Skip to content

واژگون: اصلا خاک بر سر من

2011/08/02
by

پیوند به منبع

و به زودی همه در زیر خاک خواهیم خفت ،همان خاکی که به هم مجال ندادیم تا دمی بر آن بیاسائیم.

کدام برگشت؟برگشتن به کجا؟برای چه؟برگشتن ممکن نیست،کفش برگشت برامون کوچیکه،حتما می پرسی با پای برهنه نمی شه برگشت؟ خیر نمیشه، اگر هم می شد،من هرگز دلم نمی خواست برگردم به آن قرار های شبانه که تا صبح پای نت بودیم و آن یکی قرار تاریخی مان در پارک ساعی و آن یکی دیگر قراری که آخرش درگیر شدند و چند نفری مجروح داد و  احتمالا این یکی قراری  که شاید چند نفر اسیر شوند و شهید شوند  و هیچ گاه سر قرار نرسند و نباشند دیگر کنارمان.دلم نمی خواهد برگردم به هیچ کدامشان.دلم می خواست بر می گشتم به زمانی که تنها غم زندگیم شکستن نوک مدادم بود.

شایان از من می پرسی که “دوست داری چه کاری بکنیم که هنوز نکردیم یا چه کاری نکنیم که کردیم؟” بهتر است بگویم  هر کاری که دوست داشتیم انجام دادیم. و این وقایع اخیر بسیار سبب خیر شد تا جایی که اکنون تا قبل از مرگم لذتی نمانده که تجربه اش نکرده باشم…بین بچه ها تفرقه نیافتاد که افتاد،فحش نداده بودیم و نشنیده بودیم که دادیم و شنیدیم آن هم از جنس بسیار خوب و مرغووبش.وبلاگ نویس از دست ندادیم که دادیم.دیگر چه می خواهیم…خارجی ها هم رابطه اشان با ما تازه بهتر و نزدیک تر شده است و چه چیزی بهتر از این…

حالا با خودم می گویم  اگر این همه انرژی و استعاد در فحش دادن و دعوا کردن و کتک کاری را خرج یک حرکت گروهی از نوع همین مجازی و با همین وسعت پی می گردفیم ،شاید تا الان ازدواج همجنسگرایان هم آزاد شده بود اینجا.

ماجرای روز ملی ،دیگر تبدیل به بهانه ای شده برای رفع بدهکاریهای شخصی و با مشت و لگد از خجالت یکدیگر در آمدن ،آن هم سر موضوعی که اصلا ربطی به روز ملی نداشت.

امیدوارم دوستانی که تا الان روز ملی موردعلاقه خود را انتخاب ننموده اند زودتر بیایند اعلام کنند در وبلاگ شخصیشان که چه روزی را می پسنند. که ما اسمشارن را اینجا بنویسم.اصلا کی به کیست هرکسی یک روز را انتخاب کند برای خودش،بعدش با پرچمش منتظر بماند تا آن روز برسد و خودش بلند شود برود پارک دانشجو یک راهپیمایی یکنفره انجام بدهد و  در مسیر برگشت هم یکسر برود کافی نت پایین چهار راه و بجای کامنت یک آب دهانی یا چیزی شبیه آن بیاندازد توی وبلاگ یکنفر دیگر (بجای کامنت) تا فلانی را بسوزاند از راهپیمایی عظیمی که برگزار نموده است.

بعضی ها فکر می کنند که وبلاگ چون یک رسانه شخصی است پس اشکال ندارد هرچه از دهانمان در آمد نثار روح اموات نویسنده اش کنیم.خودم هم الان اعلام کنم دوستان،آشنایان،طلبکاران،مخالفان و موافقان و خلاصه هرکسی حرفی حدیثی و یا حتی فحشی خواست نثار روح اموات اینجانب نماید لطف کند مساله را سریعا رسانه ای نکند.بیاید اینجا آی دی من را بردارد یک چای هم می نوشیم و گپی میزنیم و امیدوارم رفع کدورت شود.

از الان بگویم قصد شوخی نداشتم،فردا نگویید این بابا امد و همه چیز را مسخره گرفت ،یا چه می  دانم فردا زنگ نزنید بگویید چرا فحش ندادی به فلانی و فلانی که سفارش کرده بودیم.ما هروقت خواستیم فحش بدهیم اسم دگرباش و همجنسگرا را قبلش از روی وبلاگمان بلند می کنیم…

پ.ن: قصد بی احترامی به هیچ عزیزی را نداشتم،سوء تفاهم نشود یکوقت،این پست را بعد از خواندن این و این نوشتم. شایان دوست خوب من است و رضا هم نویسنده اولین وبلاگ دگرباشی است که من خواندمش بقیه هم همانقدر عزیزند.

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: