Skip to content

ابژكتيو: هذیان 1

2011/07/18
by

پیوند به منبع

هر سحن جایی و هر نکته مکانی دارد!
امشب بد جور خواب زده شده ام ! البته این چیز عجیبی نیست. زیرا خیلی ها هستند که خوابشان نمیبرد و یا حس های مختلف بر آنها غلبه میکند و مینویسند ، استراتژی تعیین میکنند و …

1- دنیای این روزهای من!
کار کردن در دو نوبت شیفت کاری و پول جمع کردن برای گرفتن مراسم … کاری سخت و لذت آور است.
شاید اگر ده سال پیش ( سال 1380 ) که نوجوانی دبیرستانی بودم و حتی دغدغه کنکور را هم نداشتم و تنها مهم های زندگی ام سام ، فوتبال و خوش گذارنی های عجیب بود به من میگفتند که ده سال بعد (1390) مجبور به شانزده ساعت کار  و امورات اجباری هستی باورم نمیشد! چه برسد به اینکه فکر احتمال آن را میدادم که …  
اما هنوز جای شکر دارد که برایم فوتبال مانده است ! ( البته این روزها فوتسال)

2- پاسخ به سئوال خانم قهرمان
در فیس بوک پرسه میزدم که ناگهان با پرسش خانم قهرمان مواجه شدم. پرسشی ساده اما تامل برانگیر با این مضمون که آیا اگر در ایران این امکان وجود داشت که از اقلیت های جنسی کسی نماینده مجلس میشد، کسی به این کار اشتیاق نشان میداد!؟
با کامنت های فراوانی نوشته شده بود که هر کدام زوایای خاص خودشان را داشتند. اما این نکات به ذهن من رسیدند.

:. با این قانون نانوشته مخالفتی ندارم که اکثرا نمایندگان مجلس در کشورهای دنیا از قشر تحصیلکرده و فرهیخته هستند! اما این را هم خوب میدانم که این گروه از پیکره نظام سیاسی لزوما نباید خیلی خاص باشند! (با حفظ احترام برای تمامی این افراد )
بنابراین نماینده مجلس شدن شاید در ظاهر دشوار باشد اما بیشتر از هر چیزی کاراکتر سیاسی میخواهد!
به قول اسطوره ورزشی ام آقای دایی کافیست تا لابی داشته باشید !
مثلا فرض کنید فلان شب همه را به یک رستوران دعوت میکردم و برایشان سخنرانی میکردم که باید با استبداد علیه اقلیت های جنسی مبارزه کنم. شعارم را میگذاشتم که از تهران تا تسخیر تورنتو راهی نیست! لوگوی وبلاگ آتش میزدم و دستم را تا ته در حلق همه سران فتنه اقلیت فرو میبردم و دست آخر با خیال راحت به اتفاق همه دوستان منجمی ام به سفر دسته جمعی علمی میرفتیم.و در اتاق خوابم روی تخت چند نفره! استراتژی تعیین میکردم، فیس بوک راه اندازی میکردم و از بین از خدا بی خبرها یارکشی میکردم و …
( آیا رای نمی آوردم ؟)

:. نکته دوم من باب این تحولات اخیر جامعه دگرباش است! هزار بار خدا را شکر میکنم که چنین اجازه ایی در حال حاضر وجود ندارد تا نماینده ایی از اقلیت های جنسی در مجلس باشد! (البته جای گریه هم دارد) زیرا احتمالا این باب باز میشد که چرا نسل های قدیم که اجازه دادند مجلس را به توپ ببند باید در بهارستان می ماندند!!! و حالا که مجلس در بهارستان هم نیست پس آن را به تیریز یا کرمانشاه و یا قزوین یا …  خواهیم برد!و احتمالا کمپین های آقایان و خانم های محترم ، تمامی جلسات علنی مجلس یک مملکت را به تعطیلی میکشاند!

از شوخی های طنز و تلخم و البته بی مزه ام که بگذریم مدام این سئوال در برابر پرسش خانم قهرمان در ذهن من نقش میبندد که آیا این اقلیت چه قدر به بلوغ فکری رسیده است که در بین مردم نماینده ایی داشته باشد؟
خیلی از ما پزشک ، وکیل ، مهندس و افراد متشخص و تحصلیکرده ایی را میشناسیم که به این اقلیت تعلق دارند اما اگر کمی با دید واقعی به موضوع بنگریم خواهیم دید که این قشر اگر برای همنوعان و هم احساس هایشان وقت میگذاشتند ، هرگز به جایگاه کنونی شان نمیرسیدند! زیرا بارها بر این اعتقاد بودم که اصلی ترین دشمن این اقلیت خودمان هستیم! خانم قهرمان باید بگویم پرسش های ساده تری هم هست! که این روزها ذهن من را به سمت خودش معطوف کرده است.

3- پسر دوست داشتنی.
یک روز صبح ساعت ده صبح و در بحبوبه شلوغی کارهایم، موبایلم زنگ خورد. یک شماره ناشناس!
طبق عادت همیشگی قصد پاسخ دادن را نداشتم اما چون شماره یک تلفن ثابت بود جواب دادم.
بعد از کلی تلاش و کلنجار متوجه شدم که تماس از طرف یک پسر بچه پنج ساله است که اشتباهی شماره من را گرفته است. که بعدا فهمیدم شماره من را برایش گرفته اند!
حدود ده دقیقه ایی با هم حرف زدیم.
پدر نداشتن در این سن خیلی سخت است…

پ.ن

1- با کلیت سئوال خانم قهرمان مشکلی ندارم. اما این سئوال حسابی من را قلقلک داد!
2- حاضر به بحث در کامنت ها نیستم. و چون از نظر دوستان نسل ما استبداد دارد. هر گونه نظر خارج از خطوط را بی پاسخ خواهم گذاشت!
3- بخوابید! (ما) بیداریم!

4 دیدگاه leave one →
  1. Nariman permalink
    2011/07/18 03:44

    Reza Jan Khodeti??? Narimanam Mano Yadete???Nemidooni cheghad delam gerefte ye mogheyi be omide ye dastane asheghane miumadam net ya vase inke ba ham ehsasam sohbat konam mese to mese baghie..cheghad weblog mikhoondamo ye weblogam dashtam..cheghad delam tang shode vase oon rooza..cheghad hamamoon bi ehsas shodim cheghad az oon hame armano arezoo door shodim
    delam vase hame tang shode..hamaye kasayi ke oon avayel bahashoon ashna shodam roozaye khoobi bood..damet garm ke hanuz PESAR ro zende negah dashti..shayad tu hameye maha to delsooz tar az baghie boodi..yadete behet migoftam ghatell!!!😀 oon moghea kheili bache boodam.. delam tang shode vasat IDmo add kon lotfan

    • 2011/07/18 14:23

      یادمه
      بدجوری هم یادمه
      آخ که چقدر دل منم واسه اون روزا تنگه

  2. 2011/07/18 09:47

    آنجا که نوشتی:» ده سال پیش که نوجوانی دبیرستانی بودم و حتی دغدغه کنکور را هم نداشتم و تنها مهم های زندگی ام سام بود» یک حس نوستالژی خیلی قوی بهمراه داشت…یک لحظه انگار برق من را گرفت!

  3. 2011/07/21 16:32

    http://azlahzehayebito.blogspot.com az lahzehaye bi to be rooz ast….. hirad

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: