Skip to content

Ramtiin: قانون ِ جاذبه

2010/12/27
by

رضا: راستش! رو بخوایی هم موافقم و هم برام تلخه، دلم می خواست مخالف می بودم و برام تلخ می بود تا راحت! می بودم اما … 

پیوند به منبع

بعضی‌وقت‌ها باید یک سیب توی مخت فرو برود تا به قانون‌های جدیدی برسی. نیوتن هم سیب تو کله‌اش خورد، از خواب پرید و گفت: هاه، جاذبه، تویی؟ سلام! و زندگی در کره‌ی زمین متحول شد و ما از یک سطح مربع که آب‌های دریاها از هر طرف‌اش پایین می‌ریختند، رسیدیم به یک کره که بقیه‌ی سیاره‌ها و ستاره‌ها هیچی حساب‌اش نمی‌کردند. البته اتفاق‌های دیگری هم افتاد که این شکلی شدیم، ولی سیب مهم است. دوباره توجه بکنید، سیب مهم است

…….

قانون‌ها عوض می‌شوند. زندگی‌ها هم عوض می‌شوند. پسرهایی می‌آیند و می‌روند. بعد هم همه چیز یادشان می‌رود. یک بار یکی را دیدم سه نفر قسم می‌خوردند که ما قبلا هم را دیده‌ایم،‌ یادش نبود. البته استثنائا با هم سکس نکرده بودیم، فقط هم را دیده بودیم. پریشب دوستم کنارم چت می‌کرد، یکی برایش پیغام فرستاده بود که می‌شود با هم آشنا بشویم؟ پسره هم نوشت که عزیز تو سه سال پیش من را کرده بودی. موقع تایپ کردن لبخند هم می‌زد

…….

قانون اول سیب: تو هیچ‌وقت دوباره به سن الان خودت بر نمی‌نگردی

من دیگر هیچ‌وقت شانزده سالم نمی‌شود. توی شانزده سالگی به یک پسر توی حیاط دبیرستان نگاه می‌کردم و آه می‌کشیدم. سه سال طول کشید تا بتوانم پوست لخت‌ش را نفس بکشم. توی بیست و یک سالگی به شش تا پیشنهاد گفتم نه. بعدا گفتم خاک توی سرت، آخه چرا؟ فقط چون از سکس می‌ترسیدی؟ من هیچ‌وقت دوباره شانزده سالم نمی‌شود. هیچ‌وقت دوباره بیست و یک سالم نمی‌شود

…….

قانون دوم سیب: کارهایی که دلت می‌خواهد را بکن. ولی واقعا دلت بخواهد

از من پرسید فردا بروم به این بدهم، تو خل و چل می‌شوی؟ فقط خندیدم. بعد گفت ببین، راست‌ش را بگو، من از دروغ خوشم نمی‌یاد. برایش قانون اول سیب را توضیح دادم، و بعد گفتم که آدم یک وقتی یکی هست، حال‌اش از قیافه‌اش بهم می‌خورد، و بعد می‌رود و الکلی باهاش حال می‌کند، آره، من سر این داغان می‌شوم. ولی وقتی یکی هست مثل همین پسره، قیافه‌اش معمولیه، بدن‌اش خوبه، خوب تو خوشت می‌یاد، می‌روی و باهاش حال می‌کنی. ولی ته دلت می‌خوایی باهاش حال کنی. من می‌خواهم نگران چی باشم این وسط؟ کارهایی را بکن که دلت می‌خواهد. واقعا دلت بخواهد

…….

آدم‌ها نمی‌فهمند، سیب‌ها را گاز می‌زنند و بقیه‌اش را پرت می‌کنند یک طرفی. نمی‌فهمند دیگر. بعد یک وقتی پیر و خل و ابله شده‌اند و بعد سنگ قبر شده‌اند و بعدش چی؟ واقعا بعدش چی؟ آقا بگذار سیب برود توی مخت. بگذار نفس بکشی. همین الا خل باش. وحشی باش. عوضی باش. منتظر چی ماندی؟ جاذبه را نگاه کن، جاذبه را لمس کن، از جاذبه لذت ببر. یک لذت واقعی ببر

…….

آقا بفرما سیب

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: