Skip to content

هویت درون: به دعوت از وبلاگ واژگون

2011/05/18
by

پیوند به منبع

من از ترس می ترسم. من از این که بترسم می ترسم. شعار می دادیم نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم و بعد یک دسته ده بیست متوره باتوم به دست حمله می کرد و همه با همین شعار فرار می کردند. «همه» بیش از دویست نفر بودند. حالا اگر واقا نمی ترسیدند، نمی ترسیدند، چون با هم بودند، هرگز عقب نمی رفتند و از خیابان اصلی خارج نمی شدند. بلکه جلو می رفتند و به دسته های دیگر می رسیدند و حضور ملیونی خود را به نمایش می گذاشتند. من از ترس تو می ترسم. از سانسور تو برای خود، خود سانسوری. مچ بند رنگین کمانی با حلقه در اشاره فرو رفته ام چشم خانه و محل و اهل کوچه را می گیرد و من با غرور، بدون ترس و خود سانسوری فریاد دگرباشی ام را می زنم.
مبارزه اول از خانه شروع می شود، از خانواده. بعد فامیل و بعد اهل محل و بعد شهر و بعد کشور و بعد جهان و بعد… دیگر کسی نمی ماند که بترسد. اگر می خواهی نترسند، نترسی، نرسیم، شروع کنید به نمایش خودی که تحمیل شده است نباشیم. من از ترس می ترسم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: