Skip to content

همين حوالی

2011/04/08
by

پسر دستبند سبز به دست كنار خيابون منتظر تاكسی بود
پسر ديگری خودش رو از شلوغی پياده رو بيرون كشيد و به كنار پسر منتظر! رسوند، در آغوشش كشيد و نجوا كرد؛ ما بيشماريم، و درمقابل چشمان متعجب عابرين راهش رو پی گرفت و دوباره بين شلوغی پياده رو محو شد.

One Comment leave one →
  1. 2011/04/08 14:26

    به روز شدم (حمایت از کمپین):

    بیایید بجای پرداختن به حاشیه ها،حمایت کنیم
    http://aminparsi.blogfa.com/post-12.aspx

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: