Skip to content

و آنها فرزندان خوب آن خاک بد بودند « نسوان مطلقه معلقه »

2010/11/10
by

پیوند به منبع

دیروز دوستم زنگ زد و با خوشحالی گفت که ویزایش آمده ، خودش هم تا چند ماه دیگر  می آید. با خودم حساب می کنم از دوستهای من چند نفر در ایران مانده اند؟ فقط چند نفر به ذهنم می رسد.ما هفت نفر پزشک در یک مرکز درمانی بودیم. از ما پنج نفر مهاجرت کرده اند. دو تایی که مانده اند گیر تعهد تخصص و آزاد کردن مدرکشان هستند  و در یاس و نا امیدی دست و پا می زنند . با خودم می گویم لابد  این آمار محدود به تجربیات من است و قضیه را فراموش می کنم که امروز آمار دیگری واقعیت را توی صورتم می کوبد:

از میان هفت نفر برگزیده ی کنکور سال 80 شش نفر در آمریکا و یک نفر در زندان اوین به سر می برد.( او محمد رضا جلایی پور شاگرد اول رشته ی علوم انسانی است). این آمار پشتم را می لرزاند . نمی توانم شانه هایم را بالا بیاندازم و با پفیوزی بگویم ” هر کسی حق دارد هر جا که دوست دارد زندگی کند ، ایران که کره ی شمالی نیست ! هرکس دوست ندارد بفرما و در باز است و هررری “. نه این درست نیست !هر انسانی میخواهد  در سرزمین خودش ، در آنجا که ریشه  دوانده  و دلش برای مردمانش می تپد زندگی کند.این ها نیک ترین فرزندان آن خاک بودند که  به خاک و خون کشیده شدند و یا به دست باد سپرده شدند.بر آنان  چه  گذشت که چون دانه های قاصدک  پراکنده شده اند و در باد  ریشه کرده اند؟.

ومن از اینهمه هجرت و هرز رفتن و هدر شدن  دلم می سوزد. نه برای آنکه به چشم خودم می بینم که بر آنان که رفته اند چه می گذرد. نه حتی برای آنکه  می بینم شاگرد نخبه ی یکی از بهترین دانشگاه های تهران امروز توی فروشگاه زنجیره ای  از بس کارتن جا به جا کرده مفاصلش درد می کند. من از آنچه بر او می گذرد نمی ترسم – هر قدر هم دردناک باشد – او روزی راهش را خواهد یافت. من دلم برای سرزمینی می سوزد که او را از دست داده است. من دلم برای سرزمینی که  بهترین سرمایه هایش را به کمترین بها از دست می دهد می سوزد… .

سرمایه ی اصلی یک سرزمین ، نه منابع طبیعی آن ؛ نه  میلیاردها ذخایز ارزی  آن ، نه تجهیزات و زیر ساخت ها  و نه حتی قدمت آن است بلکه ” افرادی “هستند که آن  را می سازند .   و ما چه آسان نخبگان مان را از دست دادیم  و فرار مغزها را  انکار کردیم   و حتی نفهمیدیم که این رفتن ها و تهی شدن از سواد و تخصص و دانش چه تبعات سنگینی به همراه خواهد داشت .این همه استعدادی که  با سرمایه و منابع این  سرزمین به بار نشست  و به وقت گل دادن دست بیگانه ای ثمرش را می چیند  کجا به حساب زیان های ما نوشته شد؟

می دانم برای هیچ کس مهم نیست.ما پشت سر مسافر آب می ریزیم و تقدیر را می پذیریم  . من  اما تقدیر بدی را برای سرزمینی که بهترین هایش را از دست می دهد پیش بینی می کنم.من از اینکه با هرکس که در ایران صحبت می کنم یا در حال مهاجرت است یا قصدش را دارد می ترسم.راستش را بخواهید من از این فرار ، از این آبکش شدن استعداد ها  و تهی شدن ها خیلی بیشتر از تاراج رفتن  سرمایه های ملی  و منابع طبیعی و نفت و گاز می ترسم.من از آخر و عاقبت سرزمینی که سرنوشت نخبگانش هجرت  و انزوا و یا زندان و اعدام  باشد می ترسم. .

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: