Skip to content

Ebi blue news: نوشته ای از یک همجنسگرای لبنانی

2011/08/22
by

پیوند به منبع

: Dany Y. HADDAD
تصور غالب آدمها این استکه در سنین قبل از بلوغ,هر فردی از سلامت روحی و روانی بالاتر و بهتری برخوردار بوده و رفته رفته,با افزایش سن و رسیدن به سن بلوغ و بعد از آن,این صحت و سلامت روحی کاهش پیدا میکند.
ولی واقعیت این استکه من چنین برداشت و تجربه ای را در طول زندگی شخصی خود هرگز نداشته ام و روزی را بیاد ندارم که توسط همکلاسیها و یا بچه های مدرسه ام مورد تمسخر و توهین های کم و زیاد قرار نگیرم و دلیل آن هم این بود که من یک بچه محصل خجالتی و مبادی آداب بودم و با آن لباسهای کلاسیک و ظاهر اطو کشیده,همیشه مورد آزار بچه ها قرار میگرفتم و برای همین,اکثرا در تنهایی و دور از بچه ها حظور داشتم.
نمیدانم که اسم آنرا چه باید بگذارم : ژنتیکی و مادرزادی,؟…الگو گیری از مادر بدلیل عدم علاقه به پدر؟…بخت و اقبال شوم؟…من درست نمیدانم اما روزهای زیادی را به یاد می آورم که دل شکسته به خانه می آمد.
بعد از اتمام دوران دبیرستان,در یک موسسه آموزش,به حرفه حسابداری مسلط شدم و در یک شرکت غیر دولتی شروع به کار نمودم اما چند هفته بعد,ریس شرکت,طرز رفتار مرا غیر مناسب تشخیص داد و من کارم را از دست دادم.
در اولین اخراج کاری,به والدینم گفتم که در شرکت,به بد اخلاقی و عدم رفتار مناسب با ارباب رجوع و سایر همکاران متهم شده ام.
بعد از آن,بارها و بارها به شغل ها و در اداراتی مختلف,مشغول بودم و هر بار هم بعد از چند هفته,عذرم خواسته میشد ولازم بود تا محل کارم را برای همیشه ترک میکردم و بدنبال کار جدیدتری میگشتم.
اما یک روز تصمیم گرفتم تا ماسکم را از روی صورتم برداشته و همه اسرارم را برای والیدنیم شرح بدهم,اینکه یک همجنسگرا هستم و علارغم ظاهری مردانه,از رفتارهای زنان بیشتر لذت میبرم.اما والدینم از این علنی سازی من عصیانی شدند و پدرم مرا با زد و خورد از خانه بیرون انداخت و من مجبور شدم تا در خوابگاهای ارزان قیمت مستقر شوم که از آنها هم,یکی بعد از دیگری,عذر م خواسته میشد.
مدتها به همین منوال گذشت تا اینکه یک نفر از من خواست تا با روانپزشکی مشورت نمایم و من هم اینکار را انجام دادم و روانپزشک هم به من گفت که *همجنسگرایی قابل درمان نیست چونکه آن یک بیماری محسوب نمیگردد و تنها نوعی علاقه به فردی از جنس موافق است*.اما من نتوانستم حرفهای او را قبول نمایم و حتی از یک کشیش هم خواستم تا برای رها شدن از این تمایلات غیر طبیعی ام,کمکم نماید.
سالهاست که از آن دوران گذشته است و من به فردی ناامید و بی انگیزه مبدل شده ام و برای پیدا کردن یک کار جدیدتر,همچنان از یک کاری به کاری دیگر نقل مکان میکنم و درست نمیدانم که تا کی بایستی این نقل مکانهای شغلی را انجام بدهم.
گاهی با خودم میگویم که مردم چگونه میتوانند اینهمه خودخواه و بی عاطفه باشند و چنین رفتار ظالمانه ای را با من و امثال من مرتکب شوند.آنها ما را به عاملان و ناشران بیماری ایدز خطاب میکنند و رفتارهای ما را زشت و زننده و مخالف قوانین الهی میدانند و به اشکال مختلفی,ما ها را تنبیه و مجازات مینمایند.
من خوب میدانم که یک شبه نمیتوان مردم را عوض نمود و شاید گذشت چندین نسل لازم باشد و برای همین گاه فکر میکنم که ای کاش این اقدام با تغییر و اصلاح برخی قوانین اساسی مملکتی بوقوع بپیوندد.

http://www.lorientlejour.com/category/Opinions/article/718050/Homosexuel_au_Liban.html

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: