Skip to content

همین که هست: از سطحی نگری ملولم و بررسی ریشه ای ام آرزوست حتی اگه شده فقط تحلیلی

2011/07/13

رضا:
نوشته: “ فکر کن از چاله ی سنت اجتماعی دربیاییم بیاییم تو چاه سروری امیر و رضا “ و قبلش نوشته: “ اینا نسل دوم اون گروه خودبرتر بین هستن که از نسل اول ضربه خوردن و حالا می خوان همون راهو ادامه بدن ولی ما نمی ذاریم
عزیزم،من که نمی دونم از چه سالی رو شما نسل یک و به همین ترتیب دو و سه می دونی، کدوم وبلاگ ها از نسل یک و کدوم دو و کدوم سه هستن و ملاک ساله، سبکه، دوستانه، یا …
تا جایی که به یاد دارم وقتی ما شروع به کار کردیم لینک هنری بود و خانه هنری که همین که هفته به هفته لینکت می کردن و خبر از به روز شدن وبلاگت رو منتشر می کردن سر ذوق میومدی. تحویل گرفتن و نگرفتنی در کار نبود، هر کسی می اومد و میخواست کاری کنه خودش راهش رو پیدا می کرد و …  
این لحن طلبکار و این ایده حذفی از کجا میاد؟! راستی!  این نگاه که هر ساختی رو به تهمت! اقتدار گرا بودن باید خراب کرد چی برامون باقی خواهد گذاشت؟!
اینکه یکی 365 روز سال، بالغ بر 350 روزش رو برای یه وبلاگ وقت میذاشته این یعنی سلطه طلب بوده؟
بذار برات یه درد دل کوچولو  کنم، تو این روزهایی که کم حوصلگی! برخی دوستان و دانش آموز رفتار کردنشون باعث شده تا به جای انجام کارهای سازنده، هی بشینیم نگران این باشیم نکنه بلایی سر کسی بیاد، مرور روزهایی که بازی وبلاگیی به راه افتاده بود با این عنوان “اولین وبلاگ دگرباشی که دیدم (
+ ، + ، + ، + ، + ، + ، + )” بدجوری آدم رو آزار میده، آدم دلش می خواد برگرده به اون روزها. آدمی که اون روزها رو دیده دو چندان اونهایی که چنین روزگاری رو نتونستن تجربه کنن درد و نگرانی داره! روزهایی که می گشتیم ببینیم چطور خاطره ی دیدن یه وبلاگ هم احساس قدیمی رو برای مخاطب هامون جذاب تر میشه تعریف کرد!

پیوند به منبع

جریان تعیین روز ملی شری بود که نتیجه ای جز خودش نداشت ولی به واسطه ی اون به خیرهای تحلیل بسیاری دست پیدا کردیم.

یکی

می دونیم که عده ی زیادی از اعضای لایف اصلا از این بحث بیرونن. هستن از ما کسایی که بلاگ با موضوعیت هم جنس گرایی نمی نویسن ، فقط بلاگ می خونن و نوشته های فیس بوک رو می بینن و ماه نامه و خبر و مصاحبه و مقاله و اینا می خونن و شاید گاهی هم بلاگ نویسارو می بینن. عده ای هستن که اصلا بلاگ نمی خونن و تو اینترنت نهایتا تو سایت های دوست یابی و چت روم می چرخن و دوستی پیدا می کنن یا یکی رو می کشن رو خودشون. عده ای حتی این کارم نمی کنن و تو پارک ها و رستوران ها دنبال یه موردن و شاید اصلا اینکارم نکنن و سرشون به درس و کار و خونواده شون گرم باشه. می خوام بگم تازه اگه به فرض محال اون وری ها و این وری ها هم صلح می کردن باز نظر عده ی مهمی از گی ها لحاظ نمی شد. با این وضع دیگه نباید این بگه من حق دارم تو حق نداری اون بگه نخیر تو حق نداری من حق دارم . هیچ کسی هم نمی تونه به هیچ دلیلی مشروعیتی برای خودش در نظر بگیره بگه من به فلان دلیل نماینده ی تام الاختیار تمام پسرای اوا و دخترهای لز ایرانم. تازه اونایی که بلاگ نویس داخل دعوا هم هستن قضیه براشون این قده بی مزه بود که یه دفعه وسطای دعوا زدن تو خط موسیقی و درددل های عشقی و هر از چندگاهی هم لگدی به جریان روز ملی می زدن.

دوتا

متاسفانه به خاطر ندونم کاری ها و تجاهل های مغرضانه ی اون جریانی که خودشو باسابقه تر می دونه، حمید و آرشام و مهدی و ساقی و هن و هن، بین ما این یه سنت شده که قدیمی ترا جدیدی ترهارو بی ارزش و غیرقابل اعتنا بدونن. مخالف ها رو هم همین طور. این چند نفر آدم که اسمشون رفت از همون ابتدا گی های ایرانو یه تعداد تماشاچی منفعل بی مقدار می دیدن و تقریبا هیچ تعاملی باهاشون نداشتن. خودشون با خودشون مصاحبه می کردن خودشون خودشونو تحویل می گرفتن و از هم تعریف و تمجید می کردن. آخرش هم خودشون خودشونو زدن و از خودشون دزدی کردن و مدارک خودشونو سرقت کردن. شاید به همین خاطر بود که خشایار وقتی قهوه خونه رو نوشت می گفت ترجیح می دم کسی در موردش نظر بده که تو همین سگ دونی داره زندگی می کنه. اون چهره ها اصلا معلوم نیست کی هستن و کجا هستن و اصلا وجود دارن یا نه. ما نهایتا دو تا عکس دیدیم و دو تا متن خوندیم و دو تا صدا شنیدیم ازشون که هیچ دلیل نمی شه. حالا در همون راستا شاهدیم یه عده ای (باز معلوم نیست رو چه حسابی) خودشونو صاحب یه حق وکالت بلامنازع یا مشروعیت گروهی می دونن و از پیش خودشون به اسم یه عده ای، که از دایره تنگ دوستای تگ نظرشون خیلی فراتر می ره، بیانیه می دن. یادمه اون روزی که امیر اومده بود پارک ملت هر وقت کسی باهاش حرف می زد می گفت اصلا چرا به من می گی؟ یعنی این آدم خودشو اصلا مخاطب انتقاد و پرسش نمی دید. اینا نسل دوم اون گروه خودبرتر بین هستن که از نسل اول ضربه خوردن و حالا می خوان همون راهو ادامه بدن ولی ما نمی ذاریم. فکر کن از چاله ی سنت اجتماعی دربیاییم بیاییم تو چاه سروری امیر و رضا. یعنی چی مثلا؟ اگه می خوای حرفی بزنی خوب حرفتو بزن چرا به اسم دیگران این کارو می کنی؟ اگرم اصرار داری این حرف حرف همه است این همه آدم جمع شدن بگن که نه آقاجون حرف ما نیست. خوب چی می گی دیگه؟ آیا جز اینه که می خوای از پرستیژ یه تعداد آدم دانش گاه دیده ی امروزی که حرف شون باب روزه استفاده کرده باشی و سردسته ی یه جریان تلقی بشی؟

چهارم

یه چیز خیلی مهمی که تو جریان روز ملی فهمیدیم این بود که گی ها اصلا آدم های دمکراتیکی نیستن (چون هیچ میلی ندارن تصمیمات رو اکثریت بگیره) اصلا آدم های بافرهنگی نیستن (نوشته های کله پاک کن رو که خوندین هر چی دوست داره به همه بسته) اصلا آدم های بامعرفتی نیستن (چون هیچ کدوم از طرفین تلاش نکرد بزرگ واری کنه و سعی کنه مشکلو حل کنه) اصلا آدم های انتقاد پذیری نیستن (چون نه اونا یه بار گفتن ما اشتباه کردیم نه اینا یه بار گفتن ما بد انتقاد کردیم) اصلا آدم های باظرفیتی نیستن (چون هیچ کدوم از اون یکی توضیح نخواست) اصلا آدم های با منطقی نیستن (مهدی و امین رو دیدیم که عین بچه ها یهو بی هیچ توضیحی گذاشتن رفتن تا دوستاشون بیان بنویسن وای چه حیف! ای کاش نری! خیل لوس بازی بود انصافا) دلیل اصلی نوشتن این پست هم همینه. مهدی رو نمی دونم ولی امین واقعا حیف بود دیگه ننویسه چون عین یه منشی جلسه ی خوب همیشه همه جا بود، از همه چی خبر داشت دم به دقیقه سایت و بلاگ و خبرگزاری می ساخت و همه چیزو به اطلاع همه می رسوند. یه ذره بچه دوهزار نفر آدمو می شناخت و همیشه هم پایه ی بحث بود. ولی به نظر من کسی که رفیق آدمه کنار آدمه اصلا حق این کار رو نداره که یه دفعه غروب کنه. اقلا بیست بار تا حالا از من سراغ تو گرفتن آقا امین. خوب حالا من چی بگم به تو؟ اگه تو آدم این قدر غیرمنطقی هستی که امروز هستی فردا یهو نیستی اینو بنویس بزن رو لباست آدمو سکته بده با غیبت کبرات. اون موقعی که می گم بیا یه سیگار تازه رو امتحان کنیم می گی "به فکر لایف باش به فکر بچه ها باش به فکر جنبش باش جدیت به خرج بده شرافت داشته باش کار کن مبارزه کنیم" اون وقت دو ماه می گذره اصلا معلوم نیست زنده ای یا نه. تو مبارز سیاسی اجتماعی هستی الان؟

پنجم

به نظر من اگر کسی خودشو بزرگ تر جمع می دونه باید کوچک ترها رو حمایت کنه به خودش نزدیک کنه بهشون اهمیت بده نظرشونو بپرسه نوشته هاشونو بخونه نظر بده ببیندشون دور هم جمع شون کنه یه حرفی بزنن بشنون یه ذره هم رو بشناسن یه ذره گرم بگیرن. والله بچه هایی که من می بینم قربون شون برم همه به هم حس دارن و با هم تیک می زنن، جالبه که اینم بغض و تنفری رو که بین گی هاست از بین نمی بره. از طرفی تا دلت بخواد بین گی ها حرفای الکی زده می شه که باید به بحث گذاشته شه.

اون روز سام می گفت تو خودتو گی می دونی یا هومو؟ می گم فرق شون چیه؟ می گه گی یعنی هم جنس باز ولی هومو یعنی هم جنس گرا.

سها به توصیه و دل گرمی مهدی می خواد بره خودشو عمل بکنه در حالی که حتی گاهی حس تی بودن داره.

آرمان به من می گه تو عمرا گی باشی چون هم دوستای دختر داری هم درس می خونی.

علی از اون روزی که محمد تو پارک یه دونه توپ رو شوت کرد بهش می گه بای سکشوال کثیف.

پدرام می گه خوب گی هستی گی باش بالاخره که پسری! هیچ بعید نیست یه روز یه نگاه شهوانی به تن یه دختر بکنی.

فرامرز می گه من فول گی نیستم من بای ام. اونایی که با دخترا نمی خوابن فول گین، اونایی که می خوابن گی هستن ولی دیگه فول نیستن.

مهیار می گفت اونایی که تی هستن از دم بای سکشوالن اونایی که بی هستن ترنسن. گی واقعی ! باید وی باشه.

مهدی با هر نوع تفاوت جنسی که خودش نداره مخالفه و با بچه بازی مقایسه اش می کنه و بد می دونه و دوستش هم از حرفاش حمایت می کنه.

مسعود می گفت شماره ی اون ترنسه رو بهت نمی دم چون می دونم گی ها با ترنس ها مشکل دارن.

مریم می گفت تو که سکس نمی کنی چوری ادعا می کنی گیس هستی؟

خوب این ذهنیت های کسشعر از کجا پیدا شده؟ اگه درسته چرا به هم مخابره اش نمی کنیم؟ اگه غلطه چرا حرفی در موردش نیست بین مون؟ باباجون آخه مگه ماها اصلا تعریف خودمون و معنای بلاگ نویسی مون رو تعریف کردیم که می خوایم از این رهگذر هلپی بپریم مثل فیلم میلک که خدا بگم کارگردانشو به زمین گرم بزنه شهردار گی انتخاب کنیم؟ کدوم یکی از ماها که اون روز تو پارک ملت بودیم نوشته های همو خونده بودیم و نظرای همو می دونستیم؟ چه برسه به این که هم دیگه رو شناسیم و حرف هم رو بفهمیم. اون روز تو پارک می گم "مگه ما ملتیم که روز ملی بخوایم" شایان و آرش می گن "خوب حالا ملت نه که ملت یه کشور که، یه روز سمبلیک برای گروه". انگار مشکل من واژه ی ملته. تفاهم (و نه هرگز وحدت) بزرگ ترین چیزیه که می تونه باعث شه حرف هم رو بفهمیم و بتونیم بایستیم جلوی کسایی که دنبال یه گروه چندنفری می گردن بگن ما رهبر ایناییم.

بی اس : واقعا دو کلام حرف حساب ندارن این پیشکسوتا! برای ما پسکسوتا؟ چجوری پیشکسوتین پس؟ چون پیرترن پیشکسوتن؟ بزرگی نه به تقویمه نه به سایز، به بزرگیه.

4 دیدگاه leave one →
  1. ME&BOYS permalink
    2011/07/13 01:39

    بابعضی جاهاش موافقم و ولی با اکثرش نه ……….

  2. 2011/07/14 16:51

    یدونی چیه؟ مشکل اینه که ما مثل همون گربه هایی هستیم که داوکینز مثال میزنه…فقط وامیستیم میو میو میکنیم به هم دیگه اصلا نگاه نمیکنیم که بابا جان اگه دعوایی هم داریم دیگه از این جماعت کثیف آخوندا که کمتر نیستیم…اونها دعواهاشون رو میذارن کنار یه 2 ساعت هم که شده جلو دیگران میشینن کنار هم…ما از اونا کمتریم؟ من میگم همه مون در اشتباهیم…این آتشی که امروز تو دل ما برای گرفتن حقمون روشن شده نباید دامن گیر همقطارهای خودمون بشه…
    در ضمن من تازه واردم میبخشید یکم ادبیات درست و حسابی ندارم…و میبخشید که همینجوری برا خودم پریدم تو حرفهای بزرگترها…

    • 2011/07/14 17:28

      با اجازه لینکت کردم…D:

      • 2011/07/15 12:34

        مرسی
        ما هم با اجازه لینک کردیم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: