Skip to content

EraZer Head: افاضاتی چند در باب پشم بودن

2011/08/09

پیوند به منبع

پرگار بهترین برنامه ی جدی و فلسفی کل تلویزیون های خارج از ایران است. تاثیر این برنامه نه تنها برآگاهی نسل جوان که حتی برای اهل فن و اصحاب قلم و دانشمندان و اهل فلسفه هم شگرف است. نگاهی به آرشیو برنامه بیندازید و ترکیب مهمانان و مدعوین را ببینید و تسلط مجری زبردست و مطلع. آخر کدام برنامه را در کدام کانال دیده اید که تمام تابو ها و خرافه ها و زوایای دست نیافتنی را لااقل برای مایی که عادت به تکرار مکررات داشته ایم؛ موشکافانه روشنگری کرده و قضاوت را به خود بیننده واگذار کند؟ ایراد اینجاست که جماعت بقول خودتان دگرباش بیش از هر کس دیگری خودبین و خودخواه و متکبر و تا بی نهایت خودتان را بی عیب و برحق می پندارید. طاقت انتقاد هم که کلا ندارید. که چه ؟ بعللله حقوق بشر و ظلم و ال و بل نه جانم ؛ بی تردید که میل به جنایت و ناهنجاری در میان همجنس بازان خیلی خیلی بالاست و جدا ناهنجاری برای یک اجتماع سالم بشمار می رود و اگر بیماری هم تلقی می شود باید درمان شود. من نه ضد بشر هستم نه دشمن خونی همجنس باز یا دگرباش یا هر نامی که شماها به این نوع خودنمایی جنسی تان گذاشته اید. فقط حقیقت را می نویسم. راستی از نوکران نظام هم نیستم!!! آخوندها اتفاقا ته دلشان از امثال شماها بدشان نمی آید تنوعی! هم داشته باشند. اصلا می گویند خودشان هم از دگر!نوازی های شما داشته اند.!!!! به وفور در حوزه های علمیه!!

این کامنتی است که یک بابایی زیر نوشته ی نقد پرگار من در صفحه ی دگرباش رادیو زمانه گذاشته. از آن قسمت های شما همجنسبازان بیمار و مریض و ناهنجارید و خودنمای جنسی هستید و آخوندها شما را کرده اند که بگذریم، به بخشی می رسیم که الان می خواهیم درباره اش افاضات کنیم.

اگر دقت فرموده باشید ایرانیان دارای نوعی نیمچه زایتگایست* عقیدتی هستند. مردم را می توانید یک دسته غاز تصور کنید که در کنار هم مشغول پروازند. البته تفاوت مردم ایران با غاز در این است که غازها می دانند مقصدشان کجاست. مثلاً می دانند الان پاییز است و باید به مناطق حاره و جنوبی کوچ کنند. مردم ایران ولی نه. آن ها به طور کاملاً رندوم و غیر قابل پیش بینی، به صراطی متمایل می شوند و کمی بعد می بینید که دارند به آن سمت یورش می برند. خیال هم نکنید که این متمایل شدن نقشه ی شخصی در پشت پرده با مقاصد شوم سیاسی یا توطئه ی برادر بزرگتری، چیزی بوده. اصلاً. یک چیز کاملاً تصادفی و پریودیک است و تحت تاثیر هیچ چیزی نیست، جز همان زایتگایست، یعنی خودش. پس از مدتی هم بت مورد ستایش ملت از بورس می افتد و همه به صراط جدیدی متمایل می شوند. یک مثال خوب و طولانی در زیر برایتان آورده ایم.

یک زمانی مرد بودن و غیرت داشتن و پایبندی به سنت ها مد بود. کمی بعد روشنفکر بودن مد شد. بعد جلال آل احمد غربزدگی را نوشت و روشنفکر شد فحش. کمی بعد علی شریعتی آمد و همه روشنفکر مذهبی شدند. بعد هم مذهبی سیاسی بودن افتاد روی بورس. در این زمان بود که جمهوری اسلامی روی کار آمد و مردم دیدند چه کلاه گشادی سرشان رفته، مذهبی غیر سیاسی بودن مد شد. بعد هم که بلکل غیر مذهبی بودن و کفر گفتن مد شد. حواستان هست که از صد سال پیش رسیدیم به اواخر دهه هفتاد. به دهه هشتاد که می رسیم، دموکراسی خواهی می شود جام مقدس آرتور و کعبه ی آمال همه ی اقشار جامعه. اما چیزی که این وسط مهم است، نسل جوان جامعه است که در فضای جمهوری اسلامی بزرگ شده و بین چرندیات دینی که از بدو تولد در گوشش خوانده اند و چس مثقال عقلی که در مغزش باقی مانده گیر افتاده است. همین نسل بود که زایتگایست را وارد مرحله ی تازه ای کرد: «پشم بودن». در این موج جدید، نداشتن موضع یک ارزش است. ببینید و چشمتان را ببندید و بشنوید ولی یک گوشتان در باشد و آن یکی دروازه. از آنجایی که موضع گرفتن اصولاً خودش محصول پایبندی به اعتقاداتی خاص است، پس داشتن عقیده نیز در این موج مذموم است.

در زایتگایست جدید تکلیف خود معتقدان هم با عقایدشان روشن نیست. مثلاً اگر بپرسید مذهبی هستند یا نه، خواهند گفت «خب مذهبی که نه، ولی به خدا اعتقاد دارم». یا می بینید در پروفایل فیس بوکشان نوشته اند مسلمانند ولی طبق گفته ی خودشان، به «اسلام واقعی» (که فقط خدا می داند چیست) معتقدند نه اسلام آخوندها. آنها اسم دوازده امامشان را بلد نیستند و یک بار هم در زندگی شان نماز نخوانده اند. ولی خب، مسلمانند! در این موج جدید، کتاب خواندن و کسب اطلاعات دیگر یک ارزش نیست. گذشت آن زمان که می شد با وسعت اطلاعاتت به بقیه فخر بفروشی. اینکه در قرآن چه آمده یا فلان پژوهشگر درباره ی اسلام چه گفته اهمیتی ندارد. پیروان موج جدید تمام توضیحات شما را می شنوند و در نهایت خمیازه می کشند و می گویند «بله، خب این هم می تونه درست باشه». پلورالیسم عقیدتی آنان وارد چنان مرحله ی حرص آوری شده که حتی اگر خود خدا هم از عرشش پایین بیاید و بگوید بابا جان اسلام این است و مسلمانی این، می گویند «بله، خب، شاید این طور باشه شاید هم نه!»

اسلام در اینجا فقط یک مثال است تا خصوصیات رفتاری این موج تازه را نشان بدهد. مثال دیگر می تواند عقاید سیاسی باشد. شما می توانید کفش نایکی بپوشید و کوکاکولا دستتان بگیرید و جلو پوستر چه گوارا عکس بیندازید، و وقتی یک کمونیست عکستان را می بیند و حرص می خورد و فریاد می زند «تو اصلاً می دونی چه کی بوده و چه اعتقاداتی داشته؟» شانه بالا بیندازید و بگویید نخیر نمی دانم و دلیلی هم نمی بینم که بدانم. اگر در قدیم بین طرفداران ریدیو هد و متالیکا و کویین می نشستید (که البته آن ها هم به علت تبلیغات زایتگایست قبلی بین ایرانیان مد شده بودند) و احساس خجالت می کردید که لیلا فروهر و کامران و هومن گوش می دهید، حالا به میمنت زایتگایست جدید می توانید سرتان را بالا بگیرید و خز بودنتان را فریاد کنید و حتی پز بدهید و بهش افتخار کنید.

مشکل شبکه هایی مانند بی بی سی هم از نظر من همین است. رسانه هایی مثل بی بی سی تصویری در ذهنشان ساخته اند از خبررسانی بی طرفانه و آن را سیاست اصلی خود می دانند. طبق این سیاست، خبرها و تحلیل های پخش شده باید تا حد ممکن پوشش دهنده ی جنبه ها و نظرات مختلف باشند و از نتیجه گیری بپرهیزند. عدم نتیجه گیری نکته ی طلایی این سیاست است.

اگر بحث بر سر فاشیسم است، حتماً باید نماینده ای از هیتلر هم نشسته باشد تا از دیدگاه مخالف برای بینندگان دفاع کند.

اگر بحث بر سر حجاب است، حتماً باید زنی چادری هم نشسته باشد تا درباره ی مزایا و فلسفه ی محجبه بودن سخنرانی کند.

اگر بحث بر سر آدمخواری قبایل افریقایی است، حتماً باید یک آدمخوار هم در استودیو نشسته باشد تا اهمیت آدمخواری در فرهنگ قبیله اش را توضیح دهد.

این تاکید بیهوده بر عدم موضع گیری و گرفتن ژست خبررسانی بی طرفانه چنان روی صورت رسانه ها می ماسد که اگر نگوییم بیهوده، باید بگوییم ابلهانه است. خبررسانی بی طرفانه وجود ندارد. حتی چینش کلمات نیز باعث می شود ذهن مخاطب به سمت و سوی خاصی برود. تحلیل بی طرفانه که دیگر مسخره است. تحلیل یک رویداد، بدون مشخص کردن موضع تحلیل چگونه ممکن است؟

این افه های عوام پسندانه و برنامه های متظاهرانه تنها به مذاق کسانی که مشغول حرکت دسته جمعی همراه زایتگایست زمانه هستند خوش می آید. مثل همان عزیزی که آن کامنت پر آب و تاب را نوشته و عدم نتیجه گیری در فلان برنامه را پیراهن عثمان کرده. زایتگایست امروز ما، تکریمِ بی طرفی و ستایشِ عدم نتیجه گیری است. انشالله چند سال بعد این زایتگایست هم از تب و تاب می افتد و موج تازه ای ملت را به سمتی دیگر هل می دهد.

پانوشت:

*- دو نکته. اول اینکه معنی زایتگایست خیلی گسترده تر است ولی من هم کلمه ای که نزدیک تر به مفهوم مورد نظرم باشد را پیدا نکردم. پیشوند نیمچه و پسوند عقیدتی را هم برای این اضافه کردم که علامه های عزیز خرخره مان را نجوند. دوم هم اینکه زایتگایست تا جایی که من می دانم معادل فارسی ندارد.

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: