Skip to content

همجنس گرا: متن کامل تر جنایت جنبش راه سبز بر علیه همجنس گرایان

2010/11/08
by

رضا: اول این مطلب رو یه نگاهی بندازین، البته من با لحن وبلاگ همجنس گرا در این مورد موافق نیستم

پیوند به منبع

خوشبختانه حسین مکی زاده توانسته متن کامل تری را بازیافت کند :

بسم الله الرحمن الرحیم

سازگاری همجنس گرایی با قرآن ؛ تلاشی نافرجام
مقدمه:
…آقای دکتر آرش نراقی طی سخنرانی در دانشگاه UCLA مسئله همجنس گرایی از منظر قرآن را بررسیده اند. ایشان همچنین پیش از این طی برنامه ای در رادیو فردا (24/6/1389)و در پاسخ به سئوال های شنوندگان از نسبت همجنس گرایی با قرآن گفته اند. در سال ها و ماه های اخیر نیز کسانی به نام روشنفکری دینی در نقد دیدگاه رایج میان مسلمانان در باب همجنس گرایی سخن گفته و در تأیید این پدیده از منظر دینی کوشیده اند. به رغم این که در آن سخنرانی منتقدان خود را از پیش به عدم اطلاع و نا آگاهی متهم کرده اند ، مایلم اظهارات ایشان را در این باب به نقد و ارزیابی بنشینم و نشان دهم در این باب خلاف مقتضای تحقیق و انصاف سخن گفته اند. آن چه مرا به این پاسخ مصمم ساخته است استناد ایشان به آیات قرآن در این زمینه است. قصد من آن است که نشان دهم استنادهای ایشان به آیات قرآن در اثبات عدم مخالفت قرآن با همجنس گرایی از اساس بی بنیاد و تلاش حضرتشان در این زمینه از آغاز نافرجام است.
در این نقد ابتدا فشرده استدلال ها و مدعیات ایشان در سخنرانی یادشده را مطرح خواهم کرد و سپس به نقد آن براهین و مدعیات خواهم پرداخت. با توجه به جامعیت این سخنرانی در مقایسه با اظهارات ایشان در مصاحبه پیش گفته، مستند بنده در این نقد آن سخنرانی خواهد بود که در این نقد همه جا از آن با عنوان اختصاری سخنرانی یاد خواهم کرد و البته به ضرورت و برای تبیین بیشتر به سخنان ایشان در مصاحبه مذکور که این پس با عنوان مصاحبه از آن یاد می کنم، نیز اشاراتی خواهم داشت.

خلاصه سخنرانی آقای دکتر نراقی
ایشان اظهارات خود را بر پایه یک پرسش اصلی سامان داده اند. آن پرسش این است: «اگر فرض کنیم به حکم عقل دریابیم دلیلی برای تقبیح اخلاقی رفتارهای همجنس گرایانه وجود ندارد آیا فرد می تواند هم مسلمان بماند و هم همجنس گ…رایی را تصدیق کند؟
بر پایه این پرسش به بررسی مجموعه براهین حکیمان و اخلاقیون مسلمان علیه رفتارهای همجنس گرایانه پرداخته نتیجه گرفته اند آن براهین ناتمام و در ایفای مقصود ناتوانند.
از جمله در باره استدلال برخی حکیمان مسلمان به غایات طبیعت در رد روابط با همجنس فرموده اند: «شماری از حکیمان ما مفهوم غیر طبیعی را به معنای خلاف مهم ترین غایتی که برای اندام خاص فرض شده است می دانند. مطابق طبیعیات ارسطویی هر پدیده ای برای غایتی آفریده شده است… اندام جنسی برای تولید مثل آفریده شده اند… اگر اندام های جنسی را برای غایت های دیگری به کار بگیریم کار اخلاقاً ناروایی کرده ایم…. » و در نقد این استدلال فرموده اند: «اندام های ما غایتی یگانه ندارند. با چشم هم می توان دید و هم می توان دلبری کرد. از دهان می توان برای خوردن استفاده کرد و هم می توان آواز خواند. بر چه مبنا یک غایت اصلی و بقیه به حاشیه رانده می شوند. بازبان می توانید غذا بخورید و هم می توانید پشت تمبر را مرطوب کنید و به پاکت بچسبانید… اندام های جنسی کارکردهای متنوعی دارد … از مناسبات جنسی می توان برای تولید مثل استفاده کرد اما در بسیاری از موارد مناسبات جنسی به ما احساس اعتماد به نفس می دهد، اضطراب های ما را فرو می نشاند… چه دلیلی داریم که یکی از این رفتارها بر رفتار های دیگر ترجیح دهیم.»
سپس با اشاره به رویکرد عقل گرایانه معتزلیان به دین و اعتقاد ایشان به حسن و قبح عقلی و این عقیده که هر آن چه عقل آن را حسن بداند خداوند بدان فرمان می دهد، این پرسش را در انداخته اند: «اگر کسی معتقد شده است که هیچ دلیل عقلی بر تقبیح رفتارهای همجنس گرایانه وجود ندارد و این فرد عقلاً موضع معتزله را بر موضع اشاعره مقدم بدارد این فرد با چنین معضله ای مواجه می شود باید میان آن دریافت عقلی و میان متن مقدس سازگاری برقرار کند. آیا این سازگاری ممکن است؟ اگر ممکن نباشد باید میان عقل و ایمان خود یکی را انتخاب کند.»

خلاصه سخنرانی آقای دکتر نراقی
ایشان اظهارات خود را بر پایه یک پرسش اصلی سامان داده اند. آن پرسش این است: «اگر فرض کنیم به حکم عقل دریابیم دلیلی برای تقبیح اخلاقی رفتارهای همجنس گرایانه وجود ندارد آیا فرد می تواند هم مسلمان بماند و هم همجنس گ…رایی را تصدیق کند؟
بر پایه این پرسش به بررسی مجموعه براهین حکیمان و اخلاقیون مسلمان علیه رفتارهای همجنس گرایانه پرداخته نتیجه گرفته اند آن براهین ناتمام و در ایفای مقصود ناتوانند.
از جمله در باره استدلال برخی حکیمان مسلمان به غایات طبیعت در رد روابط با همجنس فرموده اند: «شماری از حکیمان ما مفهوم غیر طبیعی را به معنای خلاف مهم ترین غایتی که برای اندام خاص فرض شده است می دانند. مطابق طبیعیات ارسطویی هر پدیده ای برای غایتی آفریده شده است… اندام جنسی برای تولید مثل آفریده شده اند… اگر اندام های جنسی را برای غایت های دیگری به کار بگیریم کار اخلاقاً ناروایی کرده ایم…. » و در نقد این استدلال فرموده اند: «اندام های ما غایتی یگانه ندارند. با چشم هم می توان دید و هم می توان دلبری کرد. از دهان می توان برای خوردن استفاده کرد و هم می توان آواز خواند. بر چه مبنا یک غایت اصلی و بقیه به حاشیه رانده می شوند. بازبان می توانید غذا بخورید و هم می توانید پشت تمبر را مرطوب کنید و به پاکت بچسبانید… اندام های جنسی کارکردهای متنوعی دارد … از مناسبات جنسی می توان برای تولید مثل استفاده کرد اما در بسیاری از موارد مناسبات جنسی به ما احساس اعتماد به نفس می دهد، اضطراب های ما را فرو می نشاند… چه دلیلی داریم که یکی از این رفتارها بر رفتار های دیگر ترجیح دهیم.»
سپس با اشاره به رویکرد عقل گرایانه معتزلیان به دین و اعتقاد ایشان به حسن و قبح عقلی و این عقیده که هر آن چه عقل آن را حسن بداند خداوند بدان فرمان می دهد، این پرسش را در انداخته اند: «اگر کسی معتقد شده است که هیچ دلیل عقلی بر تقبیح رفتارهای همجنس گرایانه وجود ندارد و این فرد عقلاً موضع معتزله را بر موضع اشاعره مقدم بدارد این فرد با چنین معضله ای مواجه می شود باید میان آن دریافت عقلی و میان متن مقدس سازگاری برقرار کند. آیا این سازگاری ممکن است؟ اگر ممکن نباشد باید میان عقل و ایمان خود یکی را انتخاب کند.»
در ادامه سخن به بعد نقلی و یا به عبارت بهتر بعد قرآنی موضوع پرداخته و کوشیده اند این سازگاری را میان قرآن و آن چه که عقلاً قبیح نیافته اند،برقرار کنند و از موضع یک «مسلمان خرد گرا» برای این سازگاری سه راه را باز دانسته اند.
راه نخستی که پیشنهاد فرموده اند: تفسیر مجدد متن بر مبنای ملاحظات و اشارات درون متنی است.
در شرح این راه خود به تفسیر مجدد آیات داستان قوم لوط در قرآن پرداخته نتیجه گرفته اند، این داستان هیچ دلالتی بر قبح همجنسگرایی به مفهوم امروزین ندارد.
همچنین فرموده اند: در آیات قرآنی مطلقاً هیچ اشاره ای روشن و بدون ابهام به مناسبات همجنس گرایانه میان زنان وجود ندارد …» و این سکوت را دلیلی گرفته اند بر این که روابط همجنس گرایانه فی نفسه مورد تقبیح قرآن نیستند. و «احیاناً … عامل اصلی این تقبیح را نباید در نفس مناسبات میان دو همجنس جستجو کرد….» سپس این عامل را در راه دومی که برای سازگاری عقل و ایمان در باب همجنس گرایی پیشنهاد کرده اند یعنی راه «تفسیر مجدد متن بر مبنای ملاحظات تاریخی» چنین شرح داده اند: «…مطابق آیات قرآنی رفتارهای همجنس گرایانه موجب نکوهش قوم لوط بود کاملاً رفتارهای اختیاری تلقی می شد… امروزه غالب روانشناسان به ما می آموزند که تمایلات همجنس خواهانه اختیاری نیست در بسیاری از موارد کسی اختیار نمی کند در بسیاری از موارد فرد با این تمایلات زاده می شود… پس آن نکوهش شامل درکی که ما از رفتارهای همجنس گرایانه امروز داریم نمی شود.»بلکه به نظر ایشان قوم لوط به دلیل اعمال عنف و توسل به زور برای برقراری روابط جنسی با همجنس مورد عذاب واقع شده اند.
نهایتاً نتیجه گرفته اند که همجنس گرایی به معنای امروزین آن پدیده ای جدید و نوعی سبک زندگی و از جنس گرایشی درونی و غیر ارادی به هم جنس است که با روابط جنسی میان دو همجنس در روزگار قدیم که نوعی شاهد بازی و به تعبیر امروز کودک آزاری و تجاوز به عنف بوده متفاوت است. در نتیجه «مسلمان خرد گرا»ی امروز که عقلاً دلیلی بر تقبیح همجنس گرایی به مفهوم جدید آن نمی بیند، میان عقل و ایمان خود تعارضی می یابد که باید به حل آن بپردازد و در سازگاری آن بکوشد. کوششی از جنس تلاش امثال مطهری در باب نفی نسبت اسلام با برده داری و یا تفاوت ربا با سود بانکی.
آن چه گذشت خلاصه و فشرده اظهارات و استدلال های دکتر نراقی در امکان سازگاری تعالیم قرآن با همجنس گرایی بود که امیدوارم در بیان آن جانب امانت را کاملاً رعایت کرده و نظر ایشان را به درستی بیان کرده باشم.

همجنس گرایی و چالش عقل و دین!!
در این نقد چنان که گفتم بیشترین تأکید من بر استنادات قرآنی ایشان در اثبات امکان سازگاری همجنس گرایی با قرآن است. اما نمی توانم به مغالطه موجود در نتیجه گیری عقلانی بحث مقدماتی دکتر نراقی اشاره ای نداشته باشم. ب…ه ویژه آن که آن نتیجه گیری عقلانی اساس سخنرانی وی را تشکیل می دهد، چرا که سخنرانی بر پایه این فرض استوار است که اگر دلیل عقلانی استواری در تقبیح همجنس گرایی نیابیم لاجرم تهافتی میان عقل و ایمان خود خواهیم یافت که به عنوان یک «مسلمان خرد گرا» باید در رفع آن بکوشیم و در غیر این صورت یا باید دست از ایمان بشوییم و یا مانند اشاعره جانب عقل را فرو گذاریم و هرآن چه را خدا می گوید عقلانی و اخلاقی بدانیم. اما اگر همچون معتزله طرفدار عقل بیندیشیم که معتقد بودند: هر آن چه را که عقلانی است خدا بدان فرمان می دهد، در این صورت نمی توانیم از از این تعارض به اغماض بگذریم.
اما آیا آن سئوال آغازین لزوماً به چنین نتایجی می انجامد؟ فرض را بر این می گذاریم که هیچ دلیل اخلاقی و عقلی قانع کننده ای در تقبیح همجنس گرایی در دست نداریم و به واقع استدلال های برخی حکیمان مسلمان در اثبات مغایرت رابطه جنسی میان دو همنوع با غایت طبیعت، سست است و ما نمی توانیم دریابیم که مثلاً غایت اصلی زبان سخن گفتن است یا «مرطوب کردن تمبر و چسباندن آن بر پاکت» و و غایت اصلی چشم دیدن است یا «دلبری کردن» و بر همین سیاق غایت اصلی اندام تناسلی ادامه نسل است یا «ایجاد احساس اعتماد به نفس» و «فرونشاندن اضطراب»، فرض می کنیم که میان غایت یک اندام و کارکردهای مختلف آن نتوانیم هیچ تفاوتی قائل نشویم و بپذیریم حکیمان مسلمان نمی دانستند و یا اصلاً توجه نداشتند که مناسبات جنسی علاوه بر تداوم نسل کارکردها و فواید دیگری نیز دارد . با پذیرش فروض فوق، باز استدلال دکتر نراقی نا تمام است، زیرا میان نیافتن دلیل بر تقبیح اخلاقی یک عمل و یافتن دلیل قطعی بر عدم قباحت اخلاقی آن تفاوتی فاحش و فاصله ای بس عظیم است و از «عدم وجدان» نمی توان «عدم وجود» را نتیجه گرفت و «نیافتن» را دلیل «نبودن» انگاشت. تفاوت آشکاری وجود دارد میان این که امری را عقلاً اخلاقی بدانیم و دین را با آن در تعارض بیابیم با این که دلیلی برای غیر اخلاقی بودن امری نداشته باشیم و فرمان دین را در تقبیح آن بیابیم. و این دقیقاً مغالطه ای است که بنای آن سخنرانی در اثبات امکان سازگاری همجنس گرایی با قرآن بر آن استوار شده است.

به عبارت روشن تر مغالطه موجود در استدلال ایشان آن جاست که سازگاری دین و عقل و اصل عقلانی بودن احکام و تعالیم شریعت را به معنای امکان ارائه دلیل و برهان قطعی بر عقلانی و اخلاقی بودن یکایک و تفاصیل احکام دین گرفته و چنین نمایانده اند که عقلان…ی و اخلاقی بودن احکام شریعت لزوماً به این معناست که ما به عنوان یک «مسلمان خرد گرا» باید بتوانیم یکایک احکام دین را عقلاً ثابت کنیم و اگر دلیلی بر تقبیح یک منهی شرعی نیافتیم باید خود را برسر دوراهی انتخاب دین و یا عقل ببینیم. اکنون می توان پرسید آیا سویه دیگر این قاعده نیز پذیرفته است؟ یعنی اگر دلیلی در اثبات حسن یک واجب شرعی نیافتیم باید خود را در برابر تهافتی دغدغه آفرین و ایمان سوز یافته، یا در رفع آن بکوشیم تا تهافت رخت از میان بربندد و یا ناگزیر یکی را به سود دیگری فروگذاریم؟ لازمه این سخن آن است که شرط ایمان ما به دین و التزام ما به احکام شریعت ارائه دلیل قطعی عقلی برای کلیه تعالیم اخلاقی و شرعی و بلکه آموزه های نظری دین باشد. به راستی در این صورت چه نیازی به دین و وحی و نبوت برجای می ماند؟ اگر به راستی پذیرش هر آموزه دینی حتی در احکام شرعی منوط به اثبات عقلی آن است، چه نیازی به دین خواهد بود؟ و نیز در این صورت کدام حکم دینی به ویژه در عرصه عبادات برجای می ماند؟ به عنوان مثال از بدیهیات احکام دینی حرمت ازدواج با محارم، خودکشی و قتل نفس است، اما کدام دلیل عقلی و اخلاقی قاطعی می توان برای حرمت ازدواج با محارم یا خود کشی یا کشتن بیماری که از بیماری لاعلاج رنج می برد و هیچ امیدی به کشفی علمی برای علاج وی وجود ندارد، ارائه داد؟ آیا به صرف این که دلیلی عقلی و اخلاقی بر چنین منعی وجود ندارد باید خود را در برابر تعارض میان عقل و دین بیابیم؟ از این فراتر می روم چه کسی می تواند ادعا کند انجام عبادات به شیوه معهود در دین، مثلاً نماز و روزه در اسلام قابل اثبات عقلانی و اخلاقی است؟ چه کسی می تواند برای وجوب روزه در ماه رمضان و نه در هیچ ماه دیگری دلیل عقلی قطعی ارائه کند؟ آیا نیافتن دلیلی عقلی و اخلاقی قطعی در این امور کافی است تا در باره این عبادات خود را با تعارض میان عقل و دین مواجه ببینم؟ به همین قیاس می توان دایره مثال ها را به برخی حوزه های نظری از جمله گزاره های دینی در توصیف چگونگی برپایی قیامت و بهشت و دوزخ و … گسترش داد.

این سخن درستی است که اوامر و نواهی دینی لزوماً تابع مصالح و مفاسد معقول هستند و به تعبیر عالمان علم اصول احکام الهی مبتنی بر مصلحت و مفسدت است اما لازمه این سخن راست آن نیست که کلیه مصلحت ها و مفسدت ها جملگی قابل ادراک هستند. عالمان مسلمان …(عالمان شیعی و معتزلی) که ایشان در سخنرانی خود به آن ها استناد کرده اند، برتقدم عقل بر نقل به شرح فوق معتقد اند، اما از این سخن هیچ گاه نتیجه نگرفته اند که یکایک احکام شرع قابل تبیین عقلی و اخلاقی است. آنان به روشنی میان عقلی بود و ناظر بر مصلحت بودن احکام دین با امکان دستیابی عقل به این مصالح تفاوت قائل شده و هرگز به مجرد نیافتن دلیل عقلی قطعی در تقبیح یک منهی شرعی و یا نیافتن دلیل قطعی عقلی در ضرورت و وجوب یک واجب شرعی احساس تهافت میان عقل و شرع و یا علم و ایمان نکرده و در دفاع عقلانی از دین چنین مبنای نا استوار و سستی را اساس کار خود قرار نداده اند.
اساساً مهم ترین دلیل معتزلیان و نیز شیعیان در اثبات نیاز به نبوت و رسالت ناتوانی عقل در درک مصلحت و مفسدت یکایک اعمال بوده است. به عنوان نمونه نظر آقای نراقی را به سخن قاضی عبدالجبار عالم برجسته معتزلی در کتاب شرح الاصول الخمسه در نقد نظر برهمنان در باب نبوت جلب می کنم. به گزارش قاضی عبدالجبار برهمنان در نفی نبوت و ضرورت ارسال پیامبران چنین استدلال می کردند که تعالیمی را که یک پیغمبر می آورد یا مطابق با عقل است یا نیست. اگر مطابق عقل باشد که ما به نیروی عقل قادر به کشف آن هستیم و نیازی به ارسال رسول نیست و اگر مطابق با عقل نباشد آن پیامبر قابل پیروی نیست. قاضی عبدالجبار در نقد این استدلال می نویسد: « وجوب مصلحت و قبح مفسدت امری عقلی است اما چون برای ما عقلاً درک مصلحت یا مفسدت برخی افعال ممکن نبود خداوند رسولانی فرستاد تا ما را از وضع آن افعال آگاه سازد. بنابراین آنان تأیید و تفصیل حقایقی را برای ما آورده اند که خداوند به اجمال آن ها را در عقل ما نهاده است»(قاضی عبدالحبار، 1965: 563)

یک دیندار عقلگرا که هم پروای دین دارد و هم دغدغه عقل در نسبت های محتملی که میان دین و عقل برقرار می شود، تنها در یک حالت خود را با چالش مواجه می بیند و آن زمانی است که با تضاد دلیل قطعی عقلی با دلیل ظنی دینی مواجه شود، در این صورت است که او… ناگزیر از تأویل دین به نفع دلیل قطعی عقلی و رفع تعارض میان آن دو است. اما دست شستن از دلیل دینی تنها به علت وجود یک دلیل عقلی ظنی یا نبودن یک دلیل عقلی در تأیید حکم دینی، مغایر با شرط دینداری و مخالف مقام ایمان است. چه برسد به موضوع مورد بحث ما که هیچ دلیل عقلی نه قطعی و نه ظنی در صحت آن وجود ندارد.
در نقد مبنای اصلی دکتر نراقی در طرح ضرورت اثبات سازگاری همجنس گرایی با قرآن به همین حد بسنده می کنم و به بخش بعد یعنی ارزیابی میزان استواری استنادات قرآنی ایشان می پردازیم.

قد استنادات قرآنی:
پیش از شروع این قسمت باید در باره محل اختلاف نظر توضیحی بدهم. در سخنان دکتر نراقی دو رویکرد متفاوت به مسئله همجنس گرایی به چشم می خورد. یکی همجنس گرایی به عنوان یک بیماری و یا گرایشی غیر اختیاری از سوی شخص همجنس گرا و دیگر…ی نگاه به همجنس گرایی به مثابه نوعی شیوه زیستن و سبک بودن برآمده از تعریف هویت انسانی است که در حوزه خصوصی قرار دارد و جزو حقوق و آزادی های فردی است و کسی حق نقض آن را ندارد. در سخنرانی به هر دو نوع نگاه اشاره شده است. در ابتدای مصاحبه بر دیدگاه دوم تأکید کرده اند و در سخنرانی علاوه بر نگاه اخیر به نگاه اول نیز اشاره کرده و ضمن استشهاد به اصرار حضرت ابراهیم درممانعت از عذاب قوم لوط فرموده اند: «برای کسانی که به واقع معتقدند رفتارهای همجنس گرایانه اخلاقاً مذموم و گناه است جایی برای عبرت آموختن است .دلیلی وجود ندارد با این افراد ولو گناه کار با خشونت برخورد کنیم» یا در اثبات تفاوت عمل قوم لوط با همجنس خواهی به مثابه عملی غیر اختیاری فرموده اید: «امروزه غالب روانشناسان به ما می آموزند که تمایلات همجنس خواهانه اختیاری نیست در بسیاری از موارد کسی اختیار نمی کند در بسیاری از موارد فرد با این تمایلات زاده می شود…» بدیهی است همجنس گرایی یا همجنس خواهی به مثابه یک گرایش غیر متعارف و غیر طبیعی و غیر ارادی در بعضی افراد موضوع بحث ما نیست. روشن است در فرض همجنس خواهی به مثابه یک بیماری هر گونه عقوبتی خلاف عقل است و همان گونه که گفته اند هیچ فقیهی به عقوبت شخص بیمار حکم نمی دهد. از مسلمات مجازات و عقوبت در فقه و حقوق اسلامی آن است که فعل یا ترک فعلی از سر آگاهی و اختیار و در شرایط سلامت روانی از فرد سر بزند. برای فرد مجنون و یا بیمار درمان تجویز می شود و نه عقوبت. در ادبیات رایج طرفداران و مدافعان همجنس گرایی، پدیده همجنس خواهی به عنوان یک حق طبیعی و از سر اختیار و به تعبیر شما «شیوه زیستن» و «سبک بودن» که برآمده از تعریف هویت انسانی است تلقی می شود و این صورت اخیر محل اختلاف و نزاع و موضوع نقد بنده است. امری که در نگاه طرفداران همجنس گرایی در حوزه خصوصی قرار دارد و کسی حق اکراه و یا منع افراد از آن را صرفنظر از این که سالم و یا بیمار باشند، ندارد.
همچنین محل اختلاف و لااقل هدف من از این نقد، اثبات جرم بودن رابطه جنسی میان دو همجنس و دفاع از مجازات و حکم شرعی مقرر در فقه در باره ایشان نیست. موضوع نقد بنده به طور مشخص ادعای آقای دکتر نراقی مبنی بر باز بودن متن مقدس به روی پدیده همجنس گرایی و با به عبارت روشن تر ادعای اثبات امکان سازگاری قرآن با پدیده همجنس گرایی است که در سخنرانی بدان تصریح کرده اند

با توجه به این توضیح به بررسی استنادات قرآنی ایشان می پردازیم:
1- ابراهیم، قوم لوط: دفاع یا شفقت پیامبرانه
فرموده اند: «ابراهیم با خداوند در باره قوم لوط به محاجه بر می خیزد یعنی شروع می کند از قوم لوط دفاع کردن … خداوند استدلال هایی می کند… و نمی تواند ابراهیم را قانع کند. آخر سر خداوند می گوید: از این حرف بگذر بالاخره من یک چیزهایی می دانم که تو نمی دانی. تصمیم من مقرر شده است و این قوم عذاب خواهد شد. بلافاصله در این آیات تصریح شده است ابراهیم چه مرد خوبی است … ابراهیم به خاطر مجادله ای که با خداوند در دفاع از قوم لوط کرده است آشکارا و صریحاً مورد ستایش خداوند قرار می گیرد» و ادامه داده اند«لوط و ابراهیم خویشاوند بودند و ابراهیم از تمام رفتار قوم لوط مطلع بود. اما به محض این که متوجه می شود خداوند قصد عذاب قوم لوط را دارد در مقام دفاع از این قوم بر می آید …مطلقاً خداوند او را نکوهش نمی کند بلکه بر عکس کاملاً با او به مهربانی و زبان ستایش برخورد می کند…برای کسانی که به واقع معتقدند رفتارهای همجنس گرایانه اخلاقاً مذموم و گناه است جایی برای عبرت آموختن است. دلیلی وجود ندارد با این افراد ولو گناه کار با خشونت برخورد کنیم. این ها پاره ای از فقراتی است که به ما می آموزد احیاناً راه تفسیر درون متنی این فقرات بسته نیست.» در واقع ایشان گفت و گوی ابراهیم با خداوند را دفاع از قوم لوط دانسته نتیجه گرفته اند اولاً عمل قوم لوط علی القاعده نمی توانسته مذموم باشد وگرنه ابراهیم به دفاع از ایشان بر نمی خاست. ثانیاً قبح این عمل تا آن حد غیر قابل قبول و نامعقول است که خداوند نیز قادر به اقناع ابراهیم بر ضرورت عذاب قوم لوط نشد و نهایتاً ناتوان از اقناع او گفت ابراهیم از این خواسته در گذر. عذاب ما مقرر شده است.»

برای روشن شدن استواری این نتیجه گیری، خوب است به متن این گفت و گو به روایت قرآن رجوع کنیم.
در سوره عنکبوت گفت و گوی ابراهیم و فرشتگان در باره قوم لوط چنین آمده است: «وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْرى قالُوا إِنَّا مُهْلِكُوا أ…َهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَها كانُوا ظالِمينَ قالَ إِنَّ فيها لُوطاً قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فيها لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرينَ (عنكبوت: 31-32)( و چون فرستادگان ما ابراهيم را [به اسحاق و يعقوب] مژده آوردند، گفتند: ما مردم اين شهر را هلاك خواهيم كرد، زيرا كه مردم آن ستمكارند. گفت: در آنجا لوط است گفتند: ما به هر كس كه در آنجاست داناتريم هر آينه او و خاندان او را برهانيم مگر آنش را كه از بازماندگان- هلاكشوندگان- خواهد بود.) از این آیات به روشنی پیداست که ابراهیم می کوشد با تمسک به حضور لوط و خانواده اش در میان آن قوم و احتمال وارد آمدن گزندی به ایشان، فرشتگان را از نزول عذاب بر قوم لوط منصرف سازد. در این آیه علت اصرار ابراهیم بر انصراف عذاب از قوم لوط بیان نشده اما به اشاره می توان فهمید که ابراهیم احتمالاً از سر رحمت و شفقت ویژه رسولان الهی خواهان دادن فرصت و مهلت بیشتر به این قوم است.
سوره هود ضمن تکرار این داستان به علت اصرار ابراهیم اشاره روشن تری دارد: « فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهيمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى يُجادِلُنا في قَوْمِ لُوطٍ إِنَّ إِبْراهيمَ لَحَليمٌ أَوَّاهٌ مُنيبٌ يا إِبْراهيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ إِنَّهُمْ آتيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ» (هود: 74-75) (پس چون آن ترس از ابراهيم برفت و او را مژدگان رسيد، در باره قوم لوط با ما به گفتوگو- درخواست برداشتن عذاب- پرداخت. هر آينه ابراهيم بردبار و بسيار آهكشنده و بازآينده [به درگاه ما] بود. اى ابراهيم، از اين [سخن] بگرد، كه فرمان پروردگارت بيامده، و همانا بر آنان عذابى برگشتناپذير آمدنى است)

تعبیر «إن ابراهیم لحلیم أواه منیب» در آیات فوق به روشنی از علت مجادله ابراهیم با فرشتگان در باره قوم لوط «یجادلنا فی قوم لوط» خبر می دهد. این عبارت به قرینه لفظ «حلیم» به معنای بردبار، که نشان گر شکیبایی ابراهیم در برابر عصیان و گناه بندگان… است، دلالت برآن دارد که اساساً از اصرار ابراهیم بر عدم عذاب قوم لوط نمی توان و نباید دفاع آن حضرت از قوم لوط را استنباط کرد بلکه رأفت و شفقت پیامبرانه ابراهیم موجب بی تابی و نابردباری او در برابر عذاب و بدفرجامی مردمان اگر چه گناه پیشه بوده است. با این همه اگر هنوز در استنباط مذکور از وصف «حلیم أواه» برای ابراهیم تردیدی وجود داشته باشد آن گاه ایشان را به آیه ای دیگر که همین وصف را به مناسبتی دیگر برای آن پیامبر عزیز به کار برده است،ارجاع می دهم: «وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهيمَ لِأَبيهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهيمَ لَأَوَّاهٌ حَليمٌ»(توبه: 114) در این آیه ابراهیم به مناسبت عهدی که با خود بسته تا برای پدر یا عموی مشرکش استغفار کند، «أواه حلیم» توصیف شده است. بنا بر استنباط دکتر نراقی از وصف «أواه و حلیم» در آیه قبل که آن را دفاع از قوم لوط فهمیده بودند، در این آیه باید بگوییم که مشرک بودن آزر از نظر ابراهیم گناه به شمار نمی آمده و ابراهیم نه تنها نسبت به عقاید مشرکانه آزر هیچ حساسیتی نداشته بلکه به دفاع از او برآمده است. روشن است که چنین برداشتی تا چه حد با روح توحید و رسالت و داستان و شرح زندگانی ابراهیم بیگانه است. آیه سوره توبه به روشنی نشان می دهد که ابراهیم نه به دلیل دفاع از پدر یا عموی خود، بلکه به علت طلب مغفرت برای او از درگاه خداوند «اواه حلیم» خوانده شده است. بنابر این معنای صفت «أواه و حلیم» باید چیزی باشد که با «استغفار» سازگار باشد. در نتیجه می توان با قاطعیت گفت که مضمون مجادله ابراهیم با خداوند در باره قوم لوط، طلب مغفرت از درگاه خداوند متعال برای قوم لوط و دادن فرصتی بیشتر به ایشان بوده است و نه دفاع از آن ها و کوچک شمردن گناه آنان و این مجادله نه آن چنان که دکتر نراقی مدعی شده است به دلیل عدم اقناع ابر اهیم بلکه به دلیل این که حکم عذاب ایشان بنا بر مشیت و حکمت الهی قطعی و غیر قابل نقض شده است به نتیجه نمی رسد. این که ابراهیم براساس شفقت و رحمت پیامبرانه از خداوند خواستار تعویق عذاب قوم لوط شود و خداوند در عین این که درخواست او را مغایر با مشیت خود می بیند وی را به خاطر احساس پاکش تحسین و تمجید کند، امر عجیبی نیست و در ادبیات قرآن اختصاصی هم به ابراهیم ندارد. لحن ملاطفت گونه خداوند با پیامبر اسلام را بیاد آوریم که در برابر اصرار و تأکیدی که رسول گرامی بر هدایت مشرکان دارد، خطاب به آن حضرت می فرماید: « فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً »(کهف:6- 7)

‎(شايد تو بر پى [اعراض] آنان اگر به اين سخن- قرآن- ايمان نياورند خود را از اندوه خواهى كشت! ما آنچه را بر زمين است آرايش آن ساختهايم تا آنان را بيازماييم كه كدامشان نيكوكارترند.) و یا در جایی دیگر در برابر اندوه آن حضرت در رویگرانی مشرکان و… عدم ایمان ایشان می فرماید: «وَ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلينَ)(انعام:35)(و اگر روىگرداندن آنان بر تو گران و دشوار مىآيد، اگر توانى سوراخى [براى فرو شدن] در زمين يا نردبانى [براى فرا شدن] در آسمان بجويى تا آيتى برايشان بياورى [چنان كن- كه البته نتوانى كرد-]. و اگر خدا مىخواست آنان را بر راه راست گرد مىآورد. پس، از نادانان مباش.) این لحن ملاطفت آمیز در بی نتیجه بودن اصرار پیامبر و مغایرت آن با حکمت الهی نه به معنای دفاع پیامبر بزرگوار از مشرکان است و نه به معنای مخالفت نظر آن حضرت با اراده خداوند، بلکه صرفاً بیانگر عطوفت پیامبر رحمة للعالمین به بندگان گمراه خداست که البته مورد رضایت و تحسین خداوند است. ماجرای گفت و گوی ابراهیم هم با خداوند از همین قبیل است.
جالب این که کلیه روایات مربوط به این گفت و گوی میان ابراهیم و خداوند، همین برداشت را تأیید می کنند؛ از جمله آن ها روایتی است که کافی به نقل از ابو یزید حمّار از امام صادق(ع) نقل می کند. مطابق این روایت ابراهیم برای منصرف کردن فرشتگان از عذاب قوم لوط به ایشان می گوید اگر در میان آنان یکصد تن مؤمن وجود داشته باشد آیا قوم را هلاک می کنید؟ جبرئیل می گوید: خیر. ابراهیم از تعداد مؤمنان می کاهد و باز می پرسد اگر پنجاه نفر بودند چه؟ جبرئیل پاسخ می دهد خیر. این سئوال و جواب ادامه پیدا می کند و ابراهیم هر بار از تعداد مؤمنان می کاهد تا آنجا که جبرئیل می گوید اگر پنج مؤمن در قوم لوط باشند این قوم عذاب نخواهند شد.(کلینی، 5: 564) تمسک ابراهیم به وجود افراد مؤمن در قوم لوط به منظور منصرف ساختن فرشتگان از عذاب آنان به روشنی حاکی از آن است که مقصود ابراهیم نه دفاع از قوم لوط و یا عدم قبح عمل ایشان آن گونه که آقای نراقی برداشت کرده اند، بلکه دادن فرصتی بیشتر به این قوم برای توبه و دست شستن از گناه است. روایتی که نقل کردیم مشابه گزارشی است که تورات از گفت و گوی ابراهیم با فرشتگان دارد. در گزارش تورات نیز ابراهیم با طرح این که ممکن است در شهر سدوم مؤمنانی باشند، می کوشد رب را از عذاب مردمان این شهر منصرف سازد. این گفت و گو تا آن جا ادامه پیدا می کند که رب می پذیرد حتی اگر در شهر سدوم ده مؤمن یافت شود اهالی شهر را هلاک نکند.(تورات، سفر پیدایش، اصحاح 18: 23-33)

جالبتر این که کمتر موضوع یا ماجرایی را می توان یافت که متن قرآن و حدیث معصوم و گزارش تورات در باره معنای آن تا این حد هماهنگ باشد.
با توجه به آن چه گفته شد، برداشت ایشان از آیات مربوط به گفت و گوی ابراهیم با فرشتگان در باره قوم لوط مبنی بر ا…ین که آن حضرت به دفاع از قوم لوط پرداخته و چنان دلایل استواری در انداخته است که خداوند نیز قادر به اقناع آن حضرت نشده، توجیهی ناموجه و تفسیری به غایت خطا از آیات مذکور و مغایر با متن حدیث و روایت کتاب های مقدس است.

‎2- سکوت قرآن در باره روابط همجنس خواهانه میان زنان
فرموده اند: در آیات قرآنی مطلقاً هیچ اشاره ای روشن و بدون ابهام به مناسبات همجنس گرایانه میان زنان وجود ندارد … این نکته قابل توجه است. اگر رفتارهای همجنس گرایانه بدند به خاطر آن که مناسب…ات جنسی میان دو تن از یک جنس است مناسبات جنسی میان دو زن همانقدر بد است که میان دو مرد… این که قرآن سکوت شده است نسبت به مناسبات همجنس گرایانه میان زنان.. احیاناً باید ذهن ما را متوجه این نکته کند که عامل اصلی این تقبیح را نباید در نفس مناسبات میان دو همجنس جستجو کرد….»
این سخن درستی است که اگر شارع در موضوعی سکوت کرد، باید آن را حمل به جواز کرد و بر اساس اصل اصالت الاباحه آن را از جمله مباحات به شمار آورد. اما اولاً عرصه استنباط حکم دینی تنها قرآن نیست و سنت معتبر و قابل اعتماد را نیز شامل می شود و سکوت شارع تنها در قرآن برای جواز امری کفایت نمی کند. بدیهی ترین احکام دینی مسلمانان از جمله عبادات عموماً احکامی هستند که متن قرآن در قبال آن ها ساکت است، اما هیچ عالم مسلمانی با نادیده گرفتن سنت مورد اعتماد، از این سکوت جواز و اباحه نفهمیده است. ثانیاً حتی سکوت قرآن و سنت معتبر در باره یک موضوع به تنهایی برای صدور حکم جواز آن کافی نیست.علاوه بر این آقای نراقی خوب می دانند که عقل علاوه بر کتاب و سنت از منابع قطعی استنباط احکام است. در نتیجه هر گونه مفهوم گیری از سکوت قرآن و سنت در باره یک موضوع منوط بدان است که دلیل عقلی قانع کننده ای اعم از مستقلات عقلیه و غیر مستقلات عقلیه در تبیین حکم آن در دست نباشد . مثلاً قیاس منصوص العله ای در میان نباشد که بتوان بر اساس وحدت ملاک حکم امر الف را به امر به تعمیم داد.

ثالثاً: متن قرآن آن چنان هم که آقای نراقی تصور کرده اند دراین موضوع ساکت نیست. در همین داستان قوم لوط به تصریح قرآن تمامی قوم به استثناء لوط و دخترانش گرفتار عذاب شدند. در روایتی که از گفت و گوی ابراهیم با فرشتگان نقل کردیم مشاهده کردیم که …جبرئیل در پاسخ ابراهیم متعهد شد که اگر تنها پنج مؤمن در میان قوم لوط باشد از عذاب آن سرزمین صرفنظر کند، اما حتی این تعداد نیز به لوط ایمان نیاورده بودند. بدیهی است اگر مشکل قوم لوط تنها مناسبات جنسی میان مردان بود عذاب نیمی از جمعیت این قوم یعنی زنان هیچ توجیهی نمی توانست داشته باشد. البته از این نکته نمی توان قاطعانه نتیجه گرفت که زنان قوم لوط نیز همانند مردانشان با یکدیگر در می آمیختند، متقابلاً نیز نمی توان با اطمینان گفت شمول عذاب بر زنان قوم لوط به علت ارتکاب آنان به گناه مشابه نبوده است، اگرچه با توجه به شمول عذاب بر زنان قوم لوط و تصریح قرآن به این که مردان قوم زنانشان را وامی نهادند، این احتمال، چندان نابجا نیست نیست. به هرحال درست است که در قرآن در باره روابط همجنس خواهانه میان زنان به صراحت سخنی به میان نیامده اما متن قرآن نسبت به این موضوع اجمالاً ساکت هم نیست. حداقل این که این سکوت، سکوتی نیست که آن چنان که آقای نراقی فرموده اند، بتواند «احیاناً ذهن ما را متوجه این نکته کند که عامل اصلی این تقبیح را نباید در نفس مناسبات میان دو همجنس جستجو کرد….»
اما هنوز این فراز از سخنان دکتر نراقی نیازمند نقد و بررسی بیشتری است، زیرا چندان روشن نیست استناد به گفت و گوی ابراهیم با فرستادگان عذاب بر قوم لوط چه گرهی از بحث وی در باره توجیه دینی همجنس گرایی می گشاید؟ ایشان در سخنرانی و نیز مصاحبه بر دفاع ابراهیم از قوم لوط و ناتوانی خداوند در اقناع ابراهیم تأکید کرده اند چه خوب بود توضیح می دادند پیامبر خدا از چه دفاع می کرد و چه حجت و برهانی درانداخته بود که خداوند از اقناع وی ناتوان ماند. ایشان در بخش دیگری از سخنان خود تصریح کرده اند عمل قوم لوط از آن جهت مذموم و سزاوار عقاب بود که نوعی تجاوز به عنف به شمار می آمد، بنابراین مقصود ایشان نمی تواند آن باشد که تجاوز به عنف در نظر ابراهیم عملی مجاز و قابل دفاع بوده است. همچنین مقصود ایشان این نیز نمی تواند باشد که گناهان دیگر قوم لوط نظیر راهزنی که برآن تأکید کرده اند(در این باره بعداً سخن خواهم گفت)، در نظر ابراهیم شایسته مجازات نبوده است چرا که در این صورت این سئوال مطرح می شود که آیا خداوند عاجز بود که ابراهیم را قانع کند که قوم لوط به علت راهزنی و تجاوز به عنف به عنوان یک رویه شایع در میانشان و … سزاوار عذاب است و یا حضرت ابراهیم این استدلال را کافی برای عذاب نمی دید و قادر به درک این حقیقت نبود؟ بنابراین تأکید مکرر بر دفاع ابراهیم از قوم لوط که تأویلی ناروا از آیات مورد بحث است، چه کمکی به اثبات مدعای آقای نراقی در باره همجنس گرایی می کند؟ از این گذشته ایشان به خوبی می داند که خداوند در قرآن از ابراهیم به اوصافی نظیر «صالح»، «امام»، «خلیل»«مخلص»،«دارای یقین نسبت به علم و قدرت پروردگار»، «حنیف»، «صدیق»، «وفادار به امر الهی»، «تسلیم در برابر خداوند» یاد کرده است. آیا می توان تصور کرد که پیامبری با این اوصاف چنان با منطق پروردگارش بیگانه و از او دور است که خداوند نیز قادر به اقناع او نیست و دست آخر هم سخن خداوند را منطقی نمی یابد اما چون خداوند ازاو می خواهد کوتاه بیاید و اصرار نورزد، بدون این که قانع شود سکوت پیشه می کند؟ فرض کنیم چنین رابطه ای میان خدا و انسان مخلص و عارفی مانند ابراهیم توجیه پذیر باشد، آیا نهایتاً عذاب قوم لوط حق بود یا خیر؟ بدیهی است پاسخ دکتر نراقی به عنوان یک مسلمان معتقد به حکمت بالغه الهی به این سئوال مثبت است، در این صورت باز این سئوال رخ می نماید که اساساً تأکید مکرر و مؤکد بر داستان گفت و گوی ابراهیم با خداوند در باره قوم لوط به هدف مورد نظر ایشان یعنی توجیه همجنس گرایی از منظر قرآن چه کمکی می کند؟

‎3- علت عذاب قوم لوط
در مصاحبه فرموده اند: «آن چه در قرآن به صراحت نهی شده است عمل زشتی است که قوم لوط مرتکب می شدند…. در قرآن به دقت روشن نشده است که «فعل زشت قوم لوط که مایه عذاب ایشان شد چه بوده است برای روشن کردن نوع آن «فعل زشت»، بايد… مجموعه ای از قرائن قرآنی را در کنار هم قرار بدهيم: اولاً- مطابق بيان صريح قرآن، عذاب قوم لوط به واسطه مجموعه ای زشتکاريهای ايشان بوده است، برای مثال، يکی از مهمترين اشتغالات ايشان، مطابق بيان قرآن، راهزنی بوده است.»
ظاهراً استناد دکتر نراقی در این مدعا به آیه سوره عنکبوت است که می فرماید: « أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبيلَ وَ تَأْتُونَ في ناديكُمُ الْمُنْكَرَ فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ»(عنکبوت: 29) (آیا با مردان در می آمیزید و راه را می بندید و در انجمن های خود مرتکب آن منکر می شوید؟ پاسخ قومش جز این نبود که گفتند عذاب خداوند را بر ما بیاور اگر از راست گویانی)
اما اولاً: برخلاف گفته ایشان این آیه هیچ صراحتی به اقدام قوم لوط به راهزنی ندارد. اگر چه برخی از مفسران جمله «تقطعون السبیل» را به راهزنی معنا کرده اند اما برخی دیگر از مفسران نظیر صاحب المیزان از این عبارت قطع مسیر و طریق طبیعی آمیزش و تولید مثل و ادامه نسل را فهمیده اند که البته این معنا با سیاق آیه سازگاری و هماهنگی بیشتری دارد. شاهد صحت این برداشت علاوه بر سازگاری باسیاق، آن است که جز در آیه فوق در کلیه آیاتی که از قباحت و زشتی اعمال قوم لوط سخن رفته است، اشاره ای به راهزنی نشده ، بلکه همه جا از آمیختن آنان با مردان به عنوان گناه مستوجب عقاب سخن رفته است. از این گذشته قرآن در بیان مفهوم راهزنی و سرقت در هیچ کجا از تعبیر (قطع سبیل) استفاده نکرده است.

ثالثاً: به فرض آن که بپذیریم راهزنی نیز از جمله گناهان قوم لوط بوده است، به شهادت آیات قرآن علت اصلی عذاب قوم لوط نه راهزنی بلکه در آمیختن با مردان بوده است. قرآن به حکایت از لوط پیامبر گناه بزرگی را که ایشان را شایسته عذاب ساخته بود چنین ب…یان می کند: «وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ» (اعراف: 80-82) (ولوط را به یاد آور هنگامی که به قومش گفت آیا مرتکب فاحشه ای می شوید که هیچ یک از عالمیان پیش از شما مرتکب آن نشده است؟ از سر شهوت به جای زنان با مردان در می آمیزید؟ پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: آنان را از شهر خود بیرون کنید که گروهی تنزه طلبند) این آیه به روشنی به ما می گوید که عامل اصلی گرفتار آمدن قوم لوط به عذاب بی سابقه ، آلوده شدن آنان به گناهی بی سابقه تا آن زمان بوده است. چنان که ملاحظه می شود برخلاف ادعای دکتر نراقی که فرموده اند: «آن فعل زشت »«که مایه عذاب قوم لوط شده» است «مجموعه ای از زشتکاری های ایشان بوده است…»، این آیات تصریح می کند آن فعل زشت (فاحشه) گناهی بوده است که تا پیش از ایشان کسی از عالمیان مرتکب آن نشده بود. بدیهی است که آن فاحشه بی سابقه راهزنی و دزدی نمی توانسته باشد. عبارات بعدی در آیات فوق هرگونه تردیدی را در این زمینه از بین می برد و به ما می گوید آن فاحشه بی سابقه چیست: «از سر شهوت به جای زنان با مردان در می آمیزید»

رابعاً: مانند بند پیشین و صرفنظر از ایرادهای فوق، فرض را بر این می گذاریم که ادعای آقای نراقی مبنی بر این که «مایه عذاب قوم لوط» «مجموعه ای از زشتکاری های ایشان بوده» ادعایی به صواب باشد و آمیختن با همجنس یکی ازعلل عذاب قوم لوط بوده است. با… قبول این فرض خوب است مشخص می فرمودند این ادعا چه گرهی از کار ایشان در اثبات سازگاری همجنس گرایی با قرآن می گشاید؟ چه تفاوت می کند آمیختن با همجنس یکی از علل نزول عذاب بر قوم لوط باشد یا علت اصلی؟ زیرا در هر دو صورت آمیزش با همجنس از نظر قرآن قبیح و مذموم است. مگر این که ادعا کنیم اساساً آمیختن با همجنس هیچ نقشی در نزول آن عذاب نداشته است که البته ادعایی گزاف و بیگانه با قرآن است که قطعاً ایشان بدان باور ندارند. اگر چنین است طرح مطالب بی ارتباط با موضوع و مراد بحث و در نتیجه اطاله بی حاصل کلام چرا؟

‎4- همجنس گرایی و روایات دینی :توجیهات ناموجه
در مصاحبه فرموده اند: « مطابق بيان قرآن، وقتی که قوم لوط از حضور میهمانان او که در واقع فرشتگانی در قالب دو جوان بودند، آگاه می شوند، به خانه لوط يورش می برند و می خواهند به زور با آن دو جوان عمل… جنسی انجام بدهند. … «عمل زشت» مورد شماتت قرآن هيچ ربطی به مفهوم «همجنس گرايی» به معنای امروزين آن ندارد…عمل شنيع قوم لوط مصداق آشکار تجاوز به عنف است… و امروز هيچ کس را نمی يابيد که مدافع حقوق انسانی و مدنی اقليتهای جنسی باشد و تجاوز به عنف را به تعبير قرآنی عملی ناپسند و شنيع نداند.»
همچنین فرموده اند: مطابق بيان قرآن، وقتی که قوم لوط از حضور میهمانان او – که در واقع فرشتگانی در قالب دو جوان بودند-، آگاه می شوند، به خانه لوط يورش می برند و می خواهند به زور با آن دو جوان عمل جنسی انجام بدهند. در اين واقعه سه نکته مهّم وجود دارد که آشکارا نشان می دهد «عمل زشت» مورد شماتت قرآن هيچ ربطی به مفهوم «همجنس گرايی» به معنای امروزين آن ندارد: (اوّل آنکه) عمل شنيع قوم لوط مصداق آشکار تجاوز به عنف است. در بيان قرآن کاملاً آشکار است که قوم به خانه لوط حمله کرده اند و می خواهند به زور و برغم ميل آن ميهمانان به حريم جسمانی ايشان تعرض کنند و کرامت جسمانی ايشان را نقض نمايند. عمل تجاوز به عنف با هر معيار اخلاقی ای که بسنجيم عملی ناشايست و اخلاقاً شنيع است. و امروز هيچ کس را نمی يابيد که مدافع حقوق انسانی و مدنی اقليتهای جنسی باشد و تجاوز به عنف را به تعبير قرآنی عملی ناپسند و شنيع نداند.

(دوّم آنکه) اگرچه اين نکته در بيان قرآنی چندان روشن نيست، اما در رواياتی که در شرح اين آيات قرآنی آمده تصريح شده است که فرشتگان در قالب دو پسرنوجوان و کم سال ظاهر شده بودند. در بسياری از روايات ديگری هم که برای مثال، مرحوم علامه طباطبايی در تفسير الميزان ذيل آيات مربوط به قوم لوط و نيز درباره عمل لواط آورده است، به صراحت «لواط» رابطه ای ميان يک مرد بالغ و يک کودک يا نوجوان کم سال تلقی شده است. »

متأسفانه باید بگویم عدم التزام به بحثی روشمند و مضبوط و تمایل مفرط در تحمیل نظری به قرآن که هیچ نسبتی با آن ندارد علاوه بر تأویل ها و تفسیرهای ناروا ایشان را گرفتار تناقض گویی های آشکاری کرده است. ابتدا می فرمایند: مطابق بيان قرآن، وقتی که …قوم لوط از حضور مهمانان او که در واقع فرشتگانی در قالب دو جوان بودند، آگاه می شوند، به خانه لوط يورش می برند و می خواهند به زور با آن دو جوان عمل جنسی انجام بدهند.» و آن دو فرشته را در قالب دو جوان معرفی می کنند اما چند سطر پایین تر آن دو فرشته را به صورت کودک و نوجوان معرفی کرده و در اثبات نظر خود به روایتی به نقل از تفسیر المیزان استناد می کنند. به عبارت روشنتر برای اثبات نظر خود مبنی بر این که همجنس خواهی قوم لوط از سر تفنن و کودک آزاری و تجاوز به عنف بوده است و نه همجنس گرایی به مفهوم امروزی یعنی یک «شیوه زیستن» و «سبک زندگی» و مبتنی بر رضایت طرفین و «برخاسته از هویت انسانی»، حاضر می شوند آن دو فرشته را تنها به فاصله چند سطر به دو کودک تبدیل کنند. اما این تلاش مانند موارد گذشته عقیم است. چرا که
اولاً : در حدیث مورد اشاره ایشان که علامه آن را از کتاب کافی به نقل از امام باقر(ع) گزارش کرده است، نه یک بار بلکه چند بار تصریح شده است که قوم لوط با مردان «رجال» در می آمیختند.«انهم والله یأخذون الرجال و یفعلون بهم…» (علامه طباطبایی، المیزان، 10: 342) بنا بر این تشبث به برخی احادیث برای تبدیل آن دو جوان به کودکانی کم سن و سال، کمکی به اثبات ادعای ایشان نمی کند.

ثانیاً به تصریح همین روایت آمیختن با مردان اعم از کودک و جوان و اعراض از زنان روش عام زندگی آنان یا به تعبیر آقای نراقی «شیوه زیست» آنان بوده است. به تعبیر قرآن آنان زنان را وامی نهادند و با مردان در می آمیختند و سخن لوط به ایشان که می گوید: «إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: