Skip to content

گل سرخ: خداحافظی(با اینکه طولانیه ولی خواهش میکنم همه بخونن)

2011/07/04

رضا: عرفان جان خواهشی دوستانه دارم، کمی صبر کن، رفتن هیچ کدوم از ماها هیچ چیز رو که درست نمی کنه هیچ، ممکنه در خراب کردن هر آنچه که تا حالا براش کوشش شده هم موثر باشه، بیان نقد و نظر بد که نیست، به جاش می تونه موثر باشه، اگه حرفی زدی که لینک خورده، حتما به این نگیر که داره ازش سوء استفاده میشه، بهتره انقدر برای هم توضیح بدیم که بهتر همدیگه رو بفهمیم وگرنه با سکوت و ترک میدون که چیزی درست نمیشه.
آینده به این لحظه ها چشم داره.

پیوند به منبع

دقیقا نمیدونم چه روزی و چه ساعتی این وبلاگ رو استارت زدم.

ولی خوب یادمه یه شب تابستونی بود.

حالا زیاد اهمیتی نداره.

فقط یادمه اولین پستم رو که گذاشتم فرداش کل وبلاگم رو حذف کردم و بعد باز یه روز دیگه برگشتم به نوشتن.

اولین و تنها دلیل نوشتنم اینجا، اونم با عنوان یه فرد همو این بود که عشقی داشتم و این جا رو راه باریکی برای رسیدن به او می دیدم.و گرنه خودم وبلاگی داشتم و در آن می نوشتم. وکلی هم دوستش می داشتم.

کسی که دوستم داشت، دوستش نداشتم .

و وقتی من دوستش داشتم، او نداشت.

و روزی رسید که حس کردم شاید بتوان از این رهگذر به نقطه ی مشترکی برسیم.

چون اون هم یک وبلاگ نویس رنگین کمانی بود.

هدف رسیدن به دلبرکم بود و سعی در ایجاد اعتماد ونمایاندن عشق و علاقه به وی.

اما خوب کم کم اینجا با وبلاگ نویس های رنگیمون کمونی دیگه هم آشنا شدم.

کلی چیز درباره ی هویت جنسی خودم فهمیدم و یادگرفتم.

پست های اولم به شعر و متن عاشقانه و … گذشت و کنایه ی همه ی حرفها و نوشته هام او بود و بس.

خوب قسمت ما نبود به عشقی که اون زمان فکر می کردم ، برسم.

نمیدونم، اسم اون رو در اون برهه فقط عشق می گذارم ولی الان هیچی.

رابطه ی ما دوستانه شد و وبلاگ من هم عادی و روزمره.

یکم که گذشت حس کردم وظیفه ی دیگری به عهده دارم به عنوان یک بلاگر همجنسگرا.

پس سعی و هدفم رو بر این اساس قرار دادم که وبلاگم مکانی باشد برای کمک به بقیه.

کمک به آنهایی که تازه به هویت جنسی خود پی برده اند و هرآنچه که به اتحاد و زندگی زیر این چتر رنگوارنگ کمک می کرد.

گذشت و گذشت تا رسید به قضیه روز ملی.

من اطلاعاتم از روز ملی فقط همین بود که چند نفر دور هم جمع شدند و اولین جمعه مرداد رو به این عنوان انتخاب کرده بودند.

و فکر کنم قرار بر این بود تو این روز با دوستان خودشون خوش باشند و جشن و پارتی بگیرن.و یه چی تو این مایه ها.

بعد بیشتر بلاگرا و فیسبوک داران گفتند نه آقا،قبول نیست.چرا این روز ؟

چرا نظر بقیه رو نمی پرسید، ما هم حق داریم نظرمونو بگیم.

این دیکتاتوریه و ….

بعد طی یک سری بحث های فیسبوکی و وبلاگی که بیشترش پشت پرده یعنی فیسبوکی بود و من از اون اطلاع مشخص نداشتم.

قرار به یه رای گیری فیسبوکی شد.

بعد یه سری بحث ،4 روز تعیین شد و رای گیری صورت گرفت.

بعد یه سری هام اومدن تبریک گفتن و اینو اتحاد دونستن.و دوم مهر رو به این عنوان انتخاب کردند.

یعنی با نظر اکثریت شرکت کننده تو اون رای گیری حول و حوش 200 نفر.

بعد من اومدم اینجا نظر مخالفم رو بیان کردم ، چون همین رای گیری رو با اینکه تعداد نفرات بیشتری داخلش شرکت کرده بودن از لحاظاتی مغایر روح دموکراسی دونستم و حس کردم نظر عده ی کوچک(هرچند از 6 نفر بیشتر بود) بازم داره به جمعیت بسیار زیاد رنگینکمونی ها تحمیل میشه.

هم اینکه اصولا با دوم مهر اختلاف داشتم .( اما خوب نطر همگان ارجحیت دارد و نطرات من در مورد دوم مهر یک تخریب انتخاباتی بعد از انتخابات بود تقریبا)

و ایراداتم رو بیان و پیشنهاداتم رو اعلام کردم.

و الی آخر….

اما یکم گذشت فهمیدم ،پست من حکم پیراهن عثمان را پیدا کرده و هرکسی به نحوی که دلش می خواهد از آن برداشت می کند و به وسیله ی آن دارد تسویه حساب می کند با دیگری.

مشخصا نام می برم.

جناب امیر ،وبلاگ همجنسگرا شما حق نداشتید از مطالب من با نام حمایت سوء استفاده کنید.

و آقای آرش وبلاگ محدوده ی سرخ و آقا محمد وبلاگ پراگماتیسم.نظری دادم ، جوابی گرفتم و جوابی دادم.

و ادامه ی بحث را بی دلیل می دانم.

چرا چون اساسا هدف من با شما فرق می کند، من هم مثل خیلی های دیگر دغدغده روز ملی را ندارم.

و صد البته دوم مهر را به رسمیت نمی شناشم و این یک نظر شخصی است ولی کار شما را پیروزی بزرگی حداقل می دانم و به شما و دوستانتان تبریک می گویم.

و استدعا و خواهش دارم که مطالبی را که دوستان در وبلاگ خود از نوشته های من قرار داده اند پاک کنند.

اما در پایان:

این وبلاگ رو حذف نمی کنم ولی دیگه هیچ وقت آپ نخواهد شد و فقط چند پست مربوط به روز ملی پاک خواهد شد.

همچنان با اشتیاق مطالب دوستان را دنبال می کنم و میخوانم حالا شاید کامنت یا نظر دیگه نزارم.

اینجا از همه ی کسانی که تو این مدت به نحوی خواسته یا ناخواسته مورد رنجش و ناراحتی از طرف من قرار گرفته اند عذر خواهی می کنم. و امیدوارم من را ببخشند.

دلیل اصلی بستن وبلاگم مسائل مربوط به روز ملی، توهین های بیشمار بعضی دوستان به هویت ایرانی و فرهنگ ایرانی ( که من عاشقشم) ومسائل شخصی و اینکه دیگر اینجا نمی توانم مفید واقع بشوم.

هر وقت آهنگ شلیره کامکارها رو گوش کنم بی شک یاد این وبلاگ و دوستان گلی که اینجا پیدا کردم خواهم افتاد.

با یادی از

نصفه دکتر (رهام) که با اینکه هم سن منه ولی شد بهترین دوست و به قولی بابایم. با اینکه ندیدمش ولی خیلی دوستش دارم.

سیب کال( امیرعلی) یه پسر دوست داشتنی با کلی مشکل که من عاشقشم با اینکه حتی صداشم نشنیدم و کلی دوستش دارم مثل بچه ام:دی

محدوده سرخ(آرش) خوب خودت بهتر میدونی ، چیزی نمی گم فقط خواستم بگم از دستت هنوز دلخورم.

سکوت تلخ(مهرداد) دوست خوبم که باهم دورانی تو یک مدرسه بودیم.و دوستش دارم چون خیلی سختی کشیده تو زندگی.

غریبه(حسین) که دیونشم و نشده که برم تو وبلاگش و نخندم و روحیه ام شاد نشه، هرچند میدونم کلی مشکل داره ولی بازم سعی می کنه روحیه شادشو حفظ کنه.

جوانان دگرباش اسلامشهر( فرشاد) که خیلی خیلی دوستش دارم. و هنوز یه نصفه انار بهش بدهکارم.خیلی چیزا ازش یاد گرفتم و واقعا ممنونشم به خاطر کمک هاش.

حیاط خلوت(مهرشاد) ، که با کلی شکست و بالا پایین تو روابطش خوشحالم که الان کنار عشقشه.و دوست گلمه.

هویت درون (شایان) که کلی باهاش خاطره دارم ولی دیگه دوستم نداره مث اینکه.امیدوارم روزی به وصال یار برسه.

کوتاه، خانقاه،شوالیه(مهدی) من که کلی باهاش حال می کنم از بس ماه و باشعور و با فهم کمالاته.

نقطه چین ها( یوسف و کیا) امیدوارم سربازی کیا زودتر تموم شه و برید به جایی که خونه ی خوشبختیتونو راحت بسازید.

کیوان( اسم وبلاگش یادم نیست) فک کنم رفت پی عشقش و بهش رسید، امیدوارم هرجا هست خوش باشه.

اندوه پرست( محمد) یه پسر حساس شیطون با کلی تجربه که دوستش دارم ،امیدوارم نترشه.

دوموزی(مسعود) یکی دوبار بیشتر ندیدمش ولی حس می کنم یه غم خاصی تو چشاشه، دوست داشتنی و آروم.

همجنسگرایان شهریار ( احمد) ماشالا به همه میتازه یه روح عصیانگر خواسی داری داداشی.

من خیلی خوشحالم( حسین) یه انسان فهمیده با عقایدی خاص که لذت میبری از بحث باهاش.

رنگین کمون(پویا) مهمون نواز و داستان نویس خوبی میشه اگه پشت کار داشته باشه.

مهرزاد قصه گو که شعراش دلنشین تره تا قصه هاش .موفق باشه هرجا هست اصفهونیه من.

رها که خیلی وقته اون وبلاگ سکسی شو آپ نمی کنه و جاش خیلی خالیه.

پسر که هیج وقت باهاش ارتباط نداشتم ولی یه جوری بزرگ ریدر میدونمش.

تروست یک وبلاگ احساسی با گذشته ای که و طاق وسان گذرید.

و عاشق حسین که امیدوارم عقیادش با پنبه سر بریده نشه و به عشقش برسه.

فک کنم همرو یاد کردم یه جورایی حالا اگه کسی از قلم افتاده معذرت.

شماها همتون یه گوشه ای از خاطرات این وبلاگید.

دوستتون دارم.

-بعدا نوشت :اگه همچنان قرار باشد برسر روز ملی و حرفهای من بحثی ادامه پیدا کند نیاز ببینم در همین وبلاگ پاسخ خواهم داد.

4 دیدگاه leave one →
  1. 2011/07/04 02:44

    سلام دوست عزیز…
    ما تازه باهم آشنا شدیم و توی همین جا بود که تو اولین صفحه خبری *فیس بوکی* منو به همه معرفی کردی و بعدشم کلی نصیحتم کردی که من یه وبلاگ راه بندازم و منم به توصیه ات گوش کردم و یه وبلاگ راه اندازی کردم و بابت همه محبتهایی که در حق من کردی ممنون هستم.
    یه عرض کوچیکی دارم که بیشتر یه درد دل دوستانه است.میدونی,به نظر من این جنگ دعواها هیچ دردی رو دوا نمیکنه.آره من به شما حق میدم اگه ناراحت شدی ولی ما همه *همدرد و رنگین کمانی* هستیم,چه باهم دوست باشیم و چه با هم دشمن…چه این روز ملی برای دگرباشان اول سال باشه و چه وسط سال….به نظر من توی بیایم به هم احترام بذاریم و از دست هم شاکی نشیم و اگه خدای نکرده یک عزیزی کاری کرد و کسی رو رنجوند,ازش دلخور نشیم…ما همه متعلق به یه خانواده اقلیت جامعه هستیم و اگه بخواییم از هم دلخور بشیم و یا همدیگر رو تحمل نکنیم,چطور میتونیم توقع داشته باشیم که جامعه و مردم بیرون ماها رو تحمل
    کنن.
    دوست عزیز…من تا حالا ندیدمت و حتی نمیدونم که اسم واقعی ات چیه.ولی ترو به عنوان دوست قبول دارم چونکه با هم همدرد هستیم و با هم هم هدف هستیم…بیاییم همدیگر و بیشتر تحمل کنیم…بیشتر دوست بداریم…بیشتر ببخشیم… بیشتر هوای همدیگر رو داشته باشیم…*و با رفتن مون و ترک کردن بقیه دوستان و عزیزان,همدیگر رو تنها نذاریم.
    ببخش دوست عزیز…اگه سرت رو درد آوردم…*قربون همه دوستان عزیز دگرباش ایرانی,*

    • 2011/07/04 14:11

      ابی جان روی وبلاگت پاسخ دادم

  2. 2011/07/04 11:06

    رضا جان جایی که نقد ادمی با توهین جواب داده میشود و شعور سیاسی افراد کودکانه است.
    و با یک سری جریان سازی بچه گانه امنیت آدمی رو به خطر می اندازند و در حال تسویه حساب های شخصی داخل وبلاگشون هستند.
    و به دلیل نداشتن اعصاب کافی برای اینجور چیزها.
    ترجیح دادم بروم.
    اینجا هیچ چیزی قرار نیست اتفاق بیافتد.
    چون هیچ اتحادی وجود ندارد.
    اینجا مخالفت=منفوریت

    • 2011/07/04 13:44

      اتفاق که افتاده
      به این روزها با همه ی تلخیشون ولی بی فایده هم نیستن
      با پوزش باید بگم اتهاد هم شعاری بیش نیست
      حداقل حالا
      شاید این چکش کاری ها نیازه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: