Skip to content

سکوت تلخ: نکاتی درباره گرایش جنسی

2011/05/05
by

پیوند به منبع

مقاله ای از خانم Julie Harren  (دکترای روانشناسی، متخصص امور خانواده) درباره عوامل محیطی تاثیرگذار بر شکل گیری گرایش جنسی.

ترجمه اش رو اینجا نوشتم، شاید برای کسی مفید باشه.

***

همجنسگرایی مساله ای است که پزشکان اغلب به دلیل اطلاعات غلط، با آن به درستی برخورد نمی کنند. بسیاری از پزشکان معتقدند همجنسگرایی کاملا بیولوژیک است، درحالی که نتایج پژوهش ها چنین چیزی را نشان نمی دهد. علی رغم تلاش های مداوم، پژوهشگران هنوز نتوانسته اند مبنای بیولوژیک برای علاقه به همجنس پیدا کنند. در حقیقت، بسیاری از پزشکان فرض را بر این می گذارند که گرایش به همجنس، از ترکیب عوامل بیولوژیک و محیطی حاصل می شود. برای مثال، وقتی از آقای Dean Hamer – پژوهشگر در زمینه ژن همجنسگرایی – پرسیده شد که آیا همجنسگرایی تنها ریشه ای بیولوژیک دارد، پاسخ داد، ” قطعا نه. با توجه به نتایج پژوهش بر روی دوقلوها، می دانیم که نیم یا بیش از نیمی از گرایش جنسی به ارث نمی رسد. در این پژوهش ها تلاش کردیم عوامل ژنتیک را کشف کنیم، نه اینکه عوامل روانی – اجتماعی را رد کنیم “. افزون بر این، آقای Simon Levay – پژوهشگر مغز – به این نتیجه رسید که عوامل متعددی بر گرایش به همجنس تاثیر می گذارند.

پس همجنسگرایی در کجا ریشه دارد؟ این گرایش معمولا از ترکیبی از عوامل خُلقی و محیطی که در زندگی کودک وجود دارد پدید می آید. با استفاده از  معادله زیر، می توان این ترکیب را بهتر درک کرد :

ژن + ساختار مغزی + محیط هورمونی دوران جنینی = خلق و خو

والدین + دوستان + تجربیات = محیط

خلق و خو + محیط = گرایش جنسی

درحالی که عوامل محیطی شامل تجربه تجاوز جنسی یا دیگر رویدادهای آسیب زا می شود، نقص در شکل گیری هویت جنسی تاثیر زیادی بر گرایش به همجنس دارد. هویت جنسی به تلقی هر فرد از جنسیت خودش گفته می شود؛ یعنی، یا احساس مردانگی می کند و یا زنانگی. هویت جنسی از طریق روابطی که کودک با والد و دوستان همجنس خودش دارد شکل می گیرد.

فرایند شکل گیری هویت جنسی تقریبا بین دو و نیم تا چهار سالگی انجام می شود. برای پسران، طی این مرحله است که از دلبستگی اولیه به مادر به سوی دلبستگی عمیق تر به پدر حرکت می کنند. رابطه بین پسر و پدر منبع اصلی شکل گیری هویت جنسی است. از طریق همین رابطه است که کودک می فهمد مذکّر بودن چه چیزهایی را می طلبد، مثل نحوه راه رفتن، صحبت کردن و رفتار کردن مخصوص مردها. وقتی پدر زمانش را با پسرش صرف می کند، به پسرش علاقه نشان می دهد، و به او مهربانی و توجه می کند، به پسرش حس مردانگی را منتقل می کند. پسر با درک خودش در رابطه با پدرش، شروع به شناخت جنسیت خویش می کند.

وقتی کودک به پنج سالگی می رسد، با مساله دیگری روبرو می شود، که آن برقراری ارتباط با دوستان همجنس است. در این مرحله، مدرسه را شروع می کند و به پسران دیگر نگاه می کند تا پاسخی برای سوالاتش پیدا کند. به پسران دیگر نگاه می کند تا بفهمد پسرها چطور راه می روند، صحبت می کنند، بازی می کنند و در رابطه اش با آنها تا چه میزان برابر است. تلاش می کند که در گروه دوستانش پذیرفته شود. از طریق این رابطه و با کسب آشنایی بیشتر درباره پسرها و متعاقبا خودش به عنوان یک پسر، به ساخت هویت مردانه اش ادامه می دهد.

طی سال های نخست دبستان، کودکان علاقه چندانی برای بازی با جنس مخالف ندارند. ترجیح می دهند وقت شان را با همجنس شان بگذرانند. این مرحله ای بسیار ضروری برای رشد است، زیرا تا وقتی فرد هویت جنسی خودش را شکل ندهد نمی تواند به جنس مخالف علاقه مند بشود.

در نهایت، پس از سال ها پیوند با دوستان همجنس، کودک وارد دوران بلوغ می شود. در این زمان توجهش به جنس مخالف جلب می شود. درباره جنسیتی که مخالف جنسیت خودش است کنجکاو می شود. طی دوران بلوغ، این کنجکاوی تبدیل به علاقه جنسی و نیاز به ارتباط عاطفی با جنس مخالف می شود.

به طور معکوس، برای کودکی که گرایش به همجنس را کسب می کند، این فرایند اتفاق نمی افتد. پس، چه اتفاقی در شکل گیری هویت جنسی که موجب کودکی با علاقه به همجنس می شود می افتد؟ معمولا برای این کودک، مانعی بر سر راه دلبستگی به پدر وجود دارد. یا پدری ندارد، یا پدرش را صمیمی و مهربان نمی داند. البته، پسران زیادی هستند که بدون پدر بزرگ می شوند و به جنس مخالف علاقه پیدا می کنند. به علاوه، پسران زیادی هم هستند که پدران گرم و مهربانی دارند، اما به همجنس خود گرایش دارند. به خاطر این است که عوامل مختلفی بر گرایش به همجنس تاثیر می گذارند. رشد انسانی بسیار پیچیده است و شامل رویدادها، و درک انسان از این رویدادها می شود.

برداشت های انسان بسیار مهم هستند. برداشت ها از آنچه واقعا اتفاق می افتد قدرتمندتر هستند، زیرا برداشت ها تبدیل به واقعیت های فرد می شوند. برداشت ها تحت تاثیر خلق و خو هستند. برای مثال، کودکی با خلق و خوی حساس ممکن است وقتی به طور ناخواسته طرد می شود، احساس طردشدگی بکند. خلق و خو عامل بیولوژیک تاثیر گذار بر همجنسگرایی است، با این حال، تنها خلق و خو نیست که بر گرایش به همجنس اثر می گذارد. نوع خلق و خو باید با عوامل محیطی مناسب همراه شود تا گرایش به همجنس شکل بگیرد. کودکی که دارای گرایش به همجنس می شود معمولا در مقایسه با دیگران به طور ذاتی حساس تر، هوشیارتر، باهوش تر و هنرمند تر است. این کودک اغلب تجربیات و مشاهدات را فردی تلقی می کند و شروع به درونی سازی می کند.

بنابراین، اگر پسری اینطور برداشت کند که پدرش نمی خواهد با او رابطه گرم و صمیمی داشته باشد، چندبار تلاش می کند تا با پدرش رابطه برقرار کند، اما در نهایت عقب نشینی می کند و در لاک خود فرو می رود. به این حالت، جدایی تدافعی گفته می شود. وقتی پسر حس می کند که پدر او را پس می زند، پسر نیز در مقابل پدر را پس می زند. او از پدر و حتی آن چیزی که پدر نشانگر آن است دوری می کند که آن چیز، مردانگی است. معمولا در این نقطه، به رابطه با مادر ادامه می دهد و زنانگی کسب می کند. اغلب توسط دیگر اعضای مونث خانواده نیز احاطه می شود، مثل خواهر، مادربزرگ، خاله و غیره. بنابراین، وقتی در طلب مردانگی است تا خودش را در راستای مردانگی بشناسد، برعکس رفتارهای زنانه دریافت می کند و کم کم حالت زنانه به خود می گیرد.

وقتی این پسر وارد مدرسه می شود، مشکلات زیادی در ارتباط با پسرها دارد. یا با دخترها احساس راحتی بیشتری می کند، یا پسرها او را مسخره می کنند. چنین پسری اغلب خودش را با پسرهای دیگر متفاوت می بیند، در نتیجه از برقراری ارتباط با آنها خودداری می کند. اگر اخلاق زنانه کسب کرده باشد، ممکن است پسرها او را طرد کنند و یا حتی مسخره اش کنند. او مشتاق به پذیرفته شدن از جانب پسرها است و اگرچه این نیاز به پذیرفته شدن بی پاسخ می ماند، اما همچنان پابرجاست. این پسر از دور پسرهای دیگر را نگاه می کند، دلش می خواهد به او توجه کنند، و او را هم در بازی شریک کنند، اما همچنان با دخترها مشغول بازی است، و درحالی که مشتاق جذب مردانگی است، اما زنانگی کسب می کند.

این پسر سال های دبستان را صرف آموختن درباره زنانگی می کند، درحالی که مشتاق به دانستن درباره مردانگی است. به طور خاص، می خواهد خودش را در راستای هویت مردانه اش بشناسد. اما هنوز شباهتی به پدر یا دوستان همجنس اش ندارد، درنتیجه نمی تواند هویت مردانه را کسب کند. با زنانگی که منبع اولیه دریافتش است خو می گیرد. در نتیجه وقتی به بلوغ می رسد، اشتیاقش به همجنس رشد کرده و زیاد تر شده. در این مقطع زمانی از زندگی اش نسبت به جنس مخالف علاقه یا کنجکاوی نشان نمی دهد چون همه چیز را درباره جنس مخالف می داند – زن ها برایش آشنا هستند. آنچه که به دانستن اش علاقه دارد، جنسیت خودش است. هنوز هم مشتاق است درباره پسرها بداند. میخواهد با پسرها ارتباط برقرارکند. این نیاز عاطفی، نیاز به عشق به همجنس، که بدون پاسخ باقی مانده، حالا به خود شکل جنسی می گیرد. اشتیاق بی پاسخ اش به پسرها، با ظهور بلوغ تبدیل به اشتیاق رومانتیک می شود.

برای این پسر بسیار عادی است که به مردها علاقه داشته باشد. در حقیقت، او فکر می کند که اینطور به دنیا آمده است، چون تا جایی که به خاطر دارد مشتاق به عشق از طرف همجنس اش بوده است. در حقیقت، همه عمرش را به دنبال این عشق جست و جو کرده است. با این حال، در ابتدا یک اشتیاق جنسی نبوده است. در عوض، یک اشتیاق عاطفی بوده، نیاز به عشق غیر جنسی، نیازی عاطفی که با ورود به بلوغ جنسی شده است.

References

Anastasia, T. (1995). New evidence of a gay gene. Time 146, 43.

Byrd, A. D., & Nicolosi, J (2002). A meta-analytic review of the treatment of homosexuality. Psychological Reports, 90, 1139-1152.

LeVay, S. (1996). Queer Science, Cambridge, MA: MIT Press.

Nicolosi, J. & Nicolosi, L. A. (2001). Preventing homosexuality in today’s youth.InterVarsity Press.

Satinover, J. (1996). The gay gene? The Journal of Human Sexuality.

Spitzer, R. L. (2003). Can some gay men and lesbians change their sexual orientation? 200 participants reporting a change from homosexual to heterosexual orientation. Archives of Sexual Behavior, 32:5, 403-417.

Whitehead, N. & Whitehead, B. (1999). My genes made me do it: A scientific look at sexual orientation. Lafayette, LA: Huntington House Publishers.

Archives of Sexual Behavior,

2 دیدگاه leave one →
  1. ebrahim permalink
    2011/05/05 12:48

    مرسی زیبا بود…فقط یک سوال اینجا باقی میمونه که به نظر من خود مذهبیون میتونن از اون برای رد همجنسگرایی استفاده کنن و اون اینه که کدوم یک از این دو عامل قویتر و موثر تره.چون به فرض اگه عوامل محیطی قویتر باشه اونوقت مذهب میتونه به این گرایش جنسی ایراد وارد کنه.مثلا حس جنگجویی و پرخاشگری و نزاع برای بقاء در هر انسانی به شکل مادرزادی هست ولی این حس میتونه تحت اثر محیط به شکل افراطی در بیاد و اونوقت هم از نظر قانونی و هم از نظر مذهبی و اخلاقی مورد سرزنش خواهد بود.

  2. 2011/05/06 01:09

    اگه اینطور که این مقاله میگه باشه… پس دلیل استریت بودن اکثریت هم بخاطر محیط ه… و نمیشه به استریت بودنشون اطمینان داشت!
    و شرایطی که ذکر شده برای همه به این صورت نیست.. تو هر جامعه و فرهنگی این مسایل کاملا با هم فرق میکنن… درصورتی که درصد همجنس گرا بودن افراد در جوامع مختلف تقریبا یکسان ه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: