Skip to content

بازی هایِ کلامی دردی از ما دوا نمی کند « بیان »

2010/11/12
by

پیوند به منبع

avatar

بازی هایِ کلامی دردی از ما دوا نمی کند

چند سالي است که خيلي کار ها خيلي آسان تر شده است. پيش تر ها بسياري از افراد اگر مثلا شاعر بودند، غالبا براي دلشان بودند و جمعِ محدودي از اطرافيانشان. اما حالا به مددِ پيشرفتِ تکنولوژي خيلي شدن ها آسان تر شده است. مثلا عکاس شدن و يا سينماگر شدن ، هنرمند شدن و فعالِ سياسي شدن حتي. پيش تر ها خيلي افراد در خانه مي نشستند و نهايتا براي پدر و عمه و عمو يک سري غر هاي سياسي مي زدند و عده ي محدودي از افراد هم در ميدانِ عمل نردِ عشق مي باختند و براي آن چه به آن ايمان داشتند، از هيچ کوششي دريغ نمي کردند. آنگاه صافي زمان حرکت هاي اصيل را زنده نگاه مي داشت و مبارزانِ غرغرو را با طرح هاي خام دستانه شان، براي هميشه پاک مي کرد.
پيشرفتِ تکنولوژي به ما کمک کرد تا خيلي از آرزوهايمان را جامه ي عمل بپوشانيم. به ما کمک کرد تا بدونِ طي کردنِ دوره هاي طولاني آموزشِ عکاسي، عکس هاي خوبي بگيريم. تکنولوژي کمک کرد که خيلي ها اين امکان را پيدا کنند تا ساده تر مخاطباني براي حرف هايشان پيدا کنند. افرادي هستند که اين قدر به پيشرفتِ تکنولوژي خوشبينانه نگاه نمي کنند و عقيده دارند: "اين ساده شدن ها باعث شده است که هر مکتب نرفته اي ادعاي سواد کند و براي خودش حداقل در فضاي مجازي سر و صدايي به راه بياندازد. مي گويند تکنولوژي باعث شده که هر رنج نا برده اي با فشارِ يک دکمه و امضاي چند بيانيه و راه انداختنِ چند گروهِ مجازي، فعالِ سياسي اين جنبش و آن جنبش به حساب بيايد. تکنولوژي ما را از عمل باز مي دارد و به روزمرگي دنياي شلوغِ صدا ها و رنگ ها مشغول مي کند. تکنولوژي قدرتِ تخريب و شانتاژِ بالايي دارد. وقتي به راحتي افکار و انديشه هاي سست دور و برِ انسان را پر کند، انسان از جستجو و تلاش براي کشفِ حقايق سر باز خواهد زد."
از طرفي مي بينيم که تکنولوژي و گسترشِ روز افزونِ آن گاهي جانِ محکوم به اعدامي را نجات مي دهد. گاهي رسوايي اي را آشکار مي کند و از تکرارِ دوباره يا چند باره ي بعضي فجايع مي کاهد. گاهي به هنر مندان کمک مي کند تا به راحتي از سدِ سانسور عبور کنند.
گرچه من خود بيش تر اين نظرِ دوم را مي پسندم، اما گاه نيم نگاهي هم به عقيده ي افرادي دارم که معتقدند تکنولوژي همان قدر که مي تواند عاملِ سازندگي اذهان شود، مي تواند عاملِ مسمويتِ ذهن هم شود. با اين همه اين گناه بر گردنِ تکنولوژي نيست بر انساني است که از آن بهره برداري مي کند.
اين حرف ها را مطرح کردم که بگويم از خيلي ها انتظاري نيست، اما از فعالانِ جدي جنبش هاي اجتماعي انتظار مي رود که هوشمندانه در وادي اينترنت و فضاي مجازي که اين روز ها به مددِ پيشرفتِ تکنولوژي، صبح و ظهر و شبمان را با آن سپري مي کنيم، گام بردارند.
بعد از پخشِ تصاويرِ تلخِ کشته شدنِ يک شهروندِ ايراني در برابرِ چشمِ همگان، بحث هاي بسياري در فضاي عمومي حقيقي و مجازي ايرانيان در گرفت. از شاخص ترين بحث هايي که عمدتا در ميانِ فعلانِ جنبشِ زنان در گرفت، نقدِ مردماني بود که سکوت کرده و به اين سادگي به تماشاي کشتنِ يک انسان صف کشيده اند وخودشان را توجيه کرده اند که مساله ناموسي است و دخالت و تلاشي براي زنده نگه داشتنِ فردِ مضروب نکرده اند. اين کشتارِ وحشيانه داغِ درد هاي بسياري را تازه کرد که هر روز در گوشه و کنارِ اين جهان مي بينيم. کتک زدن ها، کشتن ها و شکنجه هايي که به اسمِ دفاع از ناموس هر روز انجام مي شود. داغِ سرهايِ زناني که بيخ تا بيخ بريده شدند و از ديوارِ خانه به بيرون پرتاب شدند. داغِ بدن هاي سوخته ي زناني که به درختِ نخلِ وسطِ حياط بسته شدند و به آتش کشيده شدند، داغِ همجنسگراياني که به بهانه ي دفاع از ناموس توسطِ خانوادشان شکنجه شدند و …
در اين ميان با پيشنهادِ خامِ تعدادي از افراد، توسطِ گرداننده ي وبلاگِ " نسوانِ مطلقه ي معلقه" گروهي در فيس بوک راه اندازي شد با عنوانِ " من بي ناموسم و به بي ناموس بودن خود افتخار مي کنم". و متاسفانه حتي تعدادي از فعالانِ جدي جنبشِ زنان هم در آن گروه عضو شدند. من نمي دانم چرا هر بار وقتي يک نفر متهم مي شود به الحاد و يا منافق بودن و يا جاسوس بودن و حکمِ اعدام مي گيرد يک دفعه همه مي آيند در بوق و کرنا مي کنند که ما هم ملحديم يا منافقيم و يا جاسوسيم… و اين بار هم عده اي لازم ديدند که اعلام کنند " من بي ناموسم…" . من نمي دانم اين اعترافاتِ بي معني جز اين که مايه ي ايجادِ دردِ سرِ مضاعف براي فعالانِ داخلِ ايران شود و باعث شود که فعالان از طرفِ حاکميت و در مواردي از طرفِ مردم هر دو محکوم شوند و تحتِ فشارِ مضاعف قرار گيرند، چه سودي دارد؟ ما در کشوري زندگي مي کنيم که طيفِ گسترده اي از مردمش حتي اگر با حاکميت هم مشکل داشته باشند، از منافقان هم بيزارند. در کشوري که طيفي از زنانش اگر تحتِ آن چه ما نابرابري مي ناميم نباشند، روزشان شب نمي شود. گرچه مي دانم به خاطرِ دوري شما که اين گروه را راه اندازي کرديد از ايران، اين کار شدني نيست اما اي کاش شما هم مثلِ بچه هاي داخل با تعدادي دفترچه و يک برگِ جمع آوري امضا براي کمپينِ يک مليون امضا با شوقي آميخته با ترس به ميانِ مردم رفته بوديد و از نزديک با فرهنگِ توده ي مردم آشنا مي شديد.
فکر نمي کنم در ايران نيازي به الگوهاي فعالانِ راديکالِ جنبش هاي فمنيسمتي کشورهاي اسکانديناوي داشته باشيم که از قضا شما گرداننده ي وبلاگِ " نسوانِ مطلقه ي معلقه" در آن جا زندگي مي کنند. ما در ايران نياز داريم نوعي از فمنيسمِ ايراني را که به فرهنگِ عمومي ما نزديک تر باشد را براي ِرفعِ تبعيض ها و نابرابري ها تعريف و ترويج کنيم. خانمِ محترمي که گروهِ "من بي نامسوم…" را در فيس بوک راه انداختيد شما و همفکرانتان بهتر است باور کنيد که فعالان اجتماعي در ايران بايد در بازجويي هايشان به خاطرِ همين دست فعاليت هاي شما جواب پس بدهند. علاقه مندان به روش هاي مبارزاتي شما، پيش تر هم به نامِ فمنيسم به کامِ دشمنانِ برابري زن و مرد در ايران شروع به تن نويسي در وبلاگ ها و سايت هاي ِخود کردند که ديديم و ديديد نه تهنا راهي براي رهايي زنان نشد که مدت ها دست آويزي براي رسانه هاي حاکميت و بازجويانِ شد تا هر چه بيش تر مردم را از هر چه نامِ فمنيسم و جنبشِ زنان بر خود دارد، بيزار کنند و فعالان را تحتِ فشار بگذارند. اين بار هم به نظرم اين پيشنهادِ عجولانه که به مرحله ي عمل هم رسيد دردي از درد هاي مزمنِ فرهنگِ ايراني دوا نمي کند. به نظرم شما معناي ناموس را نمي دانيد. شما ياد گرفته ايد از جنبش هاي غربي کپي برابر اصل بگيريد و به ياري تکنولوژي سهل الوصولِ اينترنت به خوردِ مردمِ ايران بدهيد و اتفاقا دشمنانِ زنان را دلشاد کنيد. من تعجبم بيش تر از فعالانِ جدي جنبشِ زنان است که به عضويتِ اين گروه در فيس بوک در آمدند. بدونِ آن که حتي يک بار يک لغت نامه ي فارسي را ورق بزنند. کشتن بد است و کشتن به بهانه ي ناموس بدتر و سکوت و بي عملي مردمي که باعث مي شود به اسمِ ناموس جانِ انساني گرفته شود از همه ي اين ها بد تر است. فرهنگي که به اسمِ ناموس زني را در خيابان کتک مي زند و يا مردي را در برابرِ سکوت و بي عملي مردم مي کشد، قابلِ شديد ترين نقد ها و برخورد هاست. اما حمله به اين فرهنگ با چند کليک و گفتنِ اين که " من بي ناموسم" حل نمي شود. کم صبح و ظهر و شب در رسانه هاي سم پراکني به فعلانِ جنبشِ زنان توهين مي شود که حالا با دستِ خودمان بهانه ي جوک سازي و تخريب دستشان بدهيم؟ قرار است براي ِمردمِ اين کشور کاري بکنيم و يا براي خنک کردنِ دلِ خودمان؟ مگر نمي شناسيد اين فرهنگ را؟ گيريم که تعدادي از همفکرانمان به دليلِ سهل الوصول بودنِ اين شيوه ي اعتراض در چنين گروهي عضو شدند، لطفا بگوييد با اين کار کدام دردِ و مرضِ اذهانِ بيمار درمان مي شود؟ غيرِ از اين است که فاصله ي فعالانِ جنبشِ زنان را با اذهانِ بيمار بيش تر مي کند و مرزي درست مي شود که به اين سادگي ها نمي شود از ميانش برداشت.
گرچه در اين گروه سخنانِ قابلِ تاملي هم مطرح شده اند مثل: " من ناموس کسي نيستم و تو ، تو نيازي نداري که براي حفظ ناموست بجنگي.من و تو انسانهايي هستيم با حق مساوي و وظايفي برابر در مقابل جامعه.اگر هم قوانين کشور ما اين حق مساوي را به رسميت نمي شناسد ، بايد يک جا شروع کنيم. بايد از خود شروع کنيم." اما در کل گفتنِ اين که " من بی ناموسم…" مساله را برایِ ما حل نمی کند و بر عکس بارِ منفی هم دارد.
برایِ کسانی که نمي دانيد می گويم : ناموس در فرهنگِ لغتِ عميد يعني "شرف, عفت, عصمت, رازوسر, صاحبسر، … " که هيچ کدام بارِ منفي ندارد و در ضمن اين کلمه جنس هم ندارد و به جنسِ خاصي دلالت نمي کند. همچنين نامِ يکي از اولين و مهم ترين مدارسِ دخترانه اي است که در ايران تاسيس شد. ناموس هر کس ممکن است چيزي باشد. چه شما باور کنيد يا نه، ناموسِ من آزادي و برابري آدمي است و با افتخار مي گويم که من ناموس دارم. اما به هيچ قيمتي حاظر نيستم به خاطرِ ناموسم جانِ انسانِ ديگري را بگيرم و هر انساني را که به بهانه ي ناموس انسانِ ديگري را تحتِ ستم قرار مي دهد و يا از بين مي برد، محکوم مي کنم.
محمد فلاح نيا
20آبان 1389

Advertisements
No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: