Skip to content

سكوت تلخ: بدون تیتر

2011/04/10
by

پيوند به منبع

دیروز با صحنه ای روبرو شدم که به نظرم اومد بد نیست اینجا مطرحش کنم.

قضیه از این قرار بود که دختری دبیرستانی داشت توی پیاده رو با همکلاسی هاش راه می رفت. چندتا پسر نوجوان هم از روبرو می اومدند. به هم نزدیک تر شدند تا اینکه یکی از پسرها به طرف دختر دوید، سینه های دختر رو از روی مانتو توی دست هاش گرفت و کشید و پا به فرار گذاشت.

دختر برای یک لحظه درجا خشک شد، اما بعد در حالی که داشت از عصبانیت منفجر می شد به سمت پسر دوید. پسر رو از پشت گرفت و به سمت دیوار هل داد و چندتا سیلی محکم به صورت پسر زد. در همین لحظه بود که تصمیم گرفتم اگر پسر مقاومت کرد و دست روی دختر بلند کرد جلو برم و از دختر دفاع کنم. اما مثل اینکه پسر از کارش پشیمون بود و هیچ مقاومتی نکرد. با شرمندگی سرش رو پایین انداخت و رفت.

این صحنه به اندازه کافی دردناک بود. ولی از اون دردناک تر، مردهای مغازه دار بودند که کنار هم ایستاده بودند و قاه قاه به این اتفاق می خندیدند. و از اون بدتر، زن هایی بودند که به دختر فحش می دادند که چرا اینقدر بی حیاست و داره پسر رو میزنه.

از چند زاویه میشه به این قضیه نگاه کرد. یکی دختریست که با رفتار مردسالارانه و تبعیض آمیز جامعه روبروست. دختری که به هنگام راه رفتن هم امنیت ندارد و هر لحظه ممکن است شخصیت و شرفش را در معرض خطر ببیند. دختری که همیشه به او به دید یک شیء نگاه شده.

پسری است که خود قربانی هزار و یک ناهنجاری در خانواده و جامعه اش است و هر از گاهی به صورتی، این زخم های عمیق در شخصیت اش سر باز میکند. قطعا پسر توقع چنین برخوردی از جانب دختر را نداشت. شاید پسر فکر می کرد حق دارد که به هر دختری که دلش خواست دست درازی کند و هیچ مانعی هم نباید سر راهش باشد. شاید پسر، دختر را صرفا ماشین تولید مثل و ارضای جنسی خودش می دانست و از عواطف او بی خبر بود. هرچند همه این توجیه ها از زشتی کار پسر کم نمی کند، اما باعث می شود که از پسر یک هیولا نسازیم و او را هم زخم خورده ای از فرهنگ بیمار کشورمان بدانیم. امیدوارم اون سیلی ها باعث بیداری پسر شده باشه.

مردانی هستند که با خنده هایشان کار زشت پسر را تایید کردند. مردهایی که نتوانستند خرد شدن احساس دختر را ببینند و در خیالشان مدال افتخار فرهنگ مردسالارانه را به پسر دادند. شاید از دید آنها، آن پسر واقعا” یک “پسر” بود، چون آنقدر میل جنسی داشت که توانست به سینه های یک دختر دبیرستانی دست بزند. شاید آن مردها از فردا به آن دختر لقب فاحشه بدهند چون یک پسر به سینه هایش دست زده.

زن هایی هستند که تحقیر و خشونت پذیری و پست بودن را پذیرفته اند. زن هایی که واکنش دختر را تقبیح کردند و توقع داشتند دختر در قبال بی شرمی پسر، حیا پیشه کند و از خجالت سرخ شود و اشکی بریزد و آرام به راهش ادامه دهد، تا دو قدم پایین تر با یک مزاحم دیگر روبرو شود و این چرخه خشونت علیه زنان ادامه پیدا کند.

و حلقه احتمالی و پایانی این ماجرا آن است که به نحوی ماجرا به گوش پدر و برادر دختر می رسد. و پدر و برادر بدون توجه به هیچ چیز، دختر را به باد کتک می گیرند که چرا در خیابان آن پسر به سینه هایش دست زده.

و آنچه در پس همه این ماجراها خودنمایی میکند، فرهنگی است که طبق آن مرد جنس برتر، و زن جنس دوم محسوب می شود. و نتیجه اش چیزی نیست جز اشک های همراه با عصبانیت و ترس، خشمی فروخورده، شخصیتی پایمال شده و روحی خسته برای دختر. دختری که هنوز در ابتدای مسیر ورود به جامعه است و راه درازی را برای تحمل تحقیرهای این چنینی در پیش دارد.

نقطه اشتراک جامعه زنان و جامعه همجنسگرایان ایرانی، در این است که هر دو زخم خورده یک فرهنگ هستند.

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: