Skip to content

اهمیت "ارنست" بودن و اتهام همجنس بازی

2010/11/09
by

رضا: برای اینکه پرده دوم گیجتون نکنه اول سری به این لینک بزنید، و البته این یک داستانه!

پیوند به منبع

اهمیت "ارنست" بودن و اتهام همجنس بازی

by Shazde Asdola Mirza
05-Nov-2010

پیش پرده – جوانی بالا بلند با موهای لخت و چهره‌ای جذاب وارد می‌‌شود، تا این قطعه‌‌ را دکلمه کند.

"افسوس از صمیمیت که چه آسان می‌‌پژمرد،
نفرین بر اندوه گناه که قلب را می‌‌خشکاند.
دریغ از روح غمزده‌ای که به تاب می‌‌آید،
آه از جان ترسیده‌ای که به تصویر آینه تهمت میزند!"

پرده اول – کمی‌ قبل از جنگ دوم جهانی‌

شاه پیر با عصبانیت در تالار قصر بالا و پایین میرود و مسن‌ترین همسرش را به باد انتقاد می‌‌کشد.

"خانم … شما این ولد الزنا رو درست بار نیاوردید! به منم، اجازه ندادید که مثل مرد و تو سرباز خونه بزرگش کنم. از شیش سالگی براش قصر جدا گونه درست کردید و مستخدم فرانسوی گرفتید. خوب حالا تحویل بگیر!"

ملکه مادر که خوب میدانست بخاطر قجر نبودن، تنها فرزندان او می‌‌توانستند شاه شوند، بیدی نبود که از آن باد‌ها بلرزد.

"خوبه، خوبه، خوبه … مرتیکه پر رو … بچه‌ام رو بدم به اون قزاق‌های فاسدت!؟ اصلا تقصیر خودته که پسر نازنینمو هنوز دهسالش که نشده بود، فرستادی دیار غربت و دادیدش دست یه مشت سویسی اون کاره! می‌‌خواستی همین جا نگرش داری و مواظبش باشی‌. ولی‌ نه، حضرت عالی خیال داشتید که دستتون باز باز باشه و بتونید طاق و جفت زن جدید بگیرید!"

پرده دوم – پانزده سال بعد

علیاحضرت زیبا ولی‌ بی‌ فرزند، خشمگین در همان تالار مجلل روی مبل استیل لویی چهارده نشسته و با وقار گریه می‌‌کند. شاه جوان کنار مبل ایستاده و دست به کمر، سیگار می‌‌کشد.

"چرا این مرتیکه حرومزاده، این ارنست وقیح و پلید رو از من بیشتر دوست داری؟ چرا دمش رو نمی‌‌گیری، مثل موش بندازیش بیرون؟ دیدی دیشب تو مهمونی چه جوری ما رو مسخره میکرد و ادا اطوار در می‌‌آورد؟ مگه تو مرد نیستی‌!؟"

شاه جوان با صدای لرزان، سعی کرد که اول به فرانسه و سپس به فارسی جوابگو باشد – با وجودیکه دلیلی‌ برای جوابی‌ نمی‌‌دید.

"ارنست شوخی‌ می‌‌کنه. مهربونه، همه تون رو دوست داره، ولی‌ اینجا حوصله‌اش سر میاد. کسل که می‌‌شه، شوخی‌‌های ناجور می‌‌کنه. عشق تو برای من از هر عشقی‌ بیشتره! من ارنست رو مثل یه برادر، مثل یه رفیق دوست دارم."

پرده سوم – بیست سال میگذرد

شرفیابئ در نیاوران، که عباس در مقابل اعلیحضرت به احترام ایستاده و با دقت گزارش می‌‌دهد.

"ایشان اعلامیه داده که پسر‌شان توسط عناصر نفوذی ساواک ترور شده است. حالا هم یک عده در نجف، قم و تبریز برایشان مجلس ختم و عزاداری گرفته اند."

شاه از پشت میز با عصبانیت بر میخیزد و فریاد زنان اعتراض می‌کند.

"ساواک هیچ دخالتی در مرگ اون مرتیکه نداشته! خودش مثل گاو یه تغار آش رشته خورد و سقط شد! ما اگه می‌‌خواستیم این شپش‌ها رو بکشیم، امشی می‌‌خریدیم، نه فانتوم!"

وزیر دربار خوب می‌‌داند که نباید روی حرف شخص اول مملکت حرفی‌ زد. پس مودبانه پیشنهاد می‌‌کند:

"حضرت عالی اگر صلاح بدانید‌، بد نیست که دولت ضمن ابراز همدردی و تاسف، اعلامیه‌ای در جهت رفع سؤ ظن عمومی، صادر کند."

شاه مطابق معمول، فکر زیردست را می‌‌پسندند، اما از رو نخوت و غرور، آنرا به ضدّ خود تبدیل کرده، و به خورد طرف میدهد!

"بله، اعلامیه بدید! فردا تو همین روزنامه اطلاعات چاپ کنید. بگید که این مرتیکه هندی زاده دروغ می‌‌گه‌! اعلام کنید که این جاسوس انگلیسی، این همجنس باز کثیف، تهمت می‌‌زنه!"

عباس به مناسبت طبع حساس و فمینن، هیچ گاه به فحش و توهین علاقه‌ای نداشت. بخصوص، از واژه "همجنس باز" بیزار بود. اما فرمان صادر شد – حسب الامر ملوکانه!

پرده چهارم – یک سال بعد

اعلیحضرت با هلیکوپتر روی سر تظاهر کنندگان چرخ می‌‌زنند. موج جمعیت عصیان گر‌، خاطر ایشان را مکدر می‌‌کند و خون به شقیقه‌شان هجوم می‌‌آورد. می‌‌پرسند:

"چی‌ میگن؟ این مادر قحبه‌ها چی‌ می‌‌گند؟"

ماموران امنیتی که با بی‌ سیم کنار شاه نشسته اند، هر یک به دیگری نگاه می‌‌کند ولی‌ کسی‌ جرات اظهار نظر ندارد. بالاخره، حسین هم کلاس قدیمش، سکوت را می‌‌شکند.

"قربان جسارت است، زبانم لال." کمی‌ مکث می‌کند. "ولی‌ این شیاطین فریاد می‌‌زنند که: گوشت یخی نمی‌‌خوایم … شاه کونی‌ نمی‌‌خوایم."

خشمی تیره و پلید جان شاه را در بر می‌‌گیرد. اشک به چشمانش هجوم می‌‌آورد. خاطره آنچه کرده و آنچه رفته، روح حساسش را به شکنجه می‌‌کشد. با لحنی خشن و ظاهرا بدون احساس، فرمان می‌‌دهد.

"امشب حکومت نظامی اعلام کنید و فردا صبح، همه رو ببندید به مسلسل!"

3 دیدگاه leave one →
  1. 2010/11/09 11:40

    همه جور شعار شنیده بودیم الا این مدلیش!

    این فرهنگ غلط که مساوی خودخواهیه تاسف برانگیزه .
    این کشور با آخونداش به این مردم القا کرده که فقط خودشون آدمن و خدا فقط اونا رو دوست داره و هرکسی با کمترین تفاوت کافره و جزء خالدین فی النار(چه لقطی خودم کیف کردم)
    من الان فقط چند ساله ایرانم ولی باز گاهی تاثیر این فرهنگ القایی رو تو خودم احساس میکنم

    • 2010/11/10 10:45

      به نظر من این مطلب زاویه دید قوی داشت
      و حتی می تونم بگم که یک روایت رو در چند پرده و به چند بیان نوشته بود

  2. شادکام permalink
    2013/01/26 06:04

    لعنت بر پدر و مادر نویسنده این داستان که به این شکل می خواهد شاه را خراب کند درحالی که نمی داند خودش و شما که این مطلب را گذاشته ای و ادعای دگرباشی داری را خراب کرده است.
    درضمن این مطلب به نوبت بشکه ای های حوزه علمیه و آیت الللللللله هایتان می خورد نه به شاه بزرگ ایران زمین که برای حیواناتی همچون آقای نویسنده این مطلب سلامتی و جوانی و همه چیزش را داد.
    او باید همانند شاهان دیگر مسلمان به خواهر و مادر و پدر و پسر و دختر و پدر مردم ایران تجاوز میکرد تا همه دوستش داشته باشند همانطور که اعراب متجاوز و پیغمبر کثیف اسلام و امامان و … را دوست دارند و برایشان سر میدهند.
    همانطور که می دانید از زمان محمد و علی وتاکنون اعراب به رسم غلامداری و غلام گرفتن آغازیده اند و در این کار به هیچکس رحم نکرده اند. و باز همانطور که می دانید علی غلامی به اسم قنبر داشته است که اکنون و در ده پانزده سال اخیر در حکومت عدل جمهوری اسلامی اسمی از او نیست چرا که جمع کردن کثافتکاری علی در مورد او امکان ندارد و ماله کشان هم هیچ جوابی برای این کثافتکاری و تجاوز علی به او ندارند. بنابراین دستور داده شد که هرگز اسمی از ائو برده نشود تا کم کم فراموش شود ولی ما که نمرده ایم تا فراموششود و همه جا جار میزنیم که اسلام برپایه تجاوز به همه از جمله زن یا مرد کوچک یا بزرگ با همسر یا بی همسر پایه گذاری شده استو کلا اسلام مساوی است با تجاوز/

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: