Skip to content

نيم بوسه: شرحي از دومين سال تولد نيم بوسه … شروع سومين سال

2011/07/04

پیوند به منبع

امشب دومين سال تولد نيم بوسه ست
كسي كه دو سال همدم شب و روزم بوده
هر چند بماند كه طي چند ماه اخير سيگار شده يه رقيب جدي براي اين عزيزم و البته سر همين قضيه حرص چند تا از خوانندگانم در اومده كه چرا ديگه مثل سابق نمينويسي :دي
.
.
.
اولين سال نوشتن نيم بوسه مصادف بود با آخرين سال از شش سال زندگي كردن با ياد محمد و علاقه شديد قلبي كه بهش داشتم
عشقي كه حتي يكبار با گرفتن دست و بوسه اي همراه نشد … چون محمد يه استريت مذهبي بود، اما قبل از مذهبي بودن و استريت بودن، فهمي خاص از مردونگي و شعور داشت كه بهش اجازه نداد از حس و علاقه من سوءاستفاده كنه و حتي طوري رفتار كرد كه بهترين دوستش باقي بمونم و هميشه به عنوان باشرف ترين مرد دنيا ستايشش كنم و افتخار اين باشه كه خواهان همچون مردي بودم و الانم اگه كوچكترين مشكلي براش پيش بياد، شده از جونمم براش مايه ميذارم
شش سال عشق و علاقه شديدم به محمد با ازدواج كردنش مسير ديگه اي گرفت و نهايتا تبديل شد به آرامش خاطر منتج از خوشبختي اون و اينكه به حرمت علاقه اي كه به همسرش داره، حتي در درونيات خودمم نگم كه "محمد! دوستت دارم"
اواخر يك سالگي نيم بوسه، همراه شد با خارج شدنم از كنج تنهايي و ورودم به روابط اجتماعي … ورودي كه غم تنهايي ِبيشتري نصيبم كرد … چون وقتي همدل و همزباني وجود نداره، زندگي با خلوت خودت خيلي قابل تحمل تر از زندگي با گرگ هاي انسان نماست
دومين سال نوشتن نيم بوسه با يك رابطه بي افي شروع شد
رابطه اي كه از همون اولش هم اشتباه بودنش برام روشن بود اما!
دلسوزي براي خودم!! و ننه من قريبم بازي هايي كه يارو از خودش در آورد، شروع رابطه رو رقم زد
رابطه اي كه يارو حتي راضي به اس ام اس بازي با من بود اما وقتي براش ارزشي و اهميتي بيشتر از جايگاه و شعور اجتماعيش قائل شدم، هوايي شد كه لابد طي 29 سال گذشته مرواريدي بوده كه كسي صدفش رو نشكسته
پنج ماه باهاش بودم و تا همون روز آخر دعواي اينو با من داشت كه اگه برم يه شهر ديگه تو چرا با من نمايي و تهران ميموني … اما اينا فقط صرفا يه سري دست پيش گيري هاي مرد ايروني بود … همون ماه دوم يارو تنوع طلبيش گل كرده بود و … و نهايتا با نظر سوء به يكي از دوستانم (كه روحش از اين ماجرا خبر نداشت) رابطه رسيد به اونجايي كه بهش ميگن مرگ رابطه
براي داشتن يك رابطه پايدار، دقيقا همونطوريكه در مورد ازدواج استريت ها ميگن بايد دو طرف از يك سري لحاظ ها با هم همخواني داشته باشن … از جمله سطح فكر و تحصيلات و طبقه اجتماعي و شغل و فضاي فكري كه در اون زندگي كردن
اشتباه بودن رابطه دقيقا همينجا بود كه طرف اول رابطه كه من بودم با طرف دوم رابطه كه اون بود دقيقا يه نامساوي آزاردهنده بوديم؛ اما اينكه چرا پنج ماه اين نامساوي ادامه پيدا كرد، دليلش كمي مايه ي خجالت جامعه همجنســـــگرايي بايد باشه!
وقتي مبيني اونهايي كه ادعاي تحصيل كردگي و فهم و شعورشون ميشه چيزي جز تنوع طلبي نيستن با خودت ميگي خب! بايد از يك سري چيزها و اشتراكات گذشت و سوخت و ساخت تا تنها نموند و به هدف هميشگي قلبيت، يعني زندگي همجنسگرايي رسيد
اما اشتباهم اونجا بود كه نمي دونستم تنوع طلبي وقتي شروع ميشه كه به يارو بيش از حد ظرفيتش بها ميدي و نهايتا اون حس نفرت انگيز مذكر گونه ي يارو مجال بروز پيدا ميكنه و تو ميشي قرباني عقده هاي فروكوفته ي جنسي – احساسي طرف
حدود دو ماه پس از پايان رابطه اشتباه اول، يه كسي جفت پا پريد توي زندگيم!
كه وقتي الان دارم حرف ها و اعمالش رو ميسنجم، به اين ميرسم كه يارو از اولش هم صرفا ميخواسته يه رابطه جنسي متنوع ديگه رو تجربه كنه
هفته اول كه صرفا در حد قرار هاي يكي دو ساعته، زمستان تهران رو توي خيابون ها و كافي شاپ ها تحمل ميكرديم، صحبت از ايده ها و خواسته ها در گرفتن رابطه شد و طرفين با گفتن اينكه "من دنبال يه رابطه پايدار ميگردم كه اگه شد! تبديل به يه زندگي مشترك بشه" ظاهرا به يه نقاط مشترك رسيدن
پانزده روز اول كاملا محتاطانه پيش رفتم و به نظر خودم داشتم رابطه اي رو منطقي شروع ميكردم كه يهو يارو با يه خودكشي (كه بيشتر شبيه يه بازي كودكانه بود) پا پيش گذاشت كه "آره! من اول اسفند بايد ميرفتم سربازي ولي تو با صداقت جلواومده بودي و من شرم داشتم كه بهت اين همه دروغ گفتم و از اولش سربازيمو نگفتم، واسه همين گفتم برات يه خاطره خوش باقي بمونم و خودمو خلاص كنم"
راستش گيج شده بودم … چون اصلا براي من مهم نبود كه طرف سربازي ميخواد بره يا رفته ياهر چيز ديگه اي … بيشتر از اين ناراحت بودم كه چرا اينو از اول نگفته و چرابه خاطر همين يه دروغ اون همه دروغ رنگارنگ تحويلم داده
با حضور بر بالين خودكشي كننده و گريه ي اون كه تورو خدا منو ببخش نهايتا تونستم بگم "باشه! بار اولته كه دروغ گفتي و منجر به همچين افتضاحي شده، ميشه چشم پوشي كرد اما بار آخرت باشه دروغ گفتي"
اين ايام طي شد و من همچنان يه چيزهايي رو نمي ديدم! مثلا اينو نديدم كه وقتي يارو ميگه "اول واسه من س./ك./س مهمه و بعد لاو" حكايت از تنوع طلبي وحشتناكي داره كه بايد خيلي زود متوجه ميشدم … يا اينكه هر بار گوشيش اس ام اس ميگرفت يارو ميگفت "اين فلانيه كه يه بار تو چت روم باهاش آشنا شدم … فول بي هست … اما بهش گفتم كه ديگه من بي اف دارم!" يا اينكه وقتي بهش ميگفتم بريم قدم بزنيم راغب نميشد و فقط دوس داشت تو خونه همو ببينيم
اسنفد ماه گذشت و من تحت شرايط سختي كه تازه جذب كار هم شده بودم و استرس كار و پايان نامه داشت از پا در ميآورد منو، سال نود شروع شد
و همچنان دروغ هاي رنگين كماني ادامه داشت … دروغ هايي كه از شهر سكونت پدرو مادر گرفته تا رابطه هاي قبلي، يكي پس از ديگري ظهور ميكردن و من تحت اون شرايط سخت ِكاري و تحصيلي، كه مجال فكر كردن رو از من گرفته بود، آرام بخش فكرم اين بود كه "خب! من كه دارم براي يارو از جون و دل مايه ميذارم … اينم كه يه بيمار رواني نيست كه اگه نخوا بگه ميخواد و الكي ادامه بده" … پس فرض رو بر اعتماد گذاشتم و اصلا كارآگاه بازي در نياوردم
اما رفتارهاي يك جانبه و تحدي طلبانه يارو به جايي رسيد كه پانزده روز اول فروردين 90 رابطه به جاي آرامش، داشت استرس بيشتري به من تحميل ميكرد ولي باز هم فكرشو نميكردم كه ناسازگاري هاي يارو فقط و فقط به خاطره اينه كه سرش تو آخورها!ي ديگه اي گرمه و هر روز ِهفته حداقل با يكي دقيقا توي بستري كه مال خودم ميدونستم داره معاشقه ميكنه
تااينكه با يكسري بهانه هاي الكي كه ميآرود كمتر همو ديديم و دقيقا طي همين مدت شغلمم به خاطر حماقت در باور كردن يارو و اميد داشتن به اينكه ناسازگاري هاي طرف ناشي از شرايط سخت دوره سربازيه و حتما در آينده بهتر خواهد شد، از دست دادم و ترجيح دادم استرس طرفم رو داشته باشم تا استرس و فشار كاري
اما نهايتا و كاملا اتفاقي متوجه شدم عين همون چهار ماهي كه باهاش رابطه داشتم (شايد منهاي بيست روز اول، اونم به خاطر اينكه خودش شرايط مناسبي نداشت كه بخواد با كسي باشه)، گرماي عشقي كه ظاهرا قرار بود يه رابطه پايدار رو بسازه ، هر روز با يكي ديگه قسمت ميشده
حالا بعد از يك ماه و نيم از تموم شدن رابطه تازه علت يك سري رفتارهاي عجيب غريبش رومتوجه ميشم
تازه متوجه ميشم كه هر روز اون چهار ماهه كه من واسه ي خودم تلاشي سخت براي ساختن يه زندگي همجنســــگرايي ترجمه اش ميكردم، صرفا با يه سري دروغ هاي رنگين كموني همراه بوده
و اما حالا
با اعتمادي از دست رفته به آدم ها دارم زندگي مي كنم … و با يه ترس كودكانه
ترس از جنس مذكر و ترس از هر كسي كه مونث نيست … ترس از هر گرمايي كه ميتونه مهر مردونه بودن بخوره
ترس از مر بودن طرف و گي بودنش
اين روابط، نكته مجهول ديگه اي رو هم برام روشن كرد و اونم اينكه اگه تاپ هاي بكن در رو توي جامعه زياد شده به خاطر اينه كه بات هاي بده در رو هم به همون نسبت زياد شدن … بات هايي كه تونستن در عرض كمتر از يك ساعت با دو نفر هارد س./ك./س داشته باشن!!!
.
.
.
بدين ترتيب دو سال گذشت از روزي كه جرأت كردم بنويسم
و اما الان متأسفم بگم كه وبلاگ نويسي هم مثل خيلي چيزهاي ديگه خز شده
اگه يه روزي بود كه وقتي ميگفتي وبلاگ داري يارو ميگفت "اي ول! باريكلا اونقدر با خودت و اين مسأله كنار اومدي كه بنويسي"
اما ديگه اين روزها وبلاگ شده يه راه بهتر براي جندگي و مشتري پيدا كردن واسه كسايي كه منجم و فيسبوك نمي تونه پاسخگوي نيازهاي سركششون باشه
مثل خيلي چيزاي ديگه كه تا دست ايروني جماعت بهش ميرسه، خيلي زود خز ميشه … وبلاگ نويسي هم خز شد
هزار و يك مشكل دارن و تمامي مشكلات، بيشتر از اونچه به جامعه و حكومت مربوط بشه، به شخصيتشون مربوطه … اما افتادن دنبال اينكه چه روزي بشه روز ملي همجنـــــسگرايي
يه عده بني بشر كه كم كمك دارم به اين نتيجه ميرسم يه عده منحرف جنسي بيشتر نيستن
ديگه خسته شدم از اين همه حماقت وبوي لجني كه ميشنفم

 

Advertisements
One Comment leave one →
  1. poya permalink
    2011/07/15 20:27

    بسیار زیبا و ناراحت کننده من هم بعضی مواقع از همجنس گرت بودنم بدم میاد 21 سالمه ولی هیچگاه با کسی رابطه نداشتم زندگی سخت شده واسم عدم اطمینان به همجنس خودت که تنها برای س/ک/س تو رو میخواد خیلی وحشتناکه همینطور که گفتی بیشتر همجنسگراها رابطه رو به عشق ترجیح میدن نمیدونم دیگه باید چه کار کنم دیگه به خدا پناه اوردم وبرای تو دوست عزیز و برای خودم و امثال خودمون دعا میکنم به آرزوی روزی که همجنس گراها از همجنس بازها جدا باشن…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: