Skip to content

ضیافت: « کیر همه ی عالم تو دهن هموفوبیا تا فوبیاهای اش بریزد »

2011/05/11

stop01

پیوند به منبع

همسرشت

۱
کدام الاغی می گوید همجنسگرایی در ایران به رسمیت شناخته نشده است؟
هر که می گوید گه می خورد که درست نمی بیند
سوراخ چشم هایمان را خوب باز کنیم تا درست ببینیم
همجنسگرایی در ایران
شدیدن به رسمیت شناخته را شده است
رسمیت را گاییده از بیخ با دسته تا آخرین رسته
و شاخص است شاقول کجی راستی ِ مردم همین همجنسگراباز بودن یا نبودن است
یکی هر چقدر هم باز باشد همجنس اش را گرا نباشد راسته است سیخ است صاف است
و این یعنی کیر تو دهن هر کی که می گوید همجنسگرایی در ایران رسمیت نشناخته شد است
کدام خارجکی کدام دولتکی کدام ملتکی اینقدر خط کش تنظیمیده است خط های پر در پاچه های ملت اش را فقط با همجنسگرابازی
کدام نویسنده کدام روشنفکر کدام نقاش کدام کارگردان کدام روزنامه نگار کدام دادستان کدام دادگاه کدام کدام کس کش کدام جا کش در کدام گوشه از عالم
اینهمه اهمیتت را می دهد به همجنسگرابازان که
اینهمه می دهند اینها این همه می دهند باز اهمیت هی
نویسنده گــ ان ما روشنفکر ان ما نقاشـ ان ما کارگردانــ ان ما دادستـــانــ ان ما همه می دهند اهمیت با هم به همجنسگرایی و ترس خود از آن
وقتی شاعره ی پتیاره ای که از تعداد دادن . کنتر دیجیتال هم از شماره اش بر نمی آید یا
شاعری پر آروغ به تعداد گوزیدن های تمام دریچه های باز در انواع سوراخ ها تردد داشته یا
مصاحبه ی دادستانی که داد داد می ستاند پر است از آی ام کونی گرا باز
اونوقت این یعنی رسمیت نه؟ !
رسمیتِ چه چیزیراگران بیشتر تر از این و مستقیم تر به قله ی نشان دادن و نشانه گرفتن؟
وقتی در مملکتی از کارگردان و نویسنده داد دادستان تا پتیاره و خبرنگار انگشت از
سوراخ های خود بیرون کشیده سیخ سیخ همجنسگرایی را نشانه می دهند که نشان
حماقت است که بگوییم همجنسگرایی در ایران بی رسمیت است
برای تمام مجالس و محافل و سلیقه ها
همجنسگرایی در ایران رسمی ترین مرغ برای کشتار است
2
هموفوبیای عزیز دگرباشی ویروس نیست لطفا ماسک ها را از روی مخ تان بردارید
دگرباشی
باشیدنی است از جنسی دیگر
بی تعریف تخمک ها
از دهلیز
تخم دان ها
جر داده بود جاده های عبور خود را از لای ما تحت دنیا
قسمت خاکی نرسیده به دست انداز بودن دهان خدا به گاییده شدن تنگ بود چپاند ما را در دهان خود
دندان عقل اش ترک برداشت مثل یک فاحشه در همه جا دو تا بالا سه تا پایین چهار تا این ور یکی اون ته
ده دندان در دهانی به غایت گاییده شده به شدت
و نود دندان دیگر با هزار جور کرم
می لولیدند دندان ها در کرم کرم ها هر یک از جایی می دادند
هیجان داده گی کرم ها را هیجان زده ی داده گی کرده بود
ما ده دندان مدرسه می رفتیم بعد از شام مسواک را می کردیم
جیش می بوسیدیم و لالا می دادیم
کرم ها انگشت مان می کردند و مسخره مان می کردند هم
مثل همه کرمو نمی شدیم دگرباش می ماندیم
شام مسواک جیش بوس لالا می کردیم می دادیم را همچنان
وجدان دیگران که وحشت را کرده بود به شکل دسته خر های کلفت نمایان می شد
تا فقط برود توی سوراخ های ما دگران شام از رژیم غذایی حذف شد و زاید تشخیصصصصص داده شد داده شد داده شد داده شد
هر نوع کون دل دادنی بدون مجوز کس کش ها زاید تشخیصصصصص داده شد داده شد داده شد
همه با خون کستعمید داده شدند
تمام خفه خون گرفته ها آمرزیده گی شدند
اسپرم ها در لای درزهای پرزدار از سرگردانی به در شدند
درزهای دهان گله گله جماعتی گل گرفته شد وحشت نفرت ترس غفلت مخ ویروسی گیجگاه کسی
جهان با جهان ِ بینی بویناک شد با آمونیاک هم پاک نشد نشد لکه لکه نیست این لکاته ی شما ست کش تنبان تان را کمی شل کنید چقدر لکه می بینید آنجا لکاته ها ها هان؟
ماسک را از زیر تنبان تان بردارید هموفوبیا
۳
هوموفوبیا
مشکل اش با دگرباش از آنجایی آغاز می شود را شد
که دگرباش
به سوراخی که تمام راهها به آن ختم می شود نشد ختم
ختم دگرباش چهل روز دیگر تر از آنطرف آن سوراخ برگزار می شود
خلوت است آن طرف تر و این اول ِ ابتدای شلوغی است که هیچ سری را هم نمی شود در آن خاراند
همش سوال که چی ؟ چرا ؟ چطور ؟ وا ؟ مگه میشه ؟
حتی هموفوب های خرس گنده هم از تعجب به من دیدن
این وا را بد می کشند که این کار دستشان می دهند بد که این وااااااااااااا مگه میشه ؟
همین دیروز راننده ی کامیونی
داشت سیبیل اش را عقب جلو می کرد با دیدن یک دگرباش
چنان وااااااااا کشید که چند تا بنز برایش ترمز کردند که بلند اش کنند
راننده کامیون واااااااااا ها را به اندازه ی تمام لنگ های روبه هوا کشید و این کش آنقدر کش آمد که همه را کیش میشی کرد
بزرگ شاکی کوچیک شاکی مرد شاکی زن شاکی جنده شاکی حشری شاکی
که این چه وضعشه
وحشت از شدن چیزی همه را وحشت زد
سوراخ ترین قسمت موضوع در همینجاست که این مگه میشه شده
شدن البته همیشه فرو رفتن یک چیزی از طرف ِ طرف و بیرون نیامدن از طرف دگر هم نبوده نیست
اگر چیزی از طرف دیگر بیرون بیندازد خود را یک گوشه ای به شدن زده است اما دگر
بعد زنانی که شدید عصبانیت برایشان جر خورده بود به دیدن واااااا در راننده کامیون
اعلامیه ای از روی عفاف صادر کردند و در مبارزه با زیاد شدن دست و پا و از این حرف ها فریاد زدند و کیری زیر اش را
منشور اخلاقی هموفوب ها صادر شد
کس ها پرینت اش کردند و کیرها مُهراش زدند
سوراخ های جهان متحد شوید . دسته بیل های جهان هم جهت شوید .
در زیر کسپرینت ِ بیرون آمده از چاپگر سکینه و سوفیا . سلیطه و قدیس و انواع ضعیفه ها
مُهر یک شاعر یک لات یک نقاش یک شیاد یک نویسنده یک بیسواد یک روشنفکر یک کچل یک مودار رد به رد نشسته بود همه یک جا
در دسته های هموفوبیا
روشنفکر همان گهی را خورده بود که بی سواد
وضعیفه ی فیمنیست به اندازه ی ضعیفه ی قدیس لای پای اش را
برای بیرون دادن اعلامیه واااااااااداده بود
4
در دنیای هموفوبیا
به قد قامت الصلاه قد نمی دهد
کلمات من را
همجنسگرا ستیز همجنسگرا را برای پیش نمازی قبول ندارد می گوید تو وقتی آن جلو دولا می شوی کون ات شروع می کند به هینت دادن
و می نالد تو لاشی تر از این هستی که بتوانی شعری بگویی
پس ِ نماز هم می گوید نه ایست پشت کون مردم برا چی وایستادی مگه تو خودت خوار برادر نداری
من خیلی باید کونده باشم تا حرف هموفوب ها را گوش کنم یا حرف
و من که تمام سوراخ هایم پر از حرف است حرف های من فقط می خواهند بایستند از پس ِ کلمات
حرف های ما دگرباش ها آنقدر نشسته اند بواسیر را گرفته اند
تخم کنیم اندکی ایستاده گی را مز مزه کنیم
من پیش نماز نمی ایستم پس ِ ایستادن که کار ِ من است اما ولی نشستن را دیگر بی خیال
جای نشستن ام نه از دادن که از فرصت ها را به گا دادن
درد می کند را شدید زخم است
حق من از کلمه هیچ کم از هیچ جاکش کس لیسی نیست که شاعر هم هست یا نویسنده یا هر چیزی
همین پریروز
خوار مادر چند کلمه را دیدم به بهانه ی حرف های خوب توسط شاعر نادگرباش وحشیانه مورد تجاوز قرار
چپانده بود طرف با تمام دست از آنسوی کلمه کلی خون ریزی می آمد آمده بود تا رسیده به کون مخ انسان از آنجا هم یه وری رفته بود یه وری
اسم شاعر هم نادگرباش بود و البته خب کیری می گفت و با مجوز
یک قدم مانده به خریت و بی هویتی
دگرباش ِ کسمشنگی نشسته بود با حالتی فوتو سوسولیک در حال سعی برای تغییر کاربری شـقّـی کلمات
کسخل ترین دگرباش نا استفاده کننده ترین دیوانه از کلمات
اگر در این دنیا فقط یک قوم و قبیله اجازه ی چپاندن به تمام کائنات کلمات را داشته باشد
غیر از دگرباش حتمن عمه ی من است که سه بار شوهر کرده و الان هم سر هشتاد سالگی هوس یک شوهر بیست ساله دارد
به ادبیات عمه ی من یا عمه ی ادبیات من نباید رو داد
باید در برابر اینهمه پر رویی و توقع و تحقیر با قامت تمام کیرمان به ایستیم
دگرباش اگر تادسته به ادبیات پر رو نچپاند چپیلولیده تا خرخره اش ادبیات ِ هموفوبیا فحش ها و تحقیرهایش را
کلاه دگرباش و ادبیات اش همیشه به خاطر کون گشاد ِ مخ دیگران و کون گشاد ِ نوشته های خودش از پس در معرکه بوده
دگرباش اگر به اندازه ی حق خود به ادبیات نرود
تا دسته در سوراخ خودهموفوبیایی گیر است
ما به اندازه ی حقمان می خواهیم بکنیم در ادبیات
حقمان را هم فقط باید خودمان تعیین کنیم همین
پس بکنیم
۵
در کشاکش چگونه شعریدن درد است که ریده مال می شود
شعریدن اگر با درد نباشد با ریدن چه فرق
شعری که تو شعری که من گوش بگیریم تا بگیریم نوشته باشی که ادیت اذیت نشود به درد لای پای خر می خورد
آنوقت باید بجای شعر چیزهای کیری بگوییم تا عفت عمومی جریحه اش به دار نشود
از کس بگوئیم و کس کشی ِ ادبیاتی بلکه عفت که عمومی است خصوصی بدهد به ما افتخار
باید می کنند در ما که از ممنوعه گی گی ِ کلمات نگوئیم و از همجنسگرایی . این خوب است مدلی
برای صافیدن و صاف ریدن اجتماع
ولی
من که همجنسگراهستم هستم
اگر نگویم کوییرهستم که همه کونم می گذارند
اگر هم بگویم جور دیگر می گذارند
من هم می خواهم گفته در کون کلمات بگذارم
من همجنسگرا هستم را شعر نمی کنم
کلمه
می کنم و از چشم های همجنسگرا ستیزان می کنم تو کونشان تا هر جا که خواست بسوزد
من همجنسگرا هستم را قصه نمی کنم فریاد هم نه
پنبه هم نمی کنم که کسی سرش را بگذارد لاش یا لاش را بگذارد توی آن
سمباده هم بهش نمی زنم تا زبر نرود در کسی به مخ اش
حتی داس و چکش هم نمی کنم اش یا تیزی و تفنگ
که به زور سیاست بکنم توی کون حکومتی و رژیمی را باهای اش جر بدهم و ساقط
فقط می کنم اش زنده گی
زنده گی زنده گی
و این بزرگ ترین مرگ بر هموفوبیاست
من می کنم زنده گی
برای محو هموفوبیا همه با هم ز ِ ن دِ ه گـــــی کنیم
۶
کیر خرج کن نیستم نه
فشار هموفوبیا است که زیپ شلوارم را باز می کند
و چنگ هایی که به قسمت جلوی شلوارم می اندازند مدام
مجبور ام می کند که زیپ شلوار ام را پایین بکشم به دست بگیرم اش و حواله صادر کنم برای
بعد می نشینم می گویم کیرم تو تمام سوراخ های اول و آخر هر کسی که کس و کار ندارد و من را
و می ترسد من را
در موقع گفتن این حتی داد هم نمی زنم که فحش
این که فحش نیست فحش دیدنی است وقتی زن یارو را گیر آورده اند ته بن بست و دارند کیرم تو کس زن ات را می کشند به جان یارو
یا مادرتو گائیدم را خیرات شب جمعه اش می کنند
من که هیچ قوم و خویش و هیچ سوراخ تنگی از کسی برای فحش قرض نمی گیرم در اصل فحش را نمی دهم آن را می بخشم به طرف
وقتی صحبت از اول و آخر است و تمام سوراخ های هر کسی این یعنی آخر دموکراسی
یعنی اجازه می دهم هر کسی هر چقدر خواست به اندازه ی فوبیایش روزی اش را بردارد
من که یک همجنسگرا هستم شعر نمی گویم یا قصه فحش هم نمی دهم یا کون
فقط کیرم را توی سینی می گذارم و می گیرم جلوی اموات تا به اندازه ی لزوم بخشش به خوردشان بردارند
من که یک همجنسگرا هستم همجنسگرا ترسان را می بخشم همه را بی شرط اینکه
کیرهایشان را در کون های خودشان بکنند و کس زن هایشان را گل بکارند
و به آنها می پرسم
گیرم که کیرم را بریدم انداختم جلوی سگ تا بخورد اون وقت یعنی عفت های عمومی همه تخت؟
عفت های خصوصی اتان به کجا می پرند؟
خود ارضایی شاعرانه روشنفکرانه ی هویج به دستان دگرباش ترس ِ دگرباش ستیز
در هن و هن رختخواب حقیرانه نیست
در دیدن رختخواب دیگران و ندیدن زنده گی دگرباشانه است است که است
۷
قصابی گوشت دارد
خیاطی گوشت دارد
سلمانی گوشت دارد
بقالی گوشت دارد
قنادی گوشت دارد
کفاشی گوشت دارد
سوپری گوشت دارد
همه ی صنف ها قصاب اند
همه ی قصاب ها هموفاب اند
همه ی اندها اند اند اندند
برچیده باد دیکتاتوری قصاب ها
سرنگون باد بورژوازی گوشتی
پیش به سوی آزادی طبقات لاغر

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: