Skip to content

EraZer Head: تعریف مسئله: فوبیا و هموفوبیا چیستند؟

2011/05/16
by

پیوند به منبع

خب همان طور که پیش بینی می شد، دامنه ی پلورالیسم عقیدتی وبلاگ نویسان همجنسگرا پایش را از چهارچوب دین و فرهنگ هم آن طرف تر گذاشته و وارد مبحث زبان شناسی و واژه نامه ها هم شده! تعریف های من درآوردی از «لواط» و «همجنسباز» تازه ابتدایش بود و امروز دیدم که عزیزی در وبلاگش هموفوبیا را اینگونه معنی کرده:

«هوموفوبیا یعنی اینکه اونایی که از جنس مخالف خوششون میاد، از اونایی که از جنس موافق خوششون میاد، بدشون میاد. خب، طبیعیه! همونطور که من از دیدن بوسه یک دختر و پسر لذت نمی برم، اون دختر و پسر هم از دیدن صحنه بوسه آتشین و عاشقانه دوتا مرد سبیل کلفت چندششون میشه. پس این شد بیس هوموفوبیا.»

محض اطلاع این دوست عزیز، هموفوبیا به این معنی نیست و کلاً بد نیست اگر قبل از نوشتن درباره ی معنی کلمات لای یکی دو کتاب را هم باز کنیم.

هموفوبیا، یک فوبیاست و فوبیا یا «اختلال هراس» زیر مجموعه ای از اختلالات اضطراب (یا Anxiety Disorder) هستند. اصولاً در پزشکی هر اصطلاحی تعریف علمی دقیق و استاندارد خودش را دارد حالا فرق نمی کند این اصطلاح افسردگی باشد یا یبوست و اسهال! دسته های اختلال اضطراب هم از GAD گرفته تا Panic Attack و OCD و PSTD و فوبیاها، همین طورند و تعریف علمی و علائم مشخص خودشان را دارند و این طور نیست که هر کسی از راه رسید حکم صادر کند که فوبیا یا فلان اختلال فلان است و بهمان است!

کسی که در موقعیت هایی که برای اغلب مردم چندان خطرناک به نظر نمی رسد ترس شدیدی احساس می کند، دچار هراس (فوبیا) است. فوبیاها به ترس های شدید و مداومی گفته می شوند که اغلب بی دلیلند یا دلیل منطقی ای ندارند. خیلی از ما هم یکی دو ترس غیر منطقی داریم: ترس از تاریکی، حشرات یا ارتفاع ترس های رایجی هستند. ولی معمولاً این ترس ها را اختلال هراس نمی دانند مگر اینکه در زندگی روزمره ی شخص اختلال قابل توجهی ایجاد کنند.

فوبیاها در واقع به سه دسته تقسیم می شوند، هراس های خاص (Specific)، جمعیت هراسی (Social phobia) و آگورافوبیا، که هموفوبیا جزو دسته ی هراس های خاص طبقه بندی می شود.هراس های خاص به ترس از شی، موقعیت یا حیوان خاصی گفته می شود. انواع زیادی فوبیای خاص تا به حال شناسایی شده که آشنایی با بعضی از آنها کاملاً می تواندغیرمنطقی بودنشان را نشان دهد:

هراس از تخت خواب (کلینوفوبیا)، هراس از سفرهای هوایی (اروفوبیا)، هراس از زنده به گور شدن (تفه فوبیا)، هراس از پل (جفیروفوبیا)، هراس از مکانهای بسته (کلاستروفوبیا)، هراس از چشم (امتوفوبیا)، هراس از بینهایت (آپئیروفوبیا)، هراس از آینه (ایزوپتروفوبیا)، هراس از چیزهای جدید (نئوفوبیا)، هراس از بیماری های پوستی (درماتوپاتوفوبیا)، هراس از برف (کیونوفوبیا)، هراس از تقارن (سیمتروفوبیا)، هراس از دندان (اودونتوفوبیا)، هراس از فضای پوچ (کنوفوبیا)، هراس از باد (انموفوبیا)

البته این ها تنها چند مثال بودند و لیست کامل هراس ها خیلی بیشتر از این هاست. ولی نکته ای که در تمام آن ها نهفته است، غیر منطقی بودن تمام آن هاست. کسی که از فضاهای بسته وحشت دارد، هنگام قرار گرفتن در آسانسور دچار حملات اضطراب می شود و احساس می کند هر لحظه ممکن است سقوط کند و خرد شود. امکان اینکه چنین اتفاقی واقعاً رخ بدهد از یک در میلیارد هم کمتر است. اما این فرد هر بار که در فضاهای بسته قرار بگیرد دچار چنین حمله ای می شود. همین مطلب در مورد هموفوبیا مطرح است. کسی که دچار هموفوبیاست گاهی حتی بدون اینکه بداند چرا، از همجنسگراها تنها به دلیل همجنسگرا بودنشان متنفر است. همین هراس از اشخاصی که هنوز حتی با آن ها آشنا نشده است، این تنفر را وارد دسته ی «فوبیاها» می کند.

برای این اختلال دارویی وجود ندارد و تنها چاره ی آن روان درمانی است.

همان طور که گفته شد هراس ها در خیلی از موارد زندگی روزمره ی بیمار را مختل نمی کنند، اما هموفوبیا بدی ای که دارد این است که در زندگی اشخاصی که مورد هجوم این تنفر قرار می گیرند یعنی همجنسگراها اختلال ایجاد می کند. گروه ملی کار گی ها و لزبین ها در سال 1984 گزارش کرد که 94 درصد مردان و زنان همجنسگرای مورد مصاحبه، در طی زندگی خود به انواع مختلف در جایگاه قربانی قرار گرفته اند و تقریباً نیمی از آن ها تحت تهدید خشونت فیزیکی قرار داشتند. همچنین در گزارش دیگری در سال 1991، 90 درصد مردان و زنان همجنسگرا هدف بی احترامی کلامی و بیش از یک سوم آنها هدف خشونت هایی از سمت دیگران قرار گرفتند که مستقیماً به علت جهتیابی جنسی شان بود.]1[ مطالعات نشان داده که آزار و حمله به همجنسگراها در همه جا بسیار معمول بوده و جنایاتی که در این زمینه رخ می دهند معمولاً به شدت وحشیانه اند و خشونت به کار رفته در آن ها بسیار بسیار بیشتر از میزان معمول برای صرفاً کشتن یک شخص است.[2] و [3] و [4] اینها تنها مشتی نمونه ی خروار هستند که نشان می دهند هموفوبیا عاملی تعیین کننده در مقابله با همجنسگرایان و خشونت های وابسته به آن است.[5]

با این حال اگر از تشابهات بین المللی در این زمینه بگذریم، اطلاعات بدست آمده از مطالعات تاریخی و فرهنگی نشان می دهند که هموفوبیا در فرهنگ های مختلف بسیار متغیر است و به هیچ وجه غیر قابل اجتناب نیست. به طور خلاصه، محیط های اجتماعی و فرهنگی فراوانی را می توان یافت که در آنان همجنسگرایی پذیرفته شده بوده و اثری از هموفوبیا نیز به چشم نمی خورده است.[6] و [7] بنابراین بیشتر از اینکه بتوانیم هموفوبیا را پدیده ای قدیمی در نظر بگیریم، به نظر می رسد هموفوبیا پدیده ای نسبتاً مدرن باشد که از ارزش های سنتی برای توجیه آن استفاده می شود. مطالعاتی که در بالا ارجاع داده شدند، اکثراً نشان می دهند قربانیان هموفوبیا به میزان بالایی اساساً مردان همجنسگرا هستند که اقلیت نسبتاً محدودی محسوب می شوند و به طور کلیشه ای فرض می شود که ضعیف یا زنانه هستند و توانایی هیچ گونه تهدید آنی و واضح جامعه را ندارند. بنابراین توضیح چنین تضادی چه خواهد بود؟ برای پاسخ به این سوال باید به بررسی دقیق تر هموفوبیا پرداخت.

در حال حاضر تعاریف متفاوتی از هموفوبیا ارائه شده و توضیح اساس علمی آن چندان مشخص نیست. مثلاً هموفوبیا در جایی متشکل از سه بعد دانسته شده: رفتار منفی نسبت به مردان همجنسگرا، تعهد فرهنگی به حفظ نقش های سنتی جنس مذکر و مونث، و ویژگی های شخصیتی.[8] مدل دیگری نیز ارائه شده که در آن اجزای شناختی، رفتاری، و احساسی با عوامل موقعیتی در تولید خشونت های ایجاد شده از هموفوبیا دخیلند.[9] دیگر مدل های فراگیر پیشنهاد می کنند که هموفوبیا به عنوان یک ساختار، حاصل مجموعه ای از طرز برخورد منفی، واکنش های احساسی و هیجانی، و خصومت نسبت به مردان و زنان همجنسگراست.[10] و [11] در حال حاضر معدودی از تحقیقات همجنسگرایی را با رفتار منفی نسبت به زنان و مردان همجنسگرا [12] و یا خشونت فیزیکی آشکار نسبت به مردان همجنسگرا[13] مربوط می دانند.

هموفوبیا را می توان جزء جدایی ناپذیر «مردانگی» (Masculinity) دانست. رابطه ی بین «مردانگی» و هموفوبیا و همچنین اعتقاد به نقش های سنتی زنانه و مردانه در مطالعات زیادی مطرح و ثابت شده که در اینجا برای شلوغ تر نشدن این پست منابع را ذکر نمی کنم. در این مقالات بیان می شود که مجموعه پایه های شخصیت مردسالار (macho) و مردانه (masculine)، سه جزء مرتبط با هم هستند که عبارتند از خشونت به عنوان مشخصه ی مردان، عقاید جنسی  ظالمانه و سرسخت، و هیجان آمیز دانستن عنصر خطر.[14] هموفوبیا در واقع مرتبط با فزونی اغراق آمیز حس مردانگی در شخص است و تهدید مردانگی چنین فردی منتهی خواهد شد به دفاع او از قدرت و تسلطش بر مردان، زنان، و محیط اطراف که نمونه ای از آن افزایش واکنش های خشونت آمیز فیزیکی یا جنسی است. هنگامی که مردانگی شخصی توسط افراد همجنسگرا به عنوان یک محرک تهدید شود، واکنش مردهای هموفوب بیشتر از مردهای غیر هموفوب شامل خشونت های فیزیکی یا خشم خواهد بود.[13]

طبق مدلی که ویژگی های شخصی را در رفتارهای اینچنینی دخیل می دانستند، مطالعات دیگری نیز در دسترس هستند که هموفوبیا را در ارتباط با نگرش های تحقیرگرانه می دانند. به عنوان مثال تحقیقات نشان داده که میزان بالای هموفوبیا به طور مستقیم با میزان عقاید متخاصم جنسی در ارتباط است.[15]و [16] این نگرش ها در اشخاصی که به زنان دیدگاهی خصومت آمیز دارند بیشتر دیده می شود. همچنین مدارک نشان دهنده ی این است که هموفوبیا همچنین در اشخاصی که نگرشی تایید کننده نسبت به اعمال خشونت نسبت به همسر یا دوست دختر خود دارند بیشتر دیده می شود.[16]

بنابر مطالب گفته شده هموفوبیا نه تنها بیانگر خصوصیت ضدیت با همجنسگرایی، بلکه همچنین بازتاب دهنده ی رفتارهای شدیداً منفی نسبت به زنان است. هموفوبیا احتمالاً قسمت خاصی از درونمایه ی ضدیت با زنانگی درون نقش مردانه است.[17] این نتیجه گیری با آنالیز پاسخ های شرکت کنندگان در مطالعه، از طریق بررسی نتایج «مقیاس هموفوبیای اسمیت» (بله، برای اندازه گیری هموفوبیا مقیاسی هم طراحی شده!) و یافتن ارتباط قوی با نگرش های ضد زن است. بررسی های دیگری برای یافتن ارتباط بین اضطراب، افسردگی، الکلیسم و تحمیل جنسی با هموفوبیا انجام شده اما هیچ کدام از این عوامل مرتبط با هموفوبیا یافته نشده اند. در نهایت می توان گفت هموفوبیا ممکن است تنها بیانگر حسی منفی نسبت به مردان همجنسگرا نباشد بلکه جزیی است از نگرش منفی عمیق عمومی نسبت به خصوصیات زنانه.

منابع:

1-      Fassinger, R. (1991). The hidden minority: Issues and challenges in working with lesbian women and gay men. Counseling Psychologist, 19, 157–176.
2-      Comstock, G. D. (1991). Violence against Lesbians and Gay Men. New York: Columbia University Press.
3-      Berrill, K. T. (1992). Antigay violence and victimisation in the United States: an overview. In Hate Crimes: confronting violence against lesbians and gay men, Herek, G. M. and Berrill, K. T. (Eds). London: Sage.
4-      Herek, G. M. and Berrill, K. T. (1992). Hate Crimes: Confronting Violence Against Lesbians and Gay Men. London: Sage.
5-      Kantor, M. (1998). Homophobia: Description, development, and dynamics of gay bashing. Connecticut: Praeger.
6-      Halperin, D. M. (1991). Sex before sexuality: pederasty, politics and power in classical Athens. In Hidden from History, Duberman, M. B., Vicinus, M. and Chauncey, G. Jr (Eds). London: Penguin Books.
7-      Herdt, G. H. (1993). Ritualised homosexual behaviour in the male cults of Melanesia, 1862–1983. In Ritualised Homosexuality in Melanesia, Herdt, G. (Ed.). Berkeley: University of California Press.
8-      Fyfe, B. (1983). ‘‘Homophobia’’ or homosexual bias reconsidered. Archives of Sexual Behavior, 12, 549–554
9-      O’Donohue, W., & Caselles, C. E. (1993). Homophobia: conceptual, definitional, and value issues. Journal of Psychopathology andBehavioral Assessment, 15, 177–195.
10-   Adams, H. E., Wright, L. W., & Lohr, B. A. (1997). Is homophobia associated with homosexual arousal? Journal of Abnormal Psychology, 105, 440–445.
11-   Haaga, D. (1991). Homophobia? Journal of Social Behavior andPersonality , 6, 171–174.
12-   Patel, S., Long, T. E., McCammon, S. L., & Wuensch, K. L. (1995). Personality and emotional correlates of selfreported antigay behaviors. Journal of Interpersonal Violence, 10, 354–366.
13-   Bernat, J. A., Calhoun, K. S., Adams, H. E., & Zeichner, A. (2001). Homophobia and physical aggression toward homosexual and heterosexual individuals. Journal of Abnormal Psychology, 110, 179–187.
14-   Mosher, D. L., & Sirkin, M. (1984). Measuring a macho personality constellation. Journal of Research on Personality, 18, 150–163.
15-   Sinn, J. S. (1997). The predictive and discriminant validity of masculinity ideology. Journal of Research in Personality, 31, 117–135.
16-   Truman, D. M., Tokar, D. M., & Fischer, A. R. (1996). Dimensions of masculinity: Relations to date rape supportive attitudes and sexual aggression in dating situations. Journal of Counseling andDevelopment , 74, 55–562.
17-   Thompson, E. H., Grisanti, C., & Pleck, J. H. (1985). Attitudes toward the male role and their correlates. Sex Roles, 13, 413–427.

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: