Skip to content

گفت‌وگو با مادر يک دختر همجنس‌گرای ايرانی، شيدا اخوت

2011/05/26
by

پيوند به منبع

زمانی که دخترم نوع زندگی‌اش را برايم گفت مدت‌ها بود که من ديگر آن زن سنتی ايرانی نبودم. من ساليان پيش از اين به‌عنوان يک انسان دوباره به‌دنيا آمده بودم و تنها يک زن نبودم. در قلب و روح من فضای بسياری باز شده بود که «ديگری» را با تفاوت‌هايش بپذيرم. حال اين ديگری دخترم بود

چند روز پيش به مناسبت هفده می روز جهانی «مبارزه با همجنسگرا هراسی» عده ای از همجنسگرايان ايرانی کمپين «ما همه جا هستيم» را به راه انداختند و يکی از کارهای جالب اين کمپين، گذاشتن ويديو هايی در يوتوب است که در آن افراد برای چند لحظه ای جلو دوربين می آيند و ديدگاه ها يشان را در اين باره شجاعانه با ديگران تقسيم می کنند. اين ها اغلبشان همجنسگرا و بعضا دگر جنس گرا می باشند. در اين فيلم ها يکی از موضوعاتی که بعضی از همجنسگرايان ايرانی مطرح کرده اند فاصله ی زيادی است که آن ها را از پدر و مادر وساير افراد خانواده شان جدا می کند و رنجی که عدم امکان برقراری گفتگو با نزديکان و بخصوص مادرانشان دارند. با نگاه کردن اين ويديوها بر آن شدم که گفتگويی با مادر يک همجنسگرای ايرانی داشته باشم. البته شايد سارا برخوردش با اين مسئله متفاوت با بسياری از مادران ايرانی که در شرايط او هستند باشد. اما فکر می کنم اين نوع گفتگو و نظير آن بتوانند باب سخن گفتن در رابطه با «همجنسگرايان ايرانی ورابطه ی آن ها با خانواده هاشان» را باز کنند.

– وقتی از همجنس گرا بودن دخترت آگاه شدی عکس العملت چه بود؟
آنروزاز لحظه ای که حرفش را شروع کرد تا بيرون آمدن از کلام، دراين فاصله ی زمانی من هزار تصور آزار دهنده از ذهنم گذر کرد و هنگاميکه حرف دلش را زد، گفتم : همين ؟ و سپس نشستم . و در اين فکر بودم که چرا در مقام مادرش نتوانسته بودم اين را بفهمم ويا حدس بزنم.

– منظورت اين است که در ميان گذاشتن موضوع براش سخت بود؟ ميتونی کمی بيشتر توضيح بدی؟
نه برايش اصلا سخت نبوده است .البته نه همان شب بلکه مدتی بعد که هيجان مطلع شدنم کاهش يافته بود، از او علت زودتر نگفتن اش را جويا شدم. گفت : خودم هم مطمئن نبودم. نميدانستم که واقعی است يانه. اورا درک ميکردم. درسنين بلوغ چه کسی از چه چيزی مطمئن است که او باشد.

– درونأ چه احساسی داشتی؟
کمی متعجب و حيرت زده اما خوشحال از اينکه مرا در جايی گذاشته بود که ميدانست برايم قابل قبول است. از اين رو به خود می باليدم.

– با او چطور برخورد کردی؟
رفتارم به هيچ وجه نسبت به گذشته عوض نشد جز اينکه متوجه شدم بزرگ شده است و ميداند که چه ميخواهد.

– جوابت برايم کمی عجيب است. از اين لحاظ که يک مادر ايرانی با توجه به فرهنگ سنتی که ما داريم چطور توانسته اينقدر راحت همجنسگرايی فرزندش را بپذيرد. لطفا کمی توضيح بده. در ضمن خواستم بدانم آيا اين به اين معناست که با اطرافيانت هم اين قضيه را مطرح کردی؟
زمانی که دخترم نوع زندگی اش را برايم گفت مدتها بود که من ديگر آن زن سنتی ايرانی نبودم. من ساليان پيش از اين بعنوان يک انسان دوباره بدنيا آمده بودم وتنها يک زن نبودم. درقلب و روح من فضای بسياری باز شده بود که» ديگری» را با تفاوت هايش بپذيرم. حال اين ديگری دخترم بود. در واقع اينجا بود که من امتحان تغيير يافتن ام را پس دادم.
بايد بگويم اين قضيه را من با هيچ کس مطرح نکردم. زندگی خصوصی دخترم بود. ربطی به ديگران ندارد. اما اگر جايش باشد از او و خواسته هايش دفاع هم خواهم کرد.

– اينکه می گويی» زندگی خصوصی دخترم» است برايم قابل فهم است. آيا اين يعنی که اگر او يک روز تصميم بگيرد همجنسگرا بودنش روبرای همه علنی کند تو هم برايت مسئله ای نخواهد بود؟ ببين من اسرارم روی قضيه برای اين است که درسته اين مسئله خصوصيست ولی ما آدمها در جمع نشان دادن خودمان با زوجمان يکی از بعدهای زندگيمان است. اينطور نيست؟
برای من مسئله ای نبوده و نخواهد بود. اوزندانی من و جامعه نيست وزوج خود را نشان دادن تا حال بشکل طبيعی و نرمال آن در بين ما و دوستان اش صورت گرفته است. در حال حاضردوستان وآشنايانی که با او در تماس هستند و در محيطی که با آنها رفت و آمد ميکند اين قضيه به هيچ وجه کتمان نشده اما به اين شکل هم نيست که يک پلاکارد دستش بگيرد و آن را اعلام کند و تنها در برابر جمع ايرانی است که اگرموضوع مطرح شود چيزی نمی گويد اما اين بر اين معنا نيست که از آن خجالت بکشد . ميگويد طرز فکر ايرانی را ميشناسد و ميداند که بحث کردن با آنها بی فايده است پس دليلی ندارد که خودش را خسته کند .ضمن اين که در جايی ميخواهد « ما » يعنی خانواده اش را ازکنايه های هموطنان مصون نگه دارد. در حقيقت اين اوست که از ما حمايت ميکند اما نه با فشار آوردن به خودش با داشتن يک منطق ساده : «آنها نمی توانند بفهمند».

– طرز تلقی ات نسبت به همجنسگرايان چه تغييری کرده؟
اکنون درد طرد شدن آنها ونيزبار نگاهها و قضاوت هايی که درطول زندگی خود جمع ميکنند را بهتر در ک ميکنم. هنگاميکه دشنام های جنسی که به همجنس گرا بر ميگردد را می شنوم متوجه ميشوم که تبعيض در وجود عده ايی درونی است وآدمی ميتواند بدون در نظر گرفتن يک« احتمال » براحتی شخص مخاطب را بيازارد. منظورم اين است که بدون آنکه از زندگی کسی خبر داشته باشيم ميتوانيم فرزند ويا خواهر وبرادرش را مورد توهين قرار دهيم و شايد همين برخوردها چه بصورت شوخی ويا دشنام ميتواند حساسيت خانواده هارا نسبت به اين مورد زياد تر کند. اين مسئله باعث شد که من در موارد ديگر هنگام حرف زدن بسيار محتاط شده ام ومواظب هستم که آنچه را که من نمی پسندم وممکن است در موردش مثلا بد حرف بزنم ميتواند مورد يک خانواده باشد.

– به نظر تو نقش اطرافيان و خانواده در اينکه يک جوان همجنسگرا احساس خوشبختی يا بدبختی بکند چيست؟
شايد دربرابر شنيدن خبر، هرعضو خانواده واکنش متفاوتی نشان دهد. اما اگر هر کس آنرا آنطور تصور کند که مورد خود اوست به جواب خواهد رسيد . که به چشم عجيب و غريب او را نگاه نکنيم مثل اينکه يک مريخی در خانه پيدا شده و بفهميم که او با ما هيچ فرقی ندارد جز اينکه انتخاب او متفاوت با ماست.
تصور کنيد يکی از اعضای خانواده خانه ميخرد .چقدرمايل است که آنرا به فاميل خود نشان دهد و همه را در شادی خود شريک کند؟ اگر يک همجنسگرا حق اين کار را در خانواده نداشته باشد همه چيز برايش در سکوت و تنهايی خواهد گذشت. چه بدبختی بالاتر از اين که خانواده برايت وجود خارجی نداشته باشند ويا برعکس.

– با نگاه های ديگر هموطنان که هنوز اين مسئله برايشان جا نيفتاده چکار ميکنی؟ منظور نگاهيست که به تو دارند آيا اين نگاه سنگين است؟
نه. اصلأ. من به طرز فکرشان می خندم که چقدر از فهم دنيا دور هستند و زندانی عقايد و کليشه هايی هستند که از اجدادشان به آنها تزريق شده است و حاضر نيستند کمی فکر کنند و کمی جلو بروند.

– چه تفاوت و اشتراک هايی بين مسايل و مشکلات جوانان همجنسگرای ايرانی و اروپايی می بينی؟
در ايران همه چيز بر ضد اين مسئله ميرود و رشد می کند. همجنس گرايی برای مردان اعدام دارد اينجا کليسا دارند و کشيش مخصوص خودشان آنها را عقد ميکند .در اروپا حمله و تبعيض نسبت به يک فرد همجنس گرا مجازات دارد.آنها ديسکوتک خودشان را دارند. با تمام نگاه ها باز از نشان دادن خود شرمنده نيستند. وخيلی چيزهای کوچک ومهم مثل آزادی در گرفتن دست يکديگر، کنار هم لم دادن و…
اشتراک اشان شايد بشود گفت که مخفی نگه داشتن آن از خانواده است که هنوز در اروپا هستند کسانی که اين را نميخواهند ويا قبول ندارند ويا برای نزديکان خود آنرا نمی پسندند.

– آمدن به اروپا و زندگی در آن به چه شکل توانست نگاه تو را به همجنسگرايی تغيير دهد؟
در اروپا، در وحله اول، خودم را ازپيله ای که در آن محبوس بودم نجات دادم. هميشه از» بايد» ها متنفر بودم. من بسيار تغيير کرده ام. کنار گذاشتن آنچه در من عميقأ جا افتاده بود آسان نبود. ميخواستم از نو فکر کنم. طور ديگری ببينم. پس بايد عيب جويی را ازخودم شروع ميکردم. کسی بودم که حساسيت های زيادی به نگاه و حرفهای مردم داشتم. اينها را حل کردم و بدنبال چراها گشتم. کار آسانی نبود .تقريبا برای آنچه امروز شده ام دهسال وقت گذاشتم. زمانی بود که نميدانستم ديگر چه درست و چه غلط است . در راهی که آمدم، به همجنسگرايی هم بر خوردم. و يکبار با ديدن برنامه ای تلويزيونی در اين مورد، دلم برای کسانی که از اين مسئله رنج می بردند و درگيری های شديد عاطفی با خانواده خود داشتند سوخت .گفتن :« چه پدرو مادری إإ » آسان بود. اما همان لحظه ناگهان اين سوأل برايم پيش آمد که اگر فرزند خودم بود چی، ميتوانستم بپذيرم؟ سی ثانيه بيشتر طول نکشيد که فهميدم تنها چيزی که برايم مهم است خوشبختی اوست و من که باشم که بخواهم برای او تعيين سرنوشت بکنم ؟

– آيا برای آينده ی دخترت نگران هستی؟
مسلمأ. با با ديدن کسانی که با يک کاريکاتور ،يک انتقاد مذهبی دچار تعصب ميشوند با خودم می گويم پس حساب کن چگونه دنيا ميخواهد همجنس گرايی را به خورد آنها دهد؟ برای کسانی که معتقد به خدا نيستند ويا مذهب برايشان يک ارث است اين مورد قابل قبول است و حتی به آن فکر هم نمی کنند .اما ميدانم که در برابر متعصبان مذهبی ميتواند مورد توهين و آزار ديگران قراربگيرد. بايستی از ظرفيت و تحمل زيادی بر خوردار باشد تا بتواند آسيب روحی نبيند.

– يعنی فکر ميکنی ايرانيانی که مذهبی نيستند با همجنسگرايی مسئله ايی ندارند؟
چرا حتمأ دارند. اما اين عده تا برای خانواده خودشان پيش نيايد کينه ايی و تعصبی نمی شوند. چون آن زمان ،همجنسگرايان را مقصر شايع کردن » آن » می بينند.

– توصيه ات به پدر و مادرهای ايرانی چيست؟

توصيه ام اين است که به خوشبختی بچه اشان فکر کنند. برای آنها چه فرق ميکند که شريک زندگی يا همسر فرزندشان از چه سکسی است؟ آيا فقط بودن با يک مرد است که ميتواند دختری را خوشبخت کند؟ آيا ما که رابطه امان با جنس مخالف و » نرمال » بوده است خوشبخت شده ايم ؟ بنظرم همان اندازه که پدران ما در شوهر دادن يا زن دادن فرزندانشان هم اشتباه کردند و هم عجله ، و زمان زيادی برد تا خانواده های ايرانی پی بردند که يک ازدواج نياز به شناخت دو طرفه دارد و تنها با يک خواستگاری يک زندگی مشترک نميتواند جان بگيرد و به خير و خوشی به پايان برسد، هم اکنون نسبت به هم جنس گرايان به اشتباه ميروند و حساسيت نشان ميدهند و بيهوده زندگی را به خاطر يک سری ضوابط و» بايد «ها به فرزندان خود زهر ميکنند. بايد بپذيرند که اين يک مريضی نيست . ويک هم جنس گرا با آن متولد شده است و اين يک چيز طبيعی است.

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: