهت فحش ناموسی بدم تا ارضا بشم، یکی وب کم ل/خ/ت می خواست، یکی فقط با عکس ارضا می شد، یکی می گفت باید با چاقو زخمیت کنم،…

اما هیچکس نبود که طعم عشق را چشیده باشد. همه فقط دنبال صکث بودند و بس.

البته بودند کسانی هم که هیچ وقت چنین حرف هایی نمی زدند و همیشه ظاهر را حفظ می کردند. این نوع آدم ها دل پسر را می بردند. بارها می شد که پسر تصمیم می گرفت دل را به دریا بزند و برای یک بار هم که شده در زندگی اش ریسک کند. اما درست در لحظه آخر، مثل همیشه موقع تصمیم گیری های مهم، سراغ دیوان حافظ می رفت و از او کمک می خواست. و همیشه و بدون استثناء جواب منفی می گرفت. حافظ می گفت صبر کن. چاره مشکل تو صبر است، صبر. به حرف های حافظ ایمان پیدا کرده بود.

همیشه وقتی حافظ خلاف تصمیم پسر حرفی می زد، پسر تصمیمش را عوض می کرد و  به حرف حافظ گوش می داد. و چند وقت بعد به حکمت حرف حافظ می رسید. این بارهم همین کار را کرد، و چند وقت بعد بازهم حکمت کار حافظ را دانست…

فضای روم آنقدر تهوع آور بود که پسر سعی می کرد کمتر به آنجا برود. به علاوه اینکه معلم دینی اش هم سربسته به پسر چیزهایی می گفت و نارضایتی اش را از کارهای پسر نشان می داد.

حالا پسر خبره شده و برای تفریح به روم ها می رود . بدش نمی آید که با کسی آشنا بشود، اما فهمیده که آدم درست و حسابی اینجا پیدا نمی شود. وقت های بیکاری اش را در روم ها پرسه می زند.

در خیالش با خدا خلوت می کند و آرزوهایش را یکی یکی از جلوی چشمش می گزراند.

با خودش فکر می کند که یعنی میشه یه روزی، یه جایی، یه کسی رو پیدا کنم که همه عشقم رو به پاش بریزم؟ کسی که لیاقت عشق رو داشته باشه و فقط به هوس فکر نکنه …

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: